یعنی: تجاوز از احکام شرعی و رعایت نکردن حدود قانونی تعیین شده.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 18 )
آهای « مردمِ بازیگوش »،« بهوش »:
غالب مردم با اينكه از وجود « آخرت » خبر دارند اما « حسابرسي دقیقِ قیامت » را باور ندارند:
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (أنبیاء/١)
(براى مردم، حسابرسیشان نزديك شده اما آنها غافلانه رويگردانند.)
پرسش اول: « علّت غفلتِ مردم » از « آخرت » چیست؟
پاسخ: به خاطر اینست که آنها « غرق در بازي » هستند:
مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ (أنبیاء/٢)
(سخن تازهاى از خدایشان نيامده مگر اينكه آن را در حال بازى شنيدند.)
در حالی که هيچ چيزي در آفرينش براي « بازي » آفريده نشده است:
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ (أنبیاء/16)
(در حالی که ما، آسمان و زمين و آنچه در آنهاست را بازيچه نيافريديم.)
پرسش دوم: « بازی » چیست؟
پاسخ: هر چیزی در عالَم، « یک نام » و « یک واقعیتِ محسوس » و « یک خاصیتِ معقول » دارد.
مثلا: « آب »، 1ـ « نامِ »، 2ـ « مایعی » است که 3ـ « تشنگی » را برطرف میکند.
اگر انسان فقط « نام » هر چیزی را تکرار کند یا با « واقعیتِ » آن « سرگرم » و در آنها « متوقّف » باشد و از « خاصیتِ » آن چیز « بهرهای » نبرد، در واقع با آنها « بازی » میکند.
مثل: آببازی، عشقبازی، عروسکبازی، خالهبازی، سیاستبازی، کاغذبازی، بازی با: ریش، سبیل، لباس، کبوتر، گربه، سگ و غیره ... پس با « حلوا حلوا گفتن » و « حلوا دیدن » دهان شیرین نمیشود و با آب گفتن و آب دیدن و با دریا عکس یادگاری گرفتن، تشنگی برطرف نمیشود و تکرارِ مکرر أسماء خدا و أنبیاء و أئمه أطهار صلوات الله علیهم و دیدنِ آن بزرگواران و حتّی همسر یا فرزند یا اصحاب آنها بودن و با رفتن به مکانهای مقدّس و عکس سلفی گرفتن با آنها هم قطعاً « عامل هدایتِ انسان نمیشود. »
پرسش سوم: چرا مردم (مذهبی و غیر مذهبی) در « نامها و ظاهرِ هر چیز » متوقّفند و با آنها « بازی » میکنند؟
پاسخ: چون آنها به « خالق خود » و به « آخرتِ خود » هیچ « توجّه قلبی » ندارند:
لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى ... (أنبیاء/3)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 31)
« حقّ » باید در جهان « حاکمیت » پیدا کند یا با « شما » یا توسّط « قومی بهتر » از شما:
وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرينَ (أنبیاء/11)
و چه بسيار شهرهائی كه (مردمش) ستمكار بودند لذا آنها را نابود کرديم و بعد از آنها قوم ديگری را آورديم.
إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَ يَأْتِ بِآخَرينَ .... (نساء/133)
اى مردم اگر (خداوند) لازم ببیند (و شما را لایق نبیند،) شما را مىبَرد و مردم ديگری را مىآوَرد ...
وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ .... (أنعام/133)
و خدایت بىنياز و رحمتگر است اگر لازم ببیند شما را مىبرد و آنها را كه لایق بداند جايگزین شما مىكند ...
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا؛ ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ؟ .... (38)
إِلاَّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَليماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ .... (توبه/39)
اى أهل ايمان؛ شما را چه شده كه وقتی به شما مىگویند در راه خدا بسيج شويد به زمین مىچسبيد؟ ...
اگر بسيج نشويد (خدا) شما را با عذابى دردناك عذاب مىكند و قوم ديگری را به جایتان مىآورد ...
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ .... (هود/57)
پس اگر نپذیريد آنچه را كه مأمورش بودم به شما رساندم و خدایم قومى غیر از شما را جانشينتان میكند ...
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا في سَبيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ ....
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ (محمّد/38)
شما برای إقتدارِ خدا باید إنفاق کنيد ... که اگر نپذیريد (خدا) مردمى غير از شما را میآورد كه بُخل نمیورزند.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ... (مائده/54)
اى أهل ايمان اگر از ذاتتان برگردید به زودى خدا قومی را مىآورد كه دوستشان دارد و آنها عاشق اویند و با مؤمنان فروتن و بر كافران سختگیرند برای إقتدار خدا جهاد مىكنند و از ملامتِ ملامتگران باکی ندارند ...
خدایا؛ ما را از « غفلت، جهالت، حیرت و ضلالت » برهان تا از « مهلت و فرصتی » که در اختیار ما میگذاری برای حاکمیتِ تعالیم تو در جهان بهره ببریم و به « سعادت » برسیم و از « خاسرین » نباشیم
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 39)
« بیشترین ابراز » شرطِ « تقرّب » به « کمال مطلق و بارگاه الهی » است.
به فرمودة « حضرت رسول أعظم » صلی الله علیه و آله، « دنیا، مزرعه » است.
و به فرمودة قرآن، « در این مزرعه »،« خداوند، زارع » و « انسان، زرع » است:
... نَحْنُ الزَّارِعُونَ (واقعه/64) وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً (نوح/17)
پس « تکلیفِ انسان در این مزرعه » (مثل هر گیاهی) « خودشکوفائی » و داشتن « بیشترین ابراز » است.
لذا در « دعای زیبای کمیل » از خداوند تقاضا میکنیم که:
يا رَبِّ ...؛ قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارِحى ... حَتّى ... وَ أُسْرِعَ اِلَيْكَ فِى الْبارِزينَ ...
(ای ارباب؛ مرا برای خدمت به خودت قوّت ببخش ... تا ... در میانِ ابرازکنندگان به نزد تو، پیشتاز باشم ...)
لذا « ارزشمندترین کلمة کلیدی قرآن » و « مقصدِ انسان در دنیا »،« جَهاد و جِهاد » است:
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرينَ وَ نَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ (محمّد/31)
(و حتماَ شما را دائماً مىآزماييم تا مجاهدان و صبوران شما را بشناسيم و عملکرد شما را بررسی كنيم.)
« جَهاد و جِهاد » برای « بهبودی » و « بِه بودن » است و به معنی « قِتال و کُشت و کشتار » نیست.
« جَهاد و جِهاد » تلاش برای « متخلّق به اخلاق الهی شدن » و رسیدن به « زندگی متعالی » است.
لذا « بخشش و إیثار » جهاد است، « تلاش » برای خانواده، جهاد است، « همسرداری » جهاد است.
« مبارزة مؤمنانه و مجاز » با: « جهالت، شرک، کفر، نفاق، ناحقّ، تفرقه و هواي نفس » جهاد است.
« بداخلاق نبودن، ظُلم نکردن، کینه نداشتن و مبارزه با رذائل نفسانی »،« جهادِ أکبر » است، ....
پس « جهاد » برای « مال دنیا » نیست، برای « کشورگشائی » نیست، برای « سلطهگری » نیست، پس « مؤمنِ مجاهد » در « بیرون » با « جهاد فی سبیل الله » برای « حاکمیت ارزشهایِ الهی » و « برافراشته شدن پرچم حقّ در جهان » و در « درونِ » خود برای « جهاد فی الله » بسیار میکوشد.
« قِتال » هم باید « جهادِ اصغر » باشد، متأسفانه بسیاری از « طلحه و زبیرها » کنار حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و کنار حضرت أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه، « قِتال » کردند اما « مجاهد » نشدند.
لذا « مؤمنینِ مجاهدی که بروز و ظهور حداکثری » دارند با « مؤمنینِ رسوبکرده »،« برابر » نیستند:
لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ ... (نساء/95)
خدایا؛ ما را در « جهادِ اصغر ، جهادِ أکبر ، جهادِ کبیر ، جهادِ تبیین ، جهادِ فی سبیل الله و جهادِ فی الله » یاری و موفّق فرما.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 42)
با « هیچ عبادت و عامل دیگری » (از درون و بیرون) نباید خود را « تافتة جدابافته » بپنداریم.
« از واژههای مهم قرآن » و « جامعترین صفتِ خدا »،« رَحْمان » است زیرا « سایرِ صفاتِ خدا »،
« جلوة رحمانیّتِ » اویند و هر مسلمانی آن را « دهها یاصدها بار » با « بسم الله » در آغاز هر کار و با « حمد » در نمازهایش باید به خود « تذکّر » دهد و به خود « بفهماند » که خداوند « منبعِ رحمت » و جهان « جلوة رحمتِ » اوست و « رحمتِ رحمانی » او « عام » و برای « همة خلائق (بدون إستثناء) »،
« یکسان » است و بر « همة مخلوقات » به صورت « برابر » میبارد. لذا قرآن میفرماید:
« الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى » (طه/5)
لذا برای « رحمان »، داشتن « فرزند »،« محال » است زیرا در آن صورت رحمتش « عام » نخواهد بود:
« وَ ما يَنْبَغي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً » (مريم/92)
نکتة مهم: « شیطان »،« منکرِ رحمانیّت » و « عام بودنِ رحمتِ خدا » است و با آن « نافرمانی » دارد:
« يا أَبَتِ؛ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا » (مریم/44)
زیرا « شیطان » مخلوقی « ظاهربین و خودخواه و أهلِ مقایسه و تکبّر » و « خودبرتربین » است:
قالَ: ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ؟ قالَ: أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ (أعراف/12)
متأسفانه « أکثر افراد بشر » نیز به « رحمانیّتِ خدا »،« کفر » میورزند و آن را « قبول ندارند »:
« كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ ... وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ ... » (رعد/30)
« وَ إِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا ... وَ هُم بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ » (أنبیاء/36)
(آنها كه حقستیزند هرگاه تو را ببينند به مسخرهات مىگيرند ... در حالى كه آنها حتّی به « ذکر رحمانیت » نیز کافرند.)
« وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ: اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا: وَ مَا الرَّحْمَنُ؟ ... » (فرقان/60)
(و وقتی به آنها گفته شود: همه باید در خدمت رحمانیت خدا باشيد، گويند: « رحمان » چيست؟ ...)
« مشکلِ أکثر مردم » با رحمان چیست؟ اینست که « تعقّل » ندارند: « أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ » (مائده/103)
زیرا « بندگی مُخلصانه رحمانیتِ خدا » ثمرة « تعقّل » است: « العقلُ، ما عُبِد به الرحمنُ »
و بندة عاقل به « تعهّدات » خود عمل میکند و با بهانة « هیچ چیزی » خود را « تافتة جدابافته » و « ژن برتر » نمیپندارد و از خداوند « توقّع معجزه و توجّه ویژه » ندارد تا با شیطان « همراه » نشود:
وَ مَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ (زخرف/36)(بیإعتنائی به رحمان = همسایگی با شیطان)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 44)
تنها « نجاتدهنده » از هر نوع اسارت و گرفتاری، فقط « خداوند » است:
غالب مردمِ « ظاهربین و سطحینگر » گمان میکنند با « پول »،« مدرک »،« شهرت »،« پارتی »، « إعتبارِ بانکی »،« طرفداران » و با « شانس » و « چیزهای دیگر » میتوانند از « گرفتاریها » و « مشکلات »،« تنگناها »،« بحرانها »،« غمها » و « رنجها » خودشان را « نجات » دهند.
اما قرآن میفرماید: فقط « خداوند » است که میتواند انسان را از « هر تنگنائی »،« نجات » دهد:
قُلْ: مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ ...؟ (63)
قُلِ: اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْها وَ مِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ؟ (أنعام/64)
(بپرس: او كیست که شما را از تاريكيها (و بنبستهایِ) خشكى و دريا مىرهاند ...؟
بگو: او فقط خداست كه شما را از آن و از هر تنگنا و مضیقهای مىرهاند باز شما شرك مىورزيد؟)
« چرا فقط خداوند نجاتبخش است؟ » چون فقط او « خالق » و « مالک » و « ربّ العالمین » است و « هر چیزی » در جهان در « تسلّط و إحاطة » ارادة حکیمانه و مقتدرانة او و با « إجازة » اوست.
خداوند « رهبران منصوبش » (مانند حضرتِ نوح علیه السلام، حضرتِ لوط علیه السلام، حضرت یوسف علیه السلام و حضرت یونس علیه السلام) و « مؤمنین » و « أهل تقوا » را « نجات » داده و نجات میدهد:
ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنا (یونس/103) ثُمَّ نُنَجِّي الَّذينَ اتَّقَوْا (مریم/72) وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ (أنبیاء/88)
زیرا خداوند منّان « رهائی مؤمنان » (از خُوف بیرونی و حُزن درونی) را « تکلیفِ خود » میداند:
.... كَذلِكَ حَقًّا عَلَيْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنينَ (یونس/103)
خداوند حتی « بدن » فرعونی که در حال غرق شدن « مسلمان » شد را هم نجات داد:
... حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ: آمَنْتُ ... وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ (90) ... فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ ... (یونس/92)
« گشودنِ بُنبستها »،« سنّت ثابتِ خداوند » است: ... وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً (طلاق/2)
توجّه: در « کرب و بلاها » خداوند « مکتبِ » انسان را از « هلاکت و انحراف » میرهاند نه بدنِ او را.
خدایا؛ یاریمان کن تا بفهمیم که: « نجاتخواهی » از « غیرِ تو »،« شرک » و « ظلمی نابخشودنی » است و تا این « توحید » ما درست نشود « هیچ تلاش و عبادت » ما « مقبول و آخرتی » نخواهد بود.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 67)
تنها « شرطِ » دستیابی به « علمِ الهی » چیست؟
از ویژگیهای ممتاز انسان، « کنجکاویِ روزافزون » و « تشنة علم و دانستن » است، لذا غالب افراد در ملاقات با یکدیگر میپرسند: « چه خبر؟ » و « بخشِ أخبار »،« پُر مخاطبترین » بخشِ رسانههاست.
اما خداوند دستور میدهد که « علم حقیقی » را از « خودِ من » که « زمامدار جهانیانم » بخواهید:
... وَ قُلْ: رَبِّ؛ زِدْنـي عِلْماً (طه/114)(... و دائما بگو: خدایا؛ دانشم را زیاد کن.)
« خداوند چه چیزهائی را ـ قبلاً ـ آموزش داده است؟ »
1ـ « آنچه را انسان برای زندگیش لازم دارد »: عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَـا لَمْ يَعْلَمْ (علق/5)
2ـ « علمِ زِرهبافی »: وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ ... (أنبیاء/80)
(و به داود فن زرهسازى را آموختيم تا شما را از آسیبهای جنگتان حفظ كند ...)
3ـ « زبانِ پرندگان »: ... قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ ... (نمل/16)
(و سليمان از داوود إرث بُرد و گفت: مردم به ما زبان پرندگان تعليم و از هر چيزى به ما داده شده است ...)
4ـ « دانشِ فراوان »: ... وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (یوسف/68)
(... و همانا یعقوب از بركت آنچه به او آموخته بوديم داراى دانشِ فراوانی بود اما بيشتر مردم نمىدانند.)
5ـ « علومِ خاص »: ... عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً (کهف/65)
(تا بندهاى از بندگان ما را يافتند كه از نزدِ خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود به او علم آموخته بوديم.)
« خداوند چه چیزهائی را ـ هر لحظه ـ آموزش میدهد؟ »
1ـ « علمِ تأویل و تعبیرِ خواب »: ... وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ ... (یوسف/6)
2ـ « کتابهایِ آسمانی و حکمت »: وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ (آلعمران/48)
3ـ « دانشی که شما به آنها توجّه نمیکردید »: ... وَ يُعَلِّمُكُمْ مـا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَـمُونَ (بقره/151)
« شـــرطِ برخورداری از تعلیم الهی چیست؟ »
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ... وَ اتَّقُــوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُـكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ (بقره/282)
اى أهل ايمان؛ ... تقوای الهی پيشه کنید که خداوند به شما دانش مىدهد زیرا خدا به هر چيزى داناست.
خدایا؛ در داشتن تقوا و رعایت حدودِ حقّ یاریمان فرما تا لایق علم حکیمانهات شویم و در ظلمات نمانیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 77)
« عوامل همة فسادها » کدامند؟
نکتة اول: « إله یا آلِهه إرادة مستقلِ نافذِ مؤثری است که همه را به تحیّر و بندگیِ خود میکشاند. »
هر عاقل عالِمی « یقیناً » میداند که « هستی » فقط « یک إلهِ مستقلِ نافذِ مؤثّر » به نامِ « الله » دارد:
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ ... (بدانید که تنها إرادة مستقلِ نافذِ مؤثّر فقط « الله » است.) (محمّد/19) و او:
... هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ (بقره/163) هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ (نمل/26) هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ (مؤمنون/116)
... هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (آلعمران/6) هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ (أنعام/102) هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ (حشر/22)
... هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ (بقره/255) هُوَ يُحْيي وَ يُميتُ (أعراف/158) هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً (طه/98)
... هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ (حشر/23)
... ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ ... (زمر/6)
(آن إرادة مؤثّر یگانه، زمامدارِ شماست که مالکیت و فرمانروائی فقط برای اوست و إرادة نافذی جز او نیست.)
نکتة دوم: قرآن به عنوان « یک قانون و قاعده و سنّتِ ثابت در آفرینش » میفرماید:
لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا .... (أنبیاء/22)
(اگر در زمين و آسمان « إرادهای غیر از آن إرادة نافذِ یگانه » مؤثّر باشد، قطعاً آن دو تباه مىشوند ...)
منظور از آسمان و زمین « همة عناصر و أجزاء آنها » است و این قانون « حاکم بر همة آنها » میباشد.
مثلاً اگر در « بدن انسان » یک « سلولِ سرطانی » بخواهد « خود مختار » عمل کند آن بدن حتماً از حالتِ « طبیعی » خارج و « بیمار » و کارش « مُختل » میشود و در معرضِ « فساد » قرار میگیرد.
یا اگر در « یک رستوران »،« 2 سر آشپز » بخواهند « یک غذا » را بپزند، آن غذا حتماً خراب میشود.
در « هر مجموعة کوچک یا بزرگی » نیز (مثلِ اداره، باشگاه، کشور) اگر « دو فردِ مستقل » بخواهند آنجا را « بدلخواهِ خود مدیریت » کنند، قطعاً آن مجموعه گرفتارِ « آشفتگی و درگیری و فساد » میشود.
میانِ « زن و شوهر » نیز وقتی « إختلاف » رُخ میدهد که آنها بخواهند « إرادة خود را » تحمیل کنند.
نتیجه: « عواملِ فساد »،« دو چیز » اند: اول: « دخالتِ 2 إراده » در « مدیریتِ یک مجموعه »،
دوم: در یک راستا و تراز نبودن « إرادة حاکم در هر مجموعه » با « إرادة الهی حاکم بر جهان. »
خدایا؛ عقلانیت و معرفت و ایمانی به ما عطا کن تا عبد و مطیعِ إرادة تو باشیم و فاسد و مُفسد نشویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 80)
باید از « سراب دنیایِ خودساخته » عبور کنیم تا به « بهشتِ جاودانه » برسیم:
حضرت آدم و جناب حوا با « هبوط » از « بهشت نخستین » در « زمین » مستقر شدند:
... وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ ... (بقره/36)
انسان با استقرار در زمین در معرضِ « دو کشش متضاد درونی » به نام « عقلانیت و نفسانیت »،
و « دو کوششِ متضادِ بیرونی » به نام « حق و باطل » قرار گرفت.
هر فردی که از « روشنگری عقل » فاصله بگیرد و « تابع نفسانیّت » خود شود قطعاً گرفتارِ « تاریکیِ إبهام » و « اسیرِ توهّمِ منیّت، مالکیّت و استقلال و حُبابهایِ ذهنی فانی و باطل » میشود و با انواعِ آرزو، خیالبافی، نزاع، طمع، رقابت، حسادت، مزاحمت، شرارت و رذالت » خود را « نابود » میکند.
چون « فقط خدا خالق و مالکِ جهان » است پس « حقّ او » است و « توهمِ کفّار، باطل » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ ... (لقمان/30)
و در « نظامِ حکیمانة الهی » هیچ چیزِ « بیهوده و پوچ و باطلی » أصلاً « وجود » ندارد:
ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ ... (دخان/39) وَ ما خَلَقنَا السَّماءَ وَ الأَرضَ وَ ما بَينَهُما باطِلًا ... (ص/27)
پس « أهلِ باطل » (با هر ثروت، قدرت و شهرتی) چون به « مبدأ هستی » متصل نیستند « فانی » اند.
اما اگر انسان با « عقل و منطق و وجدان »،« مخلوقیتِ » خود و در « محضرِ خالق بودنِ » خود را باور کند در همین « آزمایشگاهِ دنیا » واردِ « عالَم حقّ و عالَم یکپارچگی، وحدت و آرامشِ حقیقی » میشود و به خاطرِ « طهارت » و « آیتِ حقّ » بودن « افتخار جاودانگی » را از اینجا به دست میاورد.
پس « هر که دنبالِ باطل باشد »،« کافر » و « هر که دنبال حق باشد »،« مؤمن » است:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ .... (محمّد/3)
نکتة مهم: خداوند با « تکثیرِ انسانهایِ عاقل » و با « مجاهدتِ مؤمنینِ صالح » و با « حوادثِ » مختلف « دائماً » زمینة « شناخت و تجلّی حقّ » را در « مردم » و أسبابِ « نابودیِ أهلِ باطل » به دست « خودشان » و « برافراشته شدن پرچم نورانیِ حقّ » را در « سراسر جهان » مهیا میکند:
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُــهُ ... (أنبیاء/18)
(بلكه حق را بر باطل فرو مىافكنيم پس آن را در هم مىشكند.)
.. وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ .. (شوری/24) .. وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (أنفال/8)
« خدایا؛ ما را در شناخت و تبعیت از حقّ و پرهیز از وهم، خیال، آرزو و تبعیت از باطل یاری فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 89)
« مساکن الموتی » و « بلدِ میّت » و « شهرِ مُردگان » کجاست؟
« حضرت امیرالمؤمنین » صلوات الله علیه در آغاز « نامة 31 نهج البلاغه » که « وصیتنامة » ایشان به فرزندِ ارشدشان (و خطاب به ما) است، خود را ساکنِ « مَسَاكِنَ الْمَوْتَى » معرفی فرمودهاند.
قرآن نیز از « أرض میّت » و « بلد میّت » سخن میگوید لذا لازم است « شهرِ مُردگان » را بشناسیم.
شهر مُرده شهری است که « حیات و زندگی » در آن « متوقّف » است و « عقلانیّت و إنسانیّت » در آنجا « حاکمیت » ندارد و مردم آن « اطلاعات تاریخی درستی » ندارند. لذا با آنکه « أقوامِ گذشتة » جهان « رفتارهایِ معقولی » هم داشتهاند اما افرادِ شهرِ مُرده فقط أعمالِ « نامعقولِ إقوامِ قبل » را به نام « عادات و رُسوم » در عروسی، جشن تولد، 4 شنبة آخر سال، 13 فروردین و مناسبتهای دیگر و حتّی در أعمالِ مذهبیِ خود مبنایِ رفتارشان قرار میدهند و آنها را « ناآگاهانه » به نسل بعد نیز تحمیل میکنند.
لذا اگر « علّتِ پرستشِ احمقانة گاو یا بُتِ سنگی » را از آنها بپرسید میگویند أجدادِ ما چنین میکردند:
... ما هذِهِ التَّماثيلُ الَّتي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ؟؟؟ (52) قالُوا: وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدينَ (أنبیاء/53)
« مشخصّة اصلی » مردم شهر مُرده اینست که از « با ارزشترین توانائی » یعنی « تفکّر و تعقل » خود هیچ بهرة مفیدی نمیبرند و « اسیرِ حواس و هوس و خرافات » و « مقلّدِ رفتارِ غلط دیگرانند. »
لذا وقتی آنها را به « پذیرش و پیروی تعالیمِ الهی » دعوت میکنند، میگویند: ما پیرو رفتارِ أجدادمانیم:
وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ، قالُوا: بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... (لقمان/21)
وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ، قالُوا: حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... (مائده/104)
آنها « آیاتِ روشنگرِ الهی » را با این بهانه که اینها را « از اجدادمان نشنیدهایم »،« إنکار » میکنند:
فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى بِآياتِنا بَيِّناتٍ قالُوا: ... ما سَمِعْنا بِهذا في آبائِنَا الْأَوَّلينَ (قصص/36)(مؤمنون/24)
ساکنانِ شهر مُرده « گناهانِ فاحِش » را « میفهمند » اما خود را مجبور به « تقلید » از أجداد میدانند:
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا: وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا ... (أعراف/28)
مُردگانِ مذهبینما، « گناهانِ بسیار زشت و تخلّفاتِ فاحشِ » خود را به « أمرِ خدا » نسبت میدهند:
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ... قالُوا ... اللَّهُ أَمَرَنا بِها ... (أعراف/28)
نکتة مهم: « مرفهین بیبند و بار » عاملِ رواج « خرافات و تقلیدِ کورکورانه و رسوم غلط » هستند:
... ما أَرْسَلْنا ... مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ (زخرف/23)
« خدایا؛ یاریمان کن تا منتظرینی عاقل، مؤمن و زنده باشیم و اسیرِ خرافات، هوس و تقلیدِ أحمقانه نشویم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 96)
« گرمابخشترین » واژه برای « زندگی » چیست؟
« دنیا » تحت « سلطة زمان » و لذا دارِ « تدریج » است و هیچ رویش، پرورش، تولید، ساختن، تکامل و تعالی در آن « فوراً » انجام نمیشود و هر قلّة آن در « زمان » رخ میدهد و « موفقیت در هرکاری » به « مقدمات و پیشنیازها و زمینههای مناسبی » نیازمند است.
اما انسان « عجول » وارد این دنیای سرد و سخت شده و دنبال « نتیجه فوری » و « معجزه » است:
وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً (إسراء/11)
« و انسان (مختار) دنبال خير است (اما) شر را مىخواند زیرا انسان عجول و شتابزده است. »
پس « مهمترین سرمایه » انسان « امید » است زیرا افردِ « ناامید » برای « فردای بهتر » تلاش نمیکند امروز چیزی که بیشتر از همه خودنمایی میکند، اخبار ناراحتکننده دربارهی زندگی آدمها، مشکلات محیط زیست و اوضاع آشفتهی جهان است. اما وقتی دربارهی همهی اینها، انواع و اقسام جرم و جنایت در دنیا، جنگ در کشورهای مختلف و انواع مشکلات اقتصادی و اجتماعی میشنویم، تنها چیزی که در حفظ روحیهی هرکدام از ما تأثیر ویژه دارد و باعث میشود همهی ما برای زنده ماندن و زندگی تلاش کنیم، واژهی کوچک اما زیبای «امید» است. امید مولد احساسات و مبنای جذابیت زندگی است. امید تنها چیزی است که در تاریکی و میان همهی چیزهای بد مثل یک نقطهی نور در ذهن هرکسی میدرخشد و توان تازهای برای ادامهی حیات در تک تک ما بهوجود میآورد.
امید باور داشتن به نتیجهٔ مثبت اتفاقها یا شرایط، در زندگی است. امید احساسی است دربارهٔ اینکه میتوانیم آنچه را که میخواهیم، داشته باشیم یا یک اتفاق، بهترین نتیجه را برای ما خواهد داشت. امیدوار بودن با خوشبین بودن متفاوت است. امید یک حالت احساسی است یعنی یکی از احساسات انسان است اما خوشبین بودن نتیجهٔ یک روش و الگوی تفکر عمدی و اختیاری (بینش) است که باعث حالت و رفتار مثبت در انسان میشود.
امید یک حالت ذهنی روانی مثبت است که بر اساس حس موفقیت و برنامه ریزی برای دستیابی به این اهداف تعیین شده است.به عبارت دیگر امیدتفکر هدفمند فرد است که انگیزه تعقیب اهداف و انتظار دستیابی به این اهداف را برجسته می کند امید را باید به عنوان یک مهارت شناختی در نظر گرفت که توانایی فرد را در حفظ انگیزه در تعقیب یک هدف خاص نشان می دهد. این مدل به این دلیل است که توانایی فرد برای امیدوار بودن به دو نوع تفکر بستگی دارد: تفکر عاملی و تفکر مسیر. تفکر عاملی به عزم و اراده فرد برای دستیابی به اهداف خود با وجود موانع احتمالی اشاره دارد ، در حالی که تفکر مسیر به راههایی اشاره می کند که افراد معتقدند می توانند به این اهداف شخصی برسند.[۲] برطبق این دیدگاه امیدواری یک توانایی و قابلیت است که از سه بخش مجزا اما مرتبط تشکیل شده است:
1. اندیشیدن به اهداف - مفهوم سازی واضح اهداف ارزشمند و رویکرد هدفمند به زندگی
2. اندیشیدن به مسیرها - یافتن راه های مختلف برای رسیدن به اهداف خود و یا به عبارتی ظرفیت توسعه رویکردها و راهکارهای خاص برای رسیدن به آن اهداف.
3. اعتقاد به این که می توانید تغییر ایجاد کنید و به این اهداف برسید توانایی ایجاد و حفظ انگیزه برای استفاده از آن راهکار ها[۳]
امید فرد امیدوار لزوماً در برابر سختی ها محو نمی شود. در واقع امید اغلب با وجود فقر ، جنگ و قحطی پابرجاست. در حالی که هیچ کس از تجربه رویدادهای تلخ و چالش برانگیز زندگی معاف نیست ، امید جهت گیری به سوی زندگی را ترویج می دهد که حتی در سخت ترین شرایط چشم انداز خوش بینانه ای را ممکن می سازد.
دنیای « مادّی »،« سرد » و « سخت » است.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ .... (فتح/29)
لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ ... (أحزاب/21)
... الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي ... يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ ... (اعراف/157)
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (بقره/26)
از نزاع کودکان که به خاطر اسباببازی با هم گلاویز میشوند تا بزرگسالانی که به خاطر
« قرآن » چندین بار میفرماید: بدانید که « هر فردی » و « هر چیزی » در آسمان و زمین و در مشرق و مغرب جهان، « فقط » مالِ خداوند و برای اوست و « فقط خداوند مالکِ هر چیزی » است:
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ .... (یونس/66)
أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (نور/64)(بقره/284)(آلعمران/109)(نساء/126ـ131ـ132)
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .... (آلعمران/26)
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ .... (بقره/115)
البته این « إدّعای » قرآن کاملا « منطقی » است زیرا « فقط » خداوند « خالقِ » همه چیز است:
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ... (زمر/62)(أنعام/102)(غافر/62)(رعد/16)
و خداوند چقدر کریمانه از « مردم » میپرسد: آیا « خالقی غیر الله دارید که به شما روزی دهد؟ »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؟ ... (فاطر/3)
و باز برای اینکه « بدیهیات عقلی » مردم « فعّال » شود از آنها میپرسد:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ؟ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؟ (طور/35)
(آیا آنها از « هیچ چی » پدید آمدهاند؟ یا خودشان خودشان را خلق کردهاند؟)
لذا قرآن به « همة افراد بشر » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(ای مردم؛ همة شما ذاتاً فقیر و بیچیزید در حالی که خداوند دارا و بینیاز و ستوده است.)
پس به استناد این « آیات روشن و منطقی » کافر « هرگز » قرآن و هیچ حق و قانون و عهد و پیمانی را « قبول » ندارد و « رعایت » نمیکند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ ... (سبأ/31)
(و آنها كه كفر ورزیدند گفتند: به اين قرآن و به کتابهایِ آسمانیِ قبل از آن « هرگز » ايمان نمیآوريم ...)
لذا در کربلا یزدیدیان از هیچ خباثتی خودداری نکردند و آمریکا و صهیونیسمِ متجاوز و جنایتکار نیز هیچ قانون عقلی و هیچ پیمان جهانی را باور ندارند و از ظُلم به مردم خود و چپاولِ مردمِ جهان سیر نمیشوند.
خدایا؛ ما را در عقلانیت چنان یاری فرما تا به ورطة بیبازگشتِ کفر و نفاق سقوط نکنیم.
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (أعراف/40)
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه/33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه/34)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... (نور/35)
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/216)
« مظهر و آیت و جلوة الله » و « الله »،« مطلقِ نــورِ مطلق » است:
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ
بِسْمِ اللّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ...
« همة عناصرِ جهان » یا « لطیف » و جلوة « نور » و یا مظاهر « مادّه » و از جنسِ « نار » هستند.
کار « نور »،« وحدتبخشی » و کار « نار »،« تجزیه کردن » است.
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ (145)
وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ (146)
وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (آلعمران/147)
فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ (148)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ (149)
بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرينَ (150)
سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ (آلعمران/151)
وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ (152)
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ في أُخْراكُمْ فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (153)
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (آلعمران/154)
إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ (155)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذينَ كَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً في قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ يُحْيي وَ يُميتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (آلعمران/156)
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ في سَبيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (157)
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ (158)
از نزاع کودکان که به خاطر اسباببازی با هم گلاویز میشوند تا بزرگسالانی که به خاطر
« قرآن » چندین بار میفرماید: بدانید که « هر فردی » و « هر چیزی » در آسمان و زمین و در مشرق و مغرب جهان، « فقط » مالِ خداوند و برای اوست و « فقط خداوند مالکِ هر چیزی » است:
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ .... (یونس/66)
أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (نور/64)(بقره/284)(آلعمران/109)(نساء/126ـ131ـ132)
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .... (آلعمران/26)
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ .... (بقره/115)
البته این « إدّعای » قرآن کاملا « منطقی » است زیرا « فقط » خداوند « خالقِ » همه چیز است:
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ... (زمر/62)(أنعام/102)(غافر/62)(رعد/16)
و خداوند چقدر کریمانه از « مردم » میپرسد: آیا « خالقی غیر الله دارید که به شما روزی دهد؟ »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؟ ... (فاطر/3)
و باز برای اینکه « بدیهیات عقلی » مردم « فعّال » شود از آنها میپرسد:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ؟ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؟ (طور/35)
(آیا آنها از « هیچ چی » پدید آمدهاند؟ یا خودشان خودشان را خلق کردهاند؟)
لذا قرآن به « همة افراد بشر » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(ای مردم؛ همة شما ذاتاً فقیر و بیچیزید در حالی که خداوند دارا و بینیاز و ستوده است.)
پس به استناد این « آیات روشن و منطقی » کافر « هرگز » قرآن و هیچ حق و قانون و عهد و پیمانی را « قبول » ندارد و « رعایت » نمیکند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ ... (سبأ/31)
(و آنها كه كفر ورزیدند گفتند: به اين قرآن و به کتابهایِ آسمانیِ قبل از آن « هرگز » ايمان نمیآوريم ...)
لذا در کربلا یزدیدیان از هیچ خباثتی خودداری نکردند و آمریکا و صهیونیسمِ متجاوز و جنایتکار نیز هیچ قانون عقلی و هیچ پیمان جهانی را باور ندارند و از ظُلم به مردم خود و چپاولِ مردمِ جهان سیر نمیشوند.
خدایا؛ ما را در عقلانیت چنان یاری فرما تا به ورطة بیبازگشتِ کفر و نفاق سقوط نکنیم.
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (أعراف/40)
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه/33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه/34)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... (نور/35)
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/216)
« مظهر و آیت و جلوة الله » و « الله »،« مطلقِ نــورِ مطلق » است:
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ
بِسْمِ اللّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ...
« همة عناصرِ جهان » یا « لطیف » و جلوة « نور » و یا مظاهر « مادّه » و از جنسِ « نار » هستند.
کار « نور »،« وحدتبخشی » و کار « نار »،« تجزیه کردن » است.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 102)
« ملاقاتِ مرگ » مهمترین و متداولترین واقعیتِ « دنیا » است:
غالبِ مردم از « بارزترین واقعیت » یعنی « مرگ » تصوّرِ مثبتی ندارند لذا از اندیشیدنِ دربارة آن پرهیز میکنند و به آنها که از « مرگ » حرف میزنند میگویند: « حرف بد نزنید، حرفهایِ خوب بزنید. »
در حالیکه « مرگ » در جهانِ در حالِ « حرکتِ دائم »،« مقدمة حیات » و گفتگو دربارة آن « خوب » و به دستور أولیاء الهی بسیار « ضروری » است، زیرا بدونِ « ملاقاتِ مرگ »،« تکامل » امکان ندارد.
حضرت رسول أکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: « زیاد یاد مرگ کنید » زیرا:
فضَلُ الزُّهدِ في الدّنيا ذِكرُ المَوتِ و أفضَلُ العِبادَةِ ذِكرُ المَوتِ و أفضَلُ التَّفكُّرِ ذِكرُ المَوتِ ...
(یادِ مرگ: برترين بىرغبتى به دنيا و برترين عبادت و برترين انديشيدن است ...)(جامع الأخبار:473/1334)
قرآن نیز میفرماید: خداوند « ابتدا » مرگ را آفرید و « بعد » از آن، « زندگی و حیات » را پدید آورد:
الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ .... (مُلک/2)
پس « هر انسانی » (با هر طول عمری) قطعاً « مُردن » را تجربه میکند و « همة » افرادِ بشر هر کجا باشند حتّی اگر در محکمترین سنگرها پنهان شوند، نمیتوانند از این « إرادة الهی و تحوّلِ الزامی » فرار کنند:
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ... (نساء/78)
قُلْ: إِنَّ الْمَوْتَ الَّذي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقيكُمْ ... (جمعه/8)
قرآن 3 بار إعلام میکند که هر انسانی « هر لحظه » مرگ را تجربه میکند و طعمِ آن را « میچشد »:
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ... (عنکبوت/57)(أنبیاء/35)(آلعمران/185)
مرگ برای « حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله نیز قطعی است: إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ (زمر/30)
« انواعِ مرگ کدامند؟ »
مرگ از منظر عارفان بزرگ « انواعِ » مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
اول: « مرگِ أصغر » که « ترکِ إرادی وضعِ موجود » است که « رشد و تحوّل » را پدید میآورد.
دوم: « مرگِ أکبر » که « پایانِ مهلت مرگ اختیاری و پایانِ فرصتِ متحول شدن » انسان است.
سوم: « بدترین مرگ » آنست که فرد خود را با « کری، کوردلی و لالی » در « ظلمات » دفن کند:
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ ... كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها؟ ... (أنعام/122)
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ (نمل/80)(روم/52)
« خدایا؛ یاریمان فرما تا با یاد مرگ أنس بگیریم و عُمرِ خود را با کری و کوردلی و لالی تلف نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 107)
« بهترین دعایِ جمعی » خصوصاً در « شرائطِ جنگی » از منظرِ خداوند کدام است؟
دقیقاً مثلِ « نطفه » که « فقط » در « رحمِ مادر » میتواند « دورانِ نمو و مراحلِ رشد » را طی کند، خداوند « انسان » را نیز در « رحمِ دنیا » قرار داد تا او « مراحلِ تکامل و مراتبِ تعالی » را بپیماید.
لذا « بهترین تقاضا و دعائی » که « مؤمنینِ اُمّتِ تسلیمِ حقّ » باید برای خود « ضروری » بدانند و آن را « بعد از طلبِ آمرزشِ تخلّفاتِ گذشته » ملتمسانه و دائماً از خدا بخواهند « رحم کردن » است:
قالَ: رَبِّ؛ ... أَنْتَ وَلِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرينَ (أعراف/155)
... مِنْ عِبادي يَقُولُونَ: رَبَّنا؛ آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمينَ (مؤمنون/109)
وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمينَ (مؤمنون/118)
مؤمنین این « نیازِ جمعی » را خصوصاً وقتی با « کافرانِ (درونی و) بیرونی » مواجه و درگیر هستند باید « مقدمة نصرتِ الهی » بدانند و آن را « با آمادگیِ لازم » و مصرّانه از ربوبیتِ خدا « تقاضا کنند »:
رَبَّنا؛ ... وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (بقره/286)
« خدایا؛ به ما رحم کن »،« یعنی چه؟ »
« رحم کردن » قطعاً به معنی: « بخشش » و یا « به حالِ خود رها کردن نیست. »
« و ارحمنا » یعنی: « خدایا ما را با حمایتِ همهجانبة خود و آنطور که صلاح است متحوّل فرما. »
یعنی: خدایا؛ ما « آمادهایم » تا در « کورة دنیا » برای « پخته شدن » و برای اینکه « گِلِ » وجودمان « گُلی بهشتی » شود، با هر « ماجرا، بلاء، مشکل و فتنهای » روبرو شویم اما « از کوره در نرویم. »
« و ارحمنا » یعنی خدایا؛ ما میکوشیم با عنایتِ تو « أهلِ صداقت، إخلاص، جهاد، صبر و مقاومت » باشیم تا تو با « کیمیاگریِ » خود ما « کالأنعامِ » أهلِ « ظاهربینی و خور و خواب » را هر آن بمیرانی و با هر نوعِ « بلاء و مصیبت و فتنه »، ما را « بیازمائی » و « هر روز بهتر از دیروز شدن » را به ما بیاموزی تا « امّتی صادق و موحّد و متّحد » شویم و با هدایتِ خود، ما را از « خاک به أفلاک » برسانی.
خدایا؛ همانطور که « أنبیاء و مرسلین » خود را « به خاطر صالح بودنشان » در رحمتت داخل کردی:
وَ أَدْخَلْناهُمْ في رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحينَ (أنبیاء/86)
ما را نیز موفّق کن « صالح و لایقِ رحمتِ حکیمانة » تو باشیم و در مواجهه با « کثیفترین شیاطین »، « بیشترین تابآوریِ مؤمنانه » را از خود به نمایش درآوریم و « لایقِ ظهورِ آخرین حجّتت » شویم:
... وَ أَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ (أعراف/151)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 111)
« هر چیزی » در دنیا « أجل » و « مهلت محدودی » دارد به جز یک إستثناء:
« دنیا »،« مسافرخانه » و محلِ « رفت و آمدِ مخلوقات » است، یعنی: هر جماد، گیاه، حیوان و انسانی بعد از « شکلگیری » و « منسجم و قوی » شدنِ تدریجی، دچار « فروپاشی » و « ضعف » میشوند پس « عُمر و مهلتِ » هر مخلوقی قطعاً « محدود » است و « آغاز و پایان » (و مرگ و حیات) دارد:
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ (یس/68)
« إنسجام، مقاومت و دوامِ مردمِ هر کشوری » نیز « أجلِ قطعی » و بدون « تقدُم و تأخیر » دارد:
وَ « لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ » فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ (أعراف/34)(يونس/49)
ما تَسْبِقُ مِنْ «أُمَّةٍ » أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ (حجر/5)(مؤمنون/43)
پس « هیچ مخلوقی » در دنیا « ثابت و همیشگی نیست » و در سرآمدِ أجلش از هم « میپاشد »:
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ... (آلعمران/185)(أنبیاء/35)(عنکبوت/57)
« یک إستثناء »:
اگر « أهل إیمان »،« عاقلانه صادق و صالح » شوند و با « إطاعت » از « قرآن » و « تبعیت » از « أولیاء الهی » به « إخلاص » برسند، خداوند آنها را به « همدلی » میرساند و « یکپارچه » میکند:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا ... فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً ... (آلعمران/103)
و در حالی که « أکثرِ مردم جهان » به خاطر اینکه در برابر « ثروت، قدرت، شهرت، شهوت و تزویر »، « زانو » میزنند در قیامت هم مجبور میشوند در برابر « آتش جهنّم » زانو بزنند:
وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً ... (جاثیه/28)
اما مؤمنینی که برای « همدلی و إتّحاد و مقاومت » تلاش میکنند لایقِ « نصرتِ الهی » میشوند و تا « قیامت »،« فرصت دارند » تا در مسیرِ « إقتدارِ روزافزون » و « پیروزیهایِ روشن » باشند:
فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ في رَحْمَتِهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبينُ (جاثیه/30)
خداوند « إقتدارِ روزافزون » و « زیباترین آخرت » را برای « اُمتِ متّحد »،« تضیمن » کرده است:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها
وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (توبه/72)(حدید/12)
« خدایا: ایمانی عاقلانه، رفتاری مخلصانه و توفیقِ جهاد برای همدلی و إتّحاد را روزیمان فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 115)
« انسان » چگونه از « هر إسارتی »« آزاد » میشود و به « اوج رُشد » میرسد؟
« آفرینش » دو جنبة « هستی نامحدود » و « چیستی محدود » دارد و فقط « انسان و جنّ » میانِ « این دو » قرار گرفته تا با « اختیارِ » خود و « إنتخابِ » یکی از آنها، « آخرتِ » خود را تعیین کنند.
لذا مردمِ « عاقل » فقط « هستی نامحدود » و « خالقِ جهان » را به عنوان محبوب خود میجویند اما مردمِ « غافل » جاهلانه « چیستی محدود » و « مخلوق » و هر چیزی « غیر از خدا » را میخواهند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ ... وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ... (بقره/165)
لذا خداوند به رسول أکرم صلی الله علیه و آله میفرماید بگو: ای مردم پس چرا شما « غیرِ الله » را (که محدود و فانیند را) میپرستید؟ اما من، محبوب و معبودی را بندگی میکنم که « جانِ (من) و شما » در دستِ اوست:
قُلْ: يا أَيُّهَا النَّاسُ ... فَلا أَعْبُدُ الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ
وَ لكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذي يَتَوَفَّاكُمْ ... (یونس/104)
جوانی به نام « إبراهیم » (که از آغاز تولّد در کوه رشد کرده بود) وقتی به شهر آمد و مردم را « بُتپرست » دید در « نبودِ » مردم به بُتکده رفت و همة بُتها را شکست و « تَبَر » را در دستِ « بُتِ بزرگ » گذارد وقتی از او در دادگاه پرسیدند: چرا چنین کردی؟ او (بدون اینکه به دروغ إنکار کند) گفت: از بُتِ بزرگِ تبر به دست بپرسید آنها (با تعقل توجّه پیدا کردند که بُت حرف نمیزند لذا) گفتند: ما به خود « ظُلم » کردیم (و خود را در ظُلمت قرار دادیم،) و « سر أفکنده شدند » (و نتوانستند از رفتارِ جاهلانة خود دفاع کنند)، آن جوان از آنها پرسید: چرا « غیرِ الله » (و هر چیزِ محدود و ناتوان و نابودشدنی) را میپرستید؟ ... و چرا به « عقل » و « وجدانِ » خود رجوع نمیکنید؟
فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا: إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ (64) ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ ... (65)
قالَ: أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ؟ ... (66) ... أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ (أنبیاء/67)
پس « هر جنّ و إنسی » با « رجوع به عقل » میتواند این حقیقت را بفهمد که اگر « تسلیمِ » تعالیمِ خالقِ جهان شود زندگی برایش « پوچ » و « بیمعنا » نمیشود و از « اسارتِ وهم و خیال و علاقه و وابستگی و دلبستگی به مخلوق »،« آزاد » میشود و به « اوجِ رشد » و « خودشکوفائی » میرسد:
وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقَاسِطُونَ، فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً (جن/14)
(و از ما برخى تسلیمند و برخى از ما خودخواهند پس آنكه تسلیم حق است قطعاً در خودشکوفائی آزاد است.)
« خدایا؛ به ما مردمِ مبعوث شدة جهان ضرورتِ تعقّل را بفهمان تا از هر إسارتی رها و به اوجِ رشد برسیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 118)
« ریشة بیشترین مشکلاتِ بشر » و « علتِ تأخیر در ظهورِ حق » چیست؟
انسان « عضوی » از جهانِ « یکپارچه » است و خواه ناخواه با همة عناصرِ آن در « إرتباط » میباشد و « تنها » مخلوقی است که باید در زمین « خلافت » کند، لذا خداوند، « مهمترین عاملِ هدایت » یعنی توانِ « شنوائی » را از « قبلِ » تولّد در او فعّال میکند و کمی « بعد » از مرگ نیز در او فعّال میماند تا او بتواند « پیامِ هر چیزی » را « بشنود » و در إرتباط با افراد، أشیاء و حوادث به « حقّ »،« هدایت » شود و در نتیجه « توانائیهایِ » خود را « إبراز » و « نیازهایش » را « إرضاء » و به « کمالِ » خود برسد.
زیرا در نظام حکیمانة الهی « چیزی پوچ » نیست و « هر چیزی » قطعاً « پیامی شنیدنی » دارد و همة « آیات آفاقی، أنفسی و قرآنی » فقط برای افرادِ عاقلی است که به « پیامِ هر چیزی گوش میدهند »:
... إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (یونس/67) إنَّما يَسْتَجيبُ الَّذينَ يَسْمَعُونَ ... (أنعام/36)
« ریشة فسادها » اینست که أکثرِ مردم خود را به « کری » میزنند و به « حقّ »،« گوش نمیدهند »:
وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا .. (أعراف/198) .. يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ؟ .. (یونس/42)
... فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (فصلت/4)
آنکه خود را به « کری » بزند در حالِ « بازی » و مثلِ مُردهها » است و « خطرناکترین جنبده » است:
ما يَأْتيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ. (أنبیاء/2)
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ (نمل/80)(روم/52)
إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ (أنفال/22)
« شنوائی » آنقدر مهم است که افرادِ محکوم به جهنّم میگویند: « اگر گوش میدادیم ... جهنّمی نبودیم »:
وَ قالُوا: لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ (مُلک/10)
قرآن « یک علّتِ مهم » در « جهنّمی شدن » اکثر جن و أنس را « گوش ندادنِ » آنها إعلام میکند:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ... لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ .. (أعراف/179)
از آنکه خود را به کری میزند « بدتر » آنهایند که « حقّ را میشنوند و نافرمانی و تحریف » میکنند:
... مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ ... (بقره/75) ... يَقُولُونَ: سَمِعْنا وَ عَصَيْنا ... (نساء/46)
خداوند به « مذهبیها، هشدار » میدهد که « مبادا حقّ را بشنوید » اما خود را به « کری » بزنید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ... (20) وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ قالُوا: سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ (أنفال/21)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 122)
« ریشة اصلی همة مشکلاتِ بشر » و « ناکارامدیِ خانوادهها » چیست؟
« غالبِ خانوادهها » از: خودسری، ناهماهنگی و توهین، درگیریِ گفتاری، رفتاری، اخلاقی و انحرافات و تخلفاتِ همسر و فرزندانشان « رنج » میبرند. از منظر قرآن « عواملِ اصلی تخلّفاتِ مردم » عبارتند از:
عاملِ اول: آنها « رزق » (و نیازهایِ مادی، علمی، معرفتی، عاطفی و اجتماعی) خود را از « غیر خدا » میجویند:
... إِنَّ الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ ... (عنکبوت/17)
در حالی که اگر انسان به « خودشناسی » بپردازد « رزقِ خود » را فقط از « آسمان » تقاضا میکند:
وَ في أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؟ (21) وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (ذاریات/22)
عاملِ دوم: آنها « قدرت، شوکت و عزّت » (اجتماعی، إقتصادی و سیاسی) خود را در « غیر خدا » میجویند:
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَـةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِـــزًّا (مریم/81)
در حالی که « هر قدرت، شوکت و عزّتی » فقط برای « خالقِ همه چیز » است:
... إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً ... (یونس/65)
عاملِ سوم: آنها « نیاز عاطفی » خود را با ابراز « محبّت و عشق » به « غیر خدا » دنبال میکنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ... (بقره/165)
در حالی که « غیر از خداوند » (که خالقِ همه چیز است) هیچ « مخلوقی »،« سود و زیان مستقلی » ندارد:
قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً؟ ... (مائده/76)
عاملِ چهارم: آنها « میپندارند » که با « راهکارهای شیطانی » میتوانند به کمال « هدایت » شوند:
... إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (أعراف/30)
در حالی که « هر نوع هدایتی » (تکوینی، علمی، تشریعی، إرشادی، هدایت به أمر) فقط از جانبِ « خداوند » است:
... قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى ... (بقره/120)(أنعام/71) مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدي ... (أعراف/178)
پس « عاملِ اصلی » همة تخلّفات بشر، « تعقّل نکردن » و « مؤثر » پنداشتنِ « غیر خدا » است:
أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ (أنبیاء/67)
و « ریشة اصلی توهین، بدرفتاری و بداخلاقی » در خانواده، « تحتِ ولایتِ غیرِ خدا بودن » است:
... الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ ... وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ... (عنکبوت/41)
« خدایا؛ یاریمان کن تا در همه أبعاد زندگی، عاقلانه خود را تحتِ ولایتِ تو قرار دهیم. »
هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 125)
چگونه از همین « دنیا » میتوانیم « بهشتی » یا « جهنّمی » بودنِ خود را بفهمیم؟
با اینکه برخی از مردم جهان غرقِ دنیایِ خویشند و ظاهراً مواضعِ اجتماعی، سیاسی و آخرتی روشنی ندارند:
... فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ (بقره/200)
اما از منظر قرآن مردمِ جهان به خاطرِ سبکِ زندگیِ خود در یکی از دو کاروان « أبرار یا فُجار » قرار دارند و هر کدامشان از « پیشوایانِ » خود پیروی میکنند (و مثلِ مسافرین هر اتوبوس که با رانندة آن با هم به یک مقصد میرسند،) در قیامت نیز پیروانِ هر پیشوائی نیز به همان مقصدِ آن پیشوایِ خود میرسند.
لذا قرآن میفرماید: در قیامت ما هر گروهی را با « پیشوایِ همان گروه » فرامیخوانیم:
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ... (إسراء/71)
قرآن « همة پیشوایانِ مردمِ جهان » را در « دو گروه » معرفی میکند:
گروه اول: پیشوایانی که « خودخواهند » و « خدا، غیب، وحی، آخرت، نبوّتِ أنبیاء، رسالتِ أولیاء الهی و کتبِ آسمانی » را « قبول ندارند » و پیروانِ خود را به « آتشِ ظاهربینی، خودپرستی، ریاکاری، تفرقه، هوسرانی، تخلّف، خیانت و انواع رذائل » میکشانند، لذا در آخرت از هیچ حمایتی برخوردار نمیشوند:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ (قصص/41)
گروه دوم: پیشوایانیند که پیروانِ خود را « عاقلانه » به « هر حقیقتی » راهنمائی و رهبری میکنند:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ... (أنبیاء/73)
إمامان گروه دوم، « خصوصیاتِ بارزی » دارند که « سعادتِ » رهروانِ خود را « تضمین » میکنند:
1: « کارهایِ خیر با وحیِ الهی به آنها تفهیم میشود »: ... وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ ... (أنبیاء/73)
2: آنها با إقامة نماز، « توجّه دائمی » به خداوند دارند: وَ إِقامَ الصَّلاةِ ... (أنبیاء/73)
3: آنها برای تزکیة خود به رفعِ نیازِ مردمِ نیازمند میپردازند: وَ إيتاءَ الزَّكاةِ (أنبیاء/73)
4: آنها هیچ خودخواهی ندارند و در اوج بندگیِ معبودِ یگانهاند: وَ كانُوا لَنا عابِدينَ (أنبیاء/73)
5: آنها سرشار از امید، تلاش، انتظار و بسیار صبورند: ... أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا (سجده/24)
6: آنها به معجزات، وعدهها و نشانههایِ الهی إطمینان و یقین دارند: وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ (سجده/24)
پس طبقِ بیانِ قرآن مردم با مرورِ « مواضعِ پیشوایِ خود » میتوانند « وضعِ آخرتِ » خود را بفهمند.
« خدایا؛ ما را از پیروی أئمة کفر و نفاق حفظ کن تا با تبعیت از أئمة تو به حقّ هدایت شویم. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه