یعنی نا امیدی از غیر خدا و امیدواری فقط به خدا.
عاقل شدن و فاطر شدن و توجه به فطرت خود. هر چه اضطرار بیشتر باشد، اضطراب کمتر خواهد بود.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 31)
« حقّ » باید در جهان « حاکمیت » پیدا کند یا با « شما » یا توسّط « قومی بهتر » از شما:
وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرينَ (أنبیاء/11)
و چه بسيار شهرهائی كه (مردمش) ستمكار بودند لذا آنها را نابود کرديم و بعد از آنها قوم ديگری را آورديم.
إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَ يَأْتِ بِآخَرينَ .... (نساء/133)
اى مردم اگر (خداوند) لازم ببیند (و شما را لایق نبیند،) شما را مىبَرد و مردم ديگری را مىآوَرد ...
وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ .... (أنعام/133)
و خدایت بىنياز و رحمتگر است اگر لازم ببیند شما را مىبرد و آنها را كه لایق بداند جايگزین شما مىكند ...
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا؛ ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ؟ .... (38)
إِلاَّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَليماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ .... (توبه/39)
اى أهل ايمان؛ شما را چه شده كه وقتی به شما مىگویند در راه خدا بسيج شويد به زمین مىچسبيد؟ ...
اگر بسيج نشويد (خدا) شما را با عذابى دردناك عذاب مىكند و قوم ديگری را به جایتان مىآورد ...
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ .... (هود/57)
پس اگر نپذیريد آنچه را كه مأمورش بودم به شما رساندم و خدایم قومى غیر از شما را جانشينتان میكند ...
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا في سَبيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ ....
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ (محمّد/38)
شما برای إقتدارِ خدا باید إنفاق کنيد ... که اگر نپذیريد (خدا) مردمى غير از شما را میآورد كه بُخل نمیورزند.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ... (مائده/54)
اى أهل ايمان اگر از ذاتتان برگردید به زودى خدا قومی را مىآورد كه دوستشان دارد و آنها عاشق اویند و با مؤمنان فروتن و بر كافران سختگیرند برای إقتدار خدا جهاد مىكنند و از ملامتِ ملامتگران باکی ندارند ...
خدایا؛ ما را از « غفلت، جهالت، حیرت و ضلالت » برهان تا از « مهلت و فرصتی » که در اختیار ما میگذاری برای حاکمیتِ تعالیم تو در جهان بهره ببریم و به « سعادت » برسیم و از « خاسرین » نباشیم
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 46)
« کلامِِ رسول » و « کلام الله » با اینکه « یکی » است اما « دو بیان » دارد:
قرآن میفرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (نساء/59)
« ای أهل ايمان؛ از (کلامِ) خدا اطاعت کنید و از (کلامِ) رسولِ (او) و أولیاء أمرتان (نیز باید) اطاعت کنید ... »
« تکرارِ » کلمة « أطیعوا » حکایت از این دارد که « قرآن » فقط « کلیاتِ کلام الله » را بیان میکند و « آئیننامة إجرائی آنها » در « بیان » و « سنّتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله « تبیین » میشود، لذا « سخنان و احکام و روش رسول » را هرگز « نباید » در « متنِ قرآن » جستجو کرد.
و قرآن میفرماید: وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى مُحَمَّدٍ ... (محمّد/2)
« آنها (کلام الله را) پذیرفتند و عمل صالح انجام دادند و آنچه بر محمّد صلی الله علیه و آله نازل شده را نیز پذیرفتند .. »
« تکرارِ » کلمة « آمنوا » حکایت از این دارد که ایمان به « « خدا، غیب، آخرت و قرآن » کافی نیست زیرا مؤمنان علاوه بر « ایمان به خدا و آخرت و عمل به قرآن » باید « بیانات و سنّتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله را نیز « بپذیرند » و « سبک زندگی » خود را با آن « رسولِ منصوب » تطبیق دهند.
چون « کلامِ رسول » هم مانند « قرآن » از « وحی » است و بر مبنای « هوای نفس » ایشان نیست.
قرآن میفرماید: وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى (3) إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى (نجم/4)
پس با اینکه « کلام خدا » و « کلام رسول » در « یک راستا » هستند اما « یکی نیستند »، یعنی « عینِ » کلمات و احکامِ ایشان در قرآن نیست. (مثلا تعداد رکعات نماز و احکام روزه و حج در قرآن نیامده است.)
پس اگر فردی « إدّعا » کند که « قرآن کافیست » (= حسبنا کتاب الله)، او یا « قرآن » را « نخوانده » و « آیاتِ بالا » را « ندیده » یا « منکرِ نبوّت و رسالت » است و بر سر خودش « شیره » میمالد.
قرآن این افرادی که « میپندارند و إدّعا » دارند « خدا و آخرت » را قبول دارند اما خود را « ملزم » به « إیمان، إطاعت و تبعیت » از « نبوّت و رسالت » نمیدانند، « غیر مؤمن و خود فریب » مینامد:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ: آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ (بقره/8)
(و برخى از مردم مىگويند: ما به خدا و روز قیامت ايمان آورديم، اما آنها « مؤمن نيستند »)
يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ (بقره/9)
(آنها (میپندارند) خدا و أهل ایمان را « فریب میدهند » اما فقط « خود » را « فریب » مىدهند اما ....)
خدایا؛ اُنس و فهم و ما را با قرآنِ صامت و قرآن ناطق روزافزون فرما و ما را از خودفریبان قرار نده.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 62)
« نظامِ الهی » در معرض خطر نیست و خداوند هیچ نیازی به « وکیل مدافع » ندارد:
بعضی از مردم با اینکه هر سال با « دعایِ جوشن کبیر » هزار صفتِ مقتدرانة خالقِ هستی را با خود مرور میکنند اما او و کلامِ نورانی او و نظامِ حکیمانة او را در معرضِ « خطر » میپندارند و مدام « غصّة خدا » و « غصّة نظام الهی و کلام الله » را میخورند و میپندارند باید از او و کلامِ و نظامِ او، « دفاع » کنند.
قرآن مکرراً میفرماید: غصّه نخورید زیرا « هرگز » چیزی به خدا و نظام حکیمانه او « زیان » نمیزند:
وَ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً ... (آلعمران/176)
(و آنها كه برای كفر تلاش مىكنند تو را اندوهگين نسازند زیرا آنها هرگز به خدا هيچ زيانى نمىرسانند...)
إِنَّ الَّذينَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِيْمانِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً .... (آلعمران/177)(محمّد/32)
(همانا آنها كه كفر را به ايمان ترجیح دادند هرگز به خداوند هيچ زيانى نمیرسانند ...)
... ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ ... (فاطر/44)
(... هيچ چيز در آسمانها و در زمين درماندهکنندة خداوند نیست زیرا كه او داناترین و توانای مطلق است.) حتی آنهائی که « رهبر و سفیرِ خدا » را « حمایت نمیکنند » نیز « مانعِ تحقق إرادة خدا » نیستند:
وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ ... (احقاف/32)
(و آنكه دعوتكنندة خدا را اجابت نمیكند نیز در زمين درماندهكننده خداوند نيست ...)
جالب اینکه « جنّیانِ مسلمان » هم میدانند که « نمیتوانند » مانع إرادة الهی شوند:
وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً (جن/12)
لذا قرآن میفرماید؛ ای أهل إیمان، (اولآ: غصّة خدا را نخورید زیرا او خوب میداند که چگونه از خود دفاع کند)، شما فقط « باید » مراقبِ « خود » باشید (که در معرضِ غفلت، جهالت، انحراف، تخلّف و لجاجت هستید):
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا؛ عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ ... (مائده/١٠٥)
ثانیاً: این « خالقِ مقتدرِ جهان » است که هر لحظه از أهل ایمان « دفاع میکند »:
إِنَّ اللَّهَ يُـــدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا ... (حج/38)
البته أهل ایمان باید همواره « حامیِ تعالیمِ الهی » باشند تا « لایقِ حمایتِ و دفاع الهی » شوند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ (محمّد/7)
خدایا؛ از مؤمنینِ لایقِ حمایتت قرارمان ده که میکوشند در « تراز » تو باشند و عاملِ « ناترازی » نباشند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 69)
« آفرینشِ مردم و روابط آنها »،« حکیمانه و قانونمند » و قابل « پیشبینی » است:
از « شگفتیهایِ زیبای آفرینش » اینست که « همة حرکاتِ عناصرِ آن » ـ البته برای أهل تفکّر ـ با « دقّتِ تمام » و « اطمینانِ کامل »،« قابل محاسبه » و « قابلِ پیشبینی » میباشد.
لذا دانشمندان میتوانند « زمانِ دقیق » هر روز، ماه، سال، خسوف و کسوفِ هزارانِ سال « قبل یا بعد » و « نموِّ گیاهان »،« فعالیتِ حیوانات »،« وضعِ دقیقِ نوزادان در جنین » حتّی « فعالیت سلولها » و « حرکات الکترونها » را « تشخیص » دهند و با اطمینان « إعلام » کنند و با همین « اطمینان » افرادِ بشر میتوانند انواع « صنایعِ پزشکی » و « فضائی » و « نظامیِ بسیار دقیق » را بسازند.
ضمناً « قوانینِ حاکم » بر « رفتارِ افرادِ بشر » و « خصوصیاتِ أقوام مختلف » مثل: مؤمنین، متقین، کافرین، منافقین، فاسقین و مجرمین و « آیندة آنها » نیز با « دقّت و قطعیت » در قرآن بیان شده است.
مثلاً قرآن دربارة « قوم یهود » که مردمی « عهدشکن »،« نافرمان » و « حسود » اند میفرماید:
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا ... (مائده/82)
يهوديان و آنها كه شرك ورزيدهاند را قطعاً « دشمنترين مردم » نسبت به « مؤمنان » ميیابی ...
البته خداوند دربارة « روحیة متکبرانه و جنایتکارانة یهودیانِ صهیونیست » میفرماید:
لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلاَّ أَذىً وَ إِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ (آلعمران/111)
(یهودیان) جز آزار (ی اندك) هرگز به شما زیان نمیزنند و اگر با شما بجنگند (و قدرتتان را ببینند) از شما میگریزند،
و مورد حمایتِ (إجماعِ مردم جهان نیز) قرار نمیگیرند.
البته « مهارِ یهودیان » و « آسیبندیدن » از شرارتهایِ آنها مشروط به « سه شرط مهم » است:
وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ ... (هود/113)
شرط اول: آنهائی كه « سابقة ظلم و ستم دارند » را (در هیچ زمینهای) « تکیهگاهِ » خود قرار ندهید ...
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (آلعمران/139)
شرط دوم: و اگر مؤمنيد سستى نكنيد و (تحت تأثیر شایعات) محزون نشويد زیرا (اگر مؤمن باشید) شما برتريد.
فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ ... (محمّد/35)
شرط سوم: سستى نکنيد و (از دشمن) « صُلح » را تمنا نکنيد زیرا چون خدا با شماست پس شما برتريد ...
پس « مؤمنین » باید در برابر « جنگ تحمیلی » و « صُلح و سازش تحمیلی »،« مقاومت » کنند.
خدایا؛ در مؤمن بودن، تکیه نکردن به ظالم، سستی نکردن، جَوگیر نشدن و فرار از صلحِ تحمیلی، ما را یاری فرما.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 77)
« عوامل همة فسادها » کدامند؟
نکتة اول: « إله یا آلِهه إرادة مستقلِ نافذِ مؤثری است که همه را به تحیّر و بندگیِ خود میکشاند. »
هر عاقل عالِمی « یقیناً » میداند که « هستی » فقط « یک إلهِ مستقلِ نافذِ مؤثّر » به نامِ « الله » دارد:
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ ... (بدانید که تنها إرادة مستقلِ نافذِ مؤثّر فقط « الله » است.) (محمّد/19) و او:
... هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ (بقره/163) هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ (نمل/26) هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ (مؤمنون/116)
... هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (آلعمران/6) هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ (أنعام/102) هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ (حشر/22)
... هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ (بقره/255) هُوَ يُحْيي وَ يُميتُ (أعراف/158) هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً (طه/98)
... هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ (حشر/23)
... ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ ... (زمر/6)
(آن إرادة مؤثّر یگانه، زمامدارِ شماست که مالکیت و فرمانروائی فقط برای اوست و إرادة نافذی جز او نیست.)
نکتة دوم: قرآن به عنوان « یک قانون و قاعده و سنّتِ ثابت در آفرینش » میفرماید:
لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا .... (أنبیاء/22)
(اگر در زمين و آسمان « إرادهای غیر از آن إرادة نافذِ یگانه » مؤثّر باشد، قطعاً آن دو تباه مىشوند ...)
منظور از آسمان و زمین « همة عناصر و أجزاء آنها » است و این قانون « حاکم بر همة آنها » میباشد.
مثلاً اگر در « بدن انسان » یک « سلولِ سرطانی » بخواهد « خود مختار » عمل کند آن بدن حتماً از حالتِ « طبیعی » خارج و « بیمار » و کارش « مُختل » میشود و در معرضِ « فساد » قرار میگیرد.
یا اگر در « یک رستوران »،« 2 سر آشپز » بخواهند « یک غذا » را بپزند، آن غذا حتماً خراب میشود.
در « هر مجموعة کوچک یا بزرگی » نیز (مثلِ اداره، باشگاه، کشور) اگر « دو فردِ مستقل » بخواهند آنجا را « بدلخواهِ خود مدیریت » کنند، قطعاً آن مجموعه گرفتارِ « آشفتگی و درگیری و فساد » میشود.
میانِ « زن و شوهر » نیز وقتی « إختلاف » رُخ میدهد که آنها بخواهند « إرادة خود را » تحمیل کنند.
نتیجه: « عواملِ فساد »،« دو چیز » اند: اول: « دخالتِ 2 إراده » در « مدیریتِ یک مجموعه »،
دوم: در یک راستا و تراز نبودن « إرادة حاکم در هر مجموعه » با « إرادة الهی حاکم بر جهان. »
خدایا؛ عقلانیت و معرفت و ایمانی به ما عطا کن تا عبد و مطیعِ إرادة تو باشیم و فاسد و مُفسد نشویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 79)
آیا « حـــقّ »،« گرفتنی » است یا « دادنی » یا « خوردنی »؟
« غالب مردم » خود را « حقّ » میدانند و بر مبنای آموزهای غلط میپندارند « حقّ، گرفتنی است. »
لذا فراوانند « شوهرانی » که برای همسرِ خود یا « زنانی » که برای شوهرِ خود « حقّی » قائل نیستند.
و فراوانند « والدینی » که « حقّ » فرزندانشان را قبول ندارند و لذا خود را به آنها « تحمیل » میکنند.
فراوانند « دولتهائی » که برای مردم هیچ « حقّی » قائل نیستند لذا هر إعتراضی را « خفه » میکنند.
و طبق یک « طنز سربازی »،« ارتش چرا ندارد » و همه باید بیهیچ إعتراضی فقط « إطاعت » کنند.
پس « ریشة » هر نزاع و جنگی در « خانواده، محله، شهر، کشور و جهان » این است که غالب مردم فقط « خود » را « حقّ » و آن را « گرفتنی » میپندارند و « عملا » به « حقّ » دیگران « توجّهی » ندارند.
در حالی که اولاً: « حقِّ مطلق » و « تنها إرادة مؤثر و نافذ » در جهان، « فقط خداوند » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُـوَ الْحَــقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُـوَ الْباطِــلُ .... (حج/62)(لقمان/30)
(قوانین جهان به خاطرِ اینست كه فقط خدا حقّ است و هر چیزی را که به غیرِ او مىخوانند، پوچ و فانی است ...)
سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ... (فصلت/53)
(ما معجزاتمان را در بیرون و درونشان به آنها مینمایانیم تا برایشان روشن شود که فقط او حق است ...)
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرينَ (بقره /147)(آلعمران/60)
(حقّ، فقط از نزد خداوند توست، پس تو از ترديدكنندگان مباش.)
ثانیاً: « همة مخلوقاتِ خدا » حتما مرتبهای از « حقّ » را دارند، پس هیچ مخلوقی « بیحقّ » نیست:
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها
فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ... وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (بقره/26)
(خداوند شرم نمیکند از اينكه به پشه و آنچه پشتِ اوست (؟؟؟) مثال آورد لذا أهل ايمان مىدانند آن مثال حقّ است
و از نزدِ خدایِ آنهاست ... و فقط افراد بیبند و بار « و حقّنشناس » با آن مثال گمراه مىشوند.)
ثالثاً: « خدا، گرفتنی، دادنی یا خوردنی نیست » بلکه « حدودِ حقّ » هر مخلوقی باید « رعایت » شود.
پس همة مردم « 2 گروهند »: یا « حقّ هر چیزی را رعایت میکنند » یا « حقّپوش و حقّستیز » اند:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَــرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُــوا اتَّبَعُوا الْحَـقَّ مِنْ رَبِّهِمْ ... (محمّد/3)
(مجازاتِ أهل كفر به دلیلِ پیروی آنها از باطل و پاداش أهل ايمان برای پیروی آنها از حقِّ خدائی هر چیز است ...)
خدایا؛ ما را در « حقّشناسی » و « حقّطلبی » و « رعایتِ حقِ هر فرد و هر چیزی » موفّق فرما.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 80)
باید از « سراب دنیایِ خودساخته » عبور کنیم تا به « بهشتِ جاودانه » برسیم:
حضرت آدم و جناب حوا با « هبوط » از « بهشت نخستین » در « زمین » مستقر شدند:
... وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ ... (بقره/36)
انسان با استقرار در زمین در معرضِ « دو کشش متضاد درونی » به نام « عقلانیت و نفسانیت »،
و « دو کوششِ متضادِ بیرونی » به نام « حق و باطل » قرار گرفت.
هر فردی که از « روشنگری عقل » فاصله بگیرد و « تابع نفسانیّت » خود شود قطعاً گرفتارِ « تاریکیِ إبهام » و « اسیرِ توهّمِ منیّت، مالکیّت و استقلال و حُبابهایِ ذهنی فانی و باطل » میشود و با انواعِ آرزو، خیالبافی، نزاع، طمع، رقابت، حسادت، مزاحمت، شرارت و رذالت » خود را « نابود » میکند.
چون « فقط خدا خالق و مالکِ جهان » است پس « حقّ او » است و « توهمِ کفّار، باطل » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ ... (لقمان/30)
و در « نظامِ حکیمانة الهی » هیچ چیزِ « بیهوده و پوچ و باطلی » أصلاً « وجود » ندارد:
ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ ... (دخان/39) وَ ما خَلَقنَا السَّماءَ وَ الأَرضَ وَ ما بَينَهُما باطِلًا ... (ص/27)
پس « أهلِ باطل » (با هر ثروت، قدرت و شهرتی) چون به « مبدأ هستی » متصل نیستند « فانی » اند.
اما اگر انسان با « عقل و منطق و وجدان »،« مخلوقیتِ » خود و در « محضرِ خالق بودنِ » خود را باور کند در همین « آزمایشگاهِ دنیا » واردِ « عالَم حقّ و عالَم یکپارچگی، وحدت و آرامشِ حقیقی » میشود و به خاطرِ « طهارت » و « آیتِ حقّ » بودن « افتخار جاودانگی » را از اینجا به دست میاورد.
پس « هر که دنبالِ باطل باشد »،« کافر » و « هر که دنبال حق باشد »،« مؤمن » است:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ .... (محمّد/3)
نکتة مهم: خداوند با « تکثیرِ انسانهایِ عاقل » و با « مجاهدتِ مؤمنینِ صالح » و با « حوادثِ » مختلف « دائماً » زمینة « شناخت و تجلّی حقّ » را در « مردم » و أسبابِ « نابودیِ أهلِ باطل » به دست « خودشان » و « برافراشته شدن پرچم نورانیِ حقّ » را در « سراسر جهان » مهیا میکند:
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُــهُ ... (أنبیاء/18)
(بلكه حق را بر باطل فرو مىافكنيم پس آن را در هم مىشكند.)
.. وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ .. (شوری/24) .. وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (أنفال/8)
« خدایا؛ ما را در شناخت و تبعیت از حقّ و پرهیز از وهم، خیال، آرزو و تبعیت از باطل یاری فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 85)
آیا به « همة آیاتِ قرآن »،« باید » عمل کرد؟
قرآن میفرماید: ... فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ (مؤمنون/14) خداوند « بهترین آفریننده » است.
الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ... (سجده/7) و او « هر چیزی » را به « بهترین وجه » میآفریند.
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ ... (زمر/23) و او (در کتابهای آسمانی) « به روزترین راهکارها » را إرائه کرده است.
اما از « بنیإسرائیل » خواسته تا « بهترین احکام الهی » را بشناسند و « فقط » به آنها عمل کنند:
وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْءٍ،
فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها ... (أعراف/145)
(و در « تورات » براى او در هر موردى پندى و براى هر چيزى تفصيلى نگاشتيم پس گفتيم:
آن را با قدرت بگير و به قوم خود فرمان بده تا « به بهترين آن (؟؟؟) » عمل کنند ...)
و به « مسلمانان » نیز میفرماید: از « بهترین آنچه برایتان » در قرآن « إرائه شده » پیروی کنید:
وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ... (زمر/55)
و بعد با صراحت میفرماید: « ما »،« بهترین عملکرد » را از آنها « قبول میکنیم »:
... نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا ... (أحقاف/16)
پس باید بفهمیم و بپذیریم که هر چند « قرآن » برای « حلّ مسائلِ مختلف »،« راهکارهایِ » مختلفی را « إرائه » میکند اما « فقط برخی » از آنها « موردِ رضایتِ خاصّ خداوند » است.
مثلا: اگر « قصاص » را « مجاز » إعلام نموده اما « بخشش » را « أحسن » میداند: (بقره/178)
و اگر « قتال » را « مجاز » إعلام فرموده اما « صُلح » را ترجیح میدهد و آن را « أحسن » میداند.
و اگر « اسیر گرفتن » از دشمن را « مجاز » کرده اما « رهائی » آنها را « أحسن » میداند: (محمّد/4)
و هر چند قرآن « آیات متشابه » دارد اما باید با « محکماتِ » قرآن به آن « ایمان » آورد: (آلعمران/7)
و اگر « طلاق دادنِ بانوان » را به مردان « إجازه » داده اما « پنج بار » تأکید میکند که (بانوان را با هر اخلاقی جواهر بدانید و) آنها را در « مِسک » خود « نگهدارید » و « ترکِ طلاق » را « أحسن » میداند.
پس کارهایِ « خوب » زیادند اما خداوندِِ زیباپسند، « بهترینها » را قبول میکند.
خدایا؛ ما را در « شناسائی » و « انجامِ بهترین کارهای موردِ رضایتت » در هر زمینهای موفّق فرما.
وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرينَ (نحل/126)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 95)
« آزمایشِ انسان »،« عبور از شهربازیِ دنیا » است.
انسان از « بهشتِ نخستین » به هر دلیلی « إخراج » و برای « مدتی کوتاه » در « دنیا » قرار گرفت،
تا « شوقِ عاقلانة » او برای « بازگشت به بهشتِ رضوانِ الهی » موردِ « آزمایش » قرار گیرد:
قالَ اهْبِطُوا ... وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ (أعراف/24)(بقره/36)
خداوند برای اینکه افرادِ « عاقل و بصیر و آخرتنگر » از افرادِ « ظاهربین و دنیاطلب » تفکیک شوند،
« ظاهرِ دنیا » را با « مال و فرزند و زُخرفات » زینت بخشید و آن را به صورت « شهربازی » دراورد:
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا ... (کهف/46) وَ زُخْرُفاً ... (زخرف/35)
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ ... حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ اِزَّيَّنَتْ ... (یونس/24)
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ ... (حدید/20)
اما خداوند إعلام فرمود که « دنیا » را « شهربازی » قرار دادیم تا « میزانِ تعقّل » شما معلوم شود:
وَ ما أُوتيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زينَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى أَ فَلا تَعْقِلُونَ (قصص/60)
و خداوند میفرماید: « أهل تعقّل » حتماً « آخرت » را به این « شهربازیِ وهمأنگیز » ترجیح میدهند:
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (أنعام/32)
و خداوند میفرماید: این « شهربازی » فقط برای « آزمایشِ رفتارهایِ زیبایِ افرادِ بشر » است:
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (کهف/7)
و خداوند میفرماید: اگر مؤمنانه و با تقوا از این « شهرِبازی » بگذرید به شما « پاداش » میدهد:
إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ ... (محمّد/36)
و خداوند میفرماید: از این « شهربازیِ فانی » باید صرفنظر کنید تا به « حیاتِ جاودانه » برسید:
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ ... (عنکبوت/64)
اما متأسفانه « أکثر مردم » در این « شهربازیِ فریبنده » چنان « فریبِ ظواهر » را میخورند که حتی « رفتارهای مذهبی » را هم به « بازی » میگیرند و از « آخرتِ خود » غافل میمانند:
وَ ذَرِ الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا ... (أنعام/70)
الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا ... (أعراف/51)
« خدایا؛ ما را از ظاهرپرستی برهان تا از این شهربازی بگذریم و خود را به قرب تو برسانیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 100)
آیا « خواستِ مسلمانان » با « خواستِ خداوند » فرق دارد؟
طبق فرمایشِ قرآن، « جهان » برای « انسان » است و او برای « آزمایش » به دنیا آورده شده تا افرادِ « عاقلِ مؤمنی که عبدِ خدا » میشوند از افرادِ « جاهلِ کافری که بردة شیطان » میشوند جدا شوند.
لذا خداوند « دائماً » همة مردمِ جهان و « خصوصاً پیروانِ أنبیاء » سلام الله علیهم (که إدّعایِ ایمان دارند) را با « انواعِ حوادث و مسائل و مشکلات » مواجه میسازد تا « مؤمنانِ مجاهِد و صبور » شناخته شوند:
وَ لَنَبْلُوَنَّـكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ (محمّد/31)
لذا با اینکه مسلمانان « میخواهند همة کفّار و مستکبرین و جنایتکارانِ جهان » با اموری خارقالعاده یکباره « زمینگیر » شوند و آنها بتوانند « راحت و بدونِ دغدغه و ترس و لرز » در دنیا زندگی کنند اما قرآن میفرماید: برای سفیرِ (و نظامِ) الهی سزاوار نیست (از دشمنان) آنقدر اسیر بگیرد که کفارِ جهان زمینگیر شوند، شما بهرهمندیهایِ دنیا را میخواهید اما خداوندِ عزیزِ حکیم (زندگیِ جاودانة) آخرت را (برایتان) میخواهد:
ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ
تُريدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُريدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ (أنفال/67)
در صدرِ اسلام نیز وقتی کفار « أموالِ مسلمانانِ مکّه » را با « کاروانی بیسلاح » به « شام » میبُردند مهاجرین « خواستند » اموالشان را « بدونِ جنگ » بگیرند اما خدا « خواست » آنها در « بدر » بجنگند تا « حقّ » با « شجاعت، إطاعت و مجاهدتِ مؤمنین حقیقی » نمایان و « ریشة کفّار » قطع شود:
وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ
وَ يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرينَ (أنفال/7)
{و ياد آوريد وقتى خدا يكى از دو گروه (كاروانِ تجارى قريش يا سپاه ابوسفيان) را به شما وعده داد تا برای شما باشد و شما میخواستيد آن گروهِ بىسِلاح را تصرّف کنید اما خدا خواست حقّ را با کارگزارانش أثبات و كفّار را ريشهكن كند.}
امروز نیز « غالبِ مسلمانان میخواهند »،« بدونِ تلاشِ علمی و معرفتی و بدون مسئولیتپذیری سیاسی و بدونِ هیچ زحمت، هزینه، جنگ و جهادی و بدونِ هیچ آزمایشی » با « عواملِ غیبی »، « تحریمها » لغو و « نابسامانیها » و « بیعدالتیها » برطرف و وضعیت اقتصادیِ جامعه درست شود!!
اما خداوند میفرماید: (من میخواهم با همّتِ مؤمنانِ مقاوم و مجاهد) « مبانیِ حقّ » را در جامعه « مستقر » کنم و « پوچگرایان » (پُر إدّعا و بیتعهّد) را بر خلافِ میلِ بزهکاران از « مدیریتِ امورِ جهان کنار بزنم »:
لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (أنفال/8)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 103)
از « تنها دعایِ نمازگزاران » و از « مهمترین دعا » و از « مادرِ دعاها » غافل نشویم.
با اینکه « قنوت » در نماز یک عملِ « مستحبی » است و « أکثرِ مسلمانان » آن را انجام نمیدهند، اما
« یک دعایِ کوتاهِ بسیار مهم و حاملِ دهها نکته و « تنها دعائی که إجابت همة دعاهایِ دیگر » به « إجابت این دعا » بستگی دارد و « مادرِ دعاها » است و « همة مسلمانان » (بدون إستثناء و بالإجبار) و در « همة نمازهای واجب و مستحبی، باید » آن را « هر روز » بفهمند و آگاهانه بگویند عبارتست از:
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ (حمد/6)
(خدایا؛ ما را دائما به آن تنها صراط مستقیمِ حقّ راهنمائی و رهبری فرما.)
نکتة اول: « انسان، بدونِ هدایتِ خالق » با هر ثروت، قدرت و موقعیتی « گمراه و سرگردان » است:
... وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ (مؤمنون/106) وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى (ضُحی/7)
... قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ (أنعام/77)
نکتة دوم: « هدایت » از نظرِ قرآن « أمرِ ثابتی نیست » بلکه « نیازی دائمی » و « جریانی مداوم » به سوی « کمال مطلق » است، یعنی حتّی أنبیاء و أولیاء الهی صلوات الله علیهم نیز خود را از « تمنّایِ هدایت »، هرگز « بینیاز نمیبینند » زیرا « موقعیّتِِ افراد » و « شرائطِ جامعه » دائماً در حال « تغییر » است.
لذا قرآن میفرماید: « خداوند بر هدایتِ آنان که هدایت (اولیه) را پذیرفتهاند میافزاید »:
وَ يَزيدُ اللَّهُ الَّذينَ اهْتَدَوْا هُدىً .... (مریم/76) وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى ... (محمد/17)
نکتة سوم: چون « مقصدِ » ما « کمالِ مطلق » است لذا تنها « هدايتِ جامع فقط هدايتِ الله » است:
... قُلْ: إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى ... (بقره/120) ... قُلْ: إِنَّ الْهُدى هُدَى اللَّهِ ... (آلعمران/73)
نکتة چهارم: خداوند « أسبابِ هدایتِ بشر » را توسط « رهبرِ منصوبِ هر زمان » فراهم میآورد:
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى .... (توبه/33)
نکتة پنجم: مسلمانان « بدونِ اطاعتِ همهجانبه » از « رهبرِ منصوبِ خدا » هرگز با هم « متّحد » و « یکپارچه » و « همراه و حامی یکدیگر » و « لایقِ هدایت الهی » نمیشوند، زیرا قرآن میفرماید:
... إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا ... (نور/54)
(اگر او را (به عنوان واسطه و سفیرِ الهی) إطاعت کنید هدایت میشوید.)
« خدایا؛ ما را از مسلمین و مؤمنینِ متّحد، همدل و مطیع رهبرِ منصوبِ هر زمان قرار ده تا هدایت شویم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 110)
نکتة خیلی مهم: « هر انسانی یک رَحِم مادّی » و « یک رَحِمِ إختیاری » دارد:
در حدیث قُدسی نقل شده: خدا با آفرینشِ « رَحِم » فرمود: من « رحمانم » و نامِ تو را از نامِ خود گرفتم ...
(تاج العروس/ج8/ص307)(معانی الأخبار/ص302)
و خداوند میفرماید: ای مردم؛ « ما » شما را در « رَحِمها » قرار میدهیم و به شما « صورت » میدهیم:
يا أَيُّهَا النَّاسُ ... وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ ... (حج/5)
هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (آلعمران/6)
پس خداوند برای رساندنِ « رحمتِ رحمانیِ خود » به همه، آنها را در « رَحِمِ مادران » قرار میدهد تا به « قالبِ مادیِ مناسبِ خود » برسند اما بعد از تولد و با ورود به دنیا، آنها در « 2 گروه » قرار میگیرند:
اول: افرادِ « بیدار » که « عاقلانه تسلیمِ أولیاء الهی » اند و مزیّن به رفتارِ « عبادُالرحمن » میشوند:
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ (73) : 1ـ2ـ3ـ 4ـ 5ـ 6ـ 7ـ .... 12ـ13ـ أُوْلئِكَ .. حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً (فرقان/76)
دوم: افرادِ « غافل » که « جاهلانه اسیرِ و تابعِ نفسانیّتِ » خود و کارگزارِ « حزبِ شیطان » هستند:
... فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (مجادله/19)
پس انسان « تسلیم و تابعِ » هر که باشد در « رَحِم » او قرار دارد و « روح » خود را به او سپرده است.
لذا در قیامت اول « درباره خداوند » و بلافاصله « درباره أرحام انتخابی » از همة مردم سؤال میشود:
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً (نساء/1)
پس مردم برای « رحمِ اختیاریِ خود » باید دنبالِ « أرحامی » باشند که از نظرِ خدا « اُولویت » دارند:
... وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ ... (أحزاب/6)(أنفال/75)
لذا مؤمنین با إحترام به « والدة » خود باید تابعِ « اُم المؤمنین » و « عزیزانِ متصل به ایشان » باشند.
در « وجوبِ پیوند با این خاندانِ برگزیده » همین بس که افرادِ بُریده از آنها (مثلِ ابولهب) « ملعون »اند:
فَهَلْ عَسَيْتُمْ ... أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... (22) أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ ... (محمّد/23)
{(اى منافقین) آيا خواستید با بُریدن از أرحامِ حقیقیِ خود در زمين فساد كنيد ... آنها افرادیند که خدا لعنتشان کرده ...)
پس « صلة رَحِم » خالهبازی و خانة بستگان رفتن « نیست » بلکه تلاشی عاقلانه برای « تراز » زندگی خود با « أرحامِ برگزیدة خدا » است، زیرا در غیر اینصورت در « رَحِمِ شیطان » و « رَحِمِ » هوا، هوس، حسادت، حرص، طمع، خشونت، ظلم، تعدّی و رذائلِ دیگر قرار گرفته و از رحمتِ رحمانی محروم میشویم.
با: « و ارحمنا » باید از خدا بخواهیم: از « عبادُ الرحمن » باشیم تا به روحی لطیف و رفتاری زیبا برسیم.
+« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 113)
« هشدار » به مردان و زنانی که « کارهای صادقانه و خوب » انجام میدهند:
« همة افرادِ بشر » بدون إستثناء به « دو دسته » تقسیم میشوند:
گروه اول: أکثریتی که به « مبدأ و آخرتِ » خود « توجّه ندارند » و « دنیا » را « مزرعه » و « خود » را در حالِ « آزمایش » نمیدانند و آفرینشِ آسمان و زمین و عناصرِ میانِ آنها را « بیهوده » میپندارند لذا « عاشقِ افراد، أشیاء، ثروت، قدرت، عناوین، حیواناتِ دنیا » میشوند و « همة تلاشهایِ » خود را برای رسیدن به آنها صرف میکنند که به خاطر « هدر » دادنِ سرمایههایِ خود با « آتش » مجازات میشوند:
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً
ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ (ص/27)
(ما آسمان و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد را بیهوده نیافریدهایم، این توهّمِ افرادِ حقگریز و حقستیز است.)
گروه دوم: أقلیتی هستند که « خدا و آخرت » را « قلباً باور » دارند و خود را « در حالِ آزمایش » میدانند و میکوشند « کارهای صادقانه و شایستة » خود را با « نیّتِ قربه إلی الله » انجام دهند.
قرآن با « هشدار » به این « أهلِ ایمانی » که « کارهایِ شایسته و زیبا » انجام میدهند میفرماید: ای أهل ایمان؛ (در عرصة خانواده، اجتماع، سیاست، إقتصاد، امورِ خیریّه و غیره) مثلِ افرادی که برای دیدنِ مردم إنفاق میکنند و خدا و آخرت را باور ندارند، « کارهای صادقانة » خود را با « منّت و أذیت »، « باطل » نکنید زیرا از « کافران » محسوب و از هدایتِ الهی محروم میشوید. مثل اینکه « بر سنگِ صاف خارا دانه بکارید » و با « رگبار » یا « بادی شدید » از بین بروند و همة زحماتِ شما « باطل » شود:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ؛ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَ الأذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَ اللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (بقره/2 64)
شاید همة مردم در امورِ درسی، تحقیقی، خانوادگی، حسابداری و زمینههای دیگر، « تلخی باطل شدن » زحماتشان را بارها « تجربه » کرده و چون تلاششان را به موقع « ثبت » نکردهاند « حسرت » خوردهاند.
راهِ باطل نشدن همة تلاشها چیست؟
قرآن میفرماید: ای أهل ایمان؛ اگر « مطیعِ » تعالیمِ خداوند در قرآن و « مطیعِ » سبکِ زندگیِ رهبرِ الهی در هر زمان باشید، « هیچیک از تلاشهایِ شما » هرگز « باطل » و « بیارزش نمیشود »:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ (محمّد/33)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 127)
آهای مؤمنین؛ لطفا مراقبِ « تختِ پادشاهیِ خداوند » باشید:
طبقِ آیة: « وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ (نمل/6) »
« قرآن » قطعاً « کلامُ الله حیّ حکیم علیم » است.
پس « هر حرف و کلمة » آن « زنده و حکیمانه » و « درمانگر و رحمت » برای مؤمنین است:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَـةٌ لِلْمُؤْمِنينَ ... (إسراء/82)
و طبقِ آیة: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ ... (أنفال/24) »
« قرآن » نه تنها برای « رشد و هدایتِ انسان » ضروری بلکه عاملی « حیاتآفرین » است.
لذا خداوند معترضانه انتظار دارد همة مردم جهان عاقلانه و عالمانه و مشتاقانه در قرآن « تدبّر » کنند:
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها؟ (محمّد/24)(نساء/82)
زیرا اگر ما برایِ « فهمِ پیامِ هر حرف، کلمه و خبرِ قرآنی » تلاش نکنیم از ما « شکایت » خواهد شد:
وَ قالَ الرَّسُولُ: يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (فرقان/30)
یکی از « خبرهایِ قرآن » اینست که: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى (طه/5) (رحمان بر عرش إستقرار دارد.)
پس مسلمانان باید مشتاقانه کنجکاوی کنند تا بفهمند « عرش چیست؟ » و « عرشِ خدا کجاست؟ »
نکته: هیچ مخلوقی إدّعایِ « ربوبیّت و حکومت و قدرتِ إفساد » ندارد جز « انسان. » فقط او میگوید:
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى (نازعات/24) و فقط او فِساد میکند: وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها (بقره/205)
پس « عرشِ » خداوند در « آسمانها و کهکشاها » نیست بلکه « مرکزِ فرمانروائیِ ربّ العالمین » در « قلبِ » انسانِ عاقلی است که « تسلیمِ أمرِ الهی، مطیعِ أمیرالمؤمنین و تابعِ أولیاءِ الهی » است و مقامِ « بندگی و خلافت و وساطت » را پذیرفته و « رحمة للعالمین و مظهرِ فیضِ الهی » شده است.
فقط چنین انسانی إجازه دارد در هر شرائطی با اطمینان بگوید: « ... إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدينِ (شعراء/62) »
و شاید از همین منظر از « حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:
« قلبُ المؤمن، عرشُ الله الأعظم »
چون قلبِ مؤمن « حَرَم و عرشِ » خداست پس مؤمنین باید دائما « مُسبِّح » باشند تا « أمرِ غیرِ خدا » در آن نفوذ نکند و در هر وضعی سرشار از « تمسُکِ به ولایتِ أمیرالمؤمنین و مودّتِ أولیاء الله » باشند.
« یا مقلّب القلوب؛ در پاسداری از عرشَت، إطاعت از أمرَت و تبعیت از أولیائَت یاریمان فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 128)
« برای غلبه بر جالوتِ درون و بیرون و رسیدن به أنهارِ بهشتی چه باید کرد؟ »
« نبردِ » بینِ « حق و باطل » از پیدایشِ انسان در زمین « شروع » شد و تا آخرین افرادِ بشر إدامه دارد و همواره یک نفر به نمایندگی از « خدا » و فردی به نمایندگی از « شیطان و نفسِ أمّاره » (مانند: جناب هابیل و قابیل، حضرتِ إبراهیم و نمرود، حضرتِ موسی و فرعون، حضرتِ طالوت و جالوت) این دو جبهه را رهبری میکنند و مردم در همة أبعادِ زندگیِ خود یا عاقلانه « تسلیم و مطیعِ سفیرِ خالقِ » خود میشوند و از « حقّ »، « تبعیت » میکنند و به سعادت أبدی میرسند و یا « باید » خواه ناخواه « اسیرِ نفسِ أماره » باشند و با سازِ ذلتآفرینِ « شیاطین » بسازند و در « سرابِ پوچی، گردابِ بیهودگی و آتشِ جهنّم » بسوزند:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ ... (محمّد/3)
قرآن برای تفهیمِ این نکتة مهم میفرماید وقتی حضرتِ « طالوت » علیه السلام با زحمت توانست قومِ خود را برای « جهادِ با جالوتِ ستمگرِ آن زمان » راضی و آماده کند و به میدانِ جهاد بکشاند به آنها گفت: خداوند برای « آزمایشِ » شما « نَهری » مقابلتان پدید آورده که اگر از آن « بنوشید از من نیستید » (و حتماً هدایت نمیشوید) و هر که از آن « نخورد » ـ جز یک جرعه یا یک کفِ دست ـ حتماً « از من است »:
فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ: إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ
فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَـةً بِيَدِهِ ... (بقره/249)
« نَهر » مایعاتِ مختلفی را جاری میکند. مثل: أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ، أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ، مِنْ خَمْرٍ، مِنْ عَسَلٍ (محمّد/15)
احتمالاً این « نَهری » که سفیرِ خدا آن را برای غربالِ نهائیِ آن مجاهدین « ممنوع » کرد مثالِ « دنیا » است که اگر با جذّابیتش « محبوبِ » انسان شود او را « زمینگیر » و « کور » میکند و به « عطشی » پایانناپذیر گرفتار و از « رشد و تعالی » باز میدارد و از هر « جهاد و موفقیتی » نیز محروم میسازد و أکثرِ آن قوم مقهورِ جالوتِ درون و مجذوبِ آن نهر شدند و گفتند امروز توانِ جهاد با جالوت (بیرون) را نداریم:
... فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ ... قالُوا: لا طاقَـةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ ... (بقره/249)
طبقِ نقلی، فقط « 313 نفر » از آنها عاقلانه « آزمایش » و « حمایتِ إلهی » را باور کردند و مؤمنانه بر « نفس أمارة » و « جالوتِ درونِ » خود « غالب » شدند و « أمرِ ولیِ خدا » را إطاعت و به نصرتِ الهی « إعتماد » کردند و با « عزم و همّت و جهادِ أصغر » توانستند « جالوتِ بیرون » را نابود کنند:
... قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ: كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ... (بقره/249)
« خدایا؛ معرفتِ آن 313 نفر را روزیمان کن تا در نهرِ دنیا غرق نشویم و با اطاعت از أولیائت به أنهارِ بهشتی برسیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 133)
« ریشة » همة « ناآرامیها » در « خانواده و جامعه و جهان » چیست؟
« اوّلین أصلی » که هر انسانی باید آن را در دنیا بفهمد اینست که « حقّ » فقط « إرادة الهی » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ ... (حج/6 ـ62)(لقمان/30) فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ... (طه/114)(مؤمنون/116)
و انسان باید « هر مخلوقی » را « مظهرِ إرادة الهی و جلوة حقّ » بداند و او را باید « محترم » شمارد و « حدود و حریمی » را که خدا برایِ او معیّن نموده دقیقاً « رعایت » کند و چیزی را « باطل » نپندارد.
قرآن بر مبنای همین أصلِ بسیار مهم، « همه مردم » را در « دو گروه » تقسیم و معرفی میکند:
گروه اول: آنها که « حقبین نیستند » و « حقّ » را « إنکار » و از هر « بیهُویّتی » تبعیت میکنند:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ ... (محمّد/3)
آنها « حقِ مُتجلّی » در افراد، أشیاء و حوادث را یا « نمیبینند یا قبول ندارند » لذا « حُرمت و حدودِ » (طبیعی، عقلی، شرعی و قانونی) هر چیزی را « عملاً » رعایت نمیکنند و فقط « نظر و نفعِ خود » را « حقّ » میپندارند و در ارتباط با والدین، همسر، فرزند، خویشاوندان، مردم و عناصر طبیعت، « خودخواهانه » عمل میکنند. و به خاطر همین « حقنشناسی و حقّستیزی » در خانواده و جامعه همواره معترض و از زندگی ناراضیند و به « حدود و حریمِ » طبیعی، منطقی و قانونی هر چیزی تا آنجا که بتوانند « تجاوز » میکنند.
گروه دوم: آنهائیند که در مواجهه با « هر مخلوقی » میکوشند « حقّ » را « در او » ببینند و « هُویّت » او را رسماً بپذیرند و « تسلیم و مطیعِ » حقّ باشند و « حُرمت و حدودِ » (طبیعی، عقلی، شرعی و قانونی) هر چیزی را عاقلانه، مؤمنانه و مؤدّبانه و به عنوانِ « تکلیفِ الهیِ خود » رعایت کنند و « تابعِ » حقّ باشند:
... وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُــوا اتَّبَعُوا الْحَـقَّ مِنْ رَبِّهِمْ ... (محمّد/3)
آنها حتّی « پشّه » و « مخلوق ریزترِ بالای پُشت او » را « مظهرِ حقّ » و « محترم » میشمارند:
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَـما فَوْقَـها
فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ « أَنَّهُ الْحَقُّ » مِنْ رَبِّهِمْ ... (بقره/26)
پس « ریشة همة نابسامانیها » در خانوادهها و جوامعِ بشری اینست که أکثرِ مردم « نظرِ خود » را حق میپندارند و فقط « حقِ خود » را میطلبند و خود را با « کلام الله » هرگز « تراز » نمیکنند و نمیدانند که: انسان، فقط با « حقّبینی، حقّشناسی و حقّطلبی » به « زندگیِ آرام و رضایتمندانه » میرسد.
{خدایا؛ عقلانیّتِ ما را چنان تقویت کن که فقط « کلام و نظرِ تو » را ملاکِ « حقّ » قرار دهیم.}
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه