رجاء یعنی: امیدوار بودن دائمی به لطف و عنایت و رحمتی که خداوند متعال نسبت به همه افراد بشر دارد و از درون و بیرون به آنها هشدار میدهد و خطاها و انحرافات غیر عمد آنها را میآمرزد و برایشان فرصت استغفار و مهلت توبه فراهم میکند
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 41)
اگر « عاشق و مطیع و تابع » باشیم، « هدایتِ الهی » برایمان « کافی » است:
وقتی انسان برای « تنبیه » از موقعیتش « اخراج » و در « دنیای فانی » قرار گرفت، خداوند به او فرمود:
قالَ: اهْبِطا مِنْها ... فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى (طه/123)
(فرمود همه از آن فرود آييد ... و هرگاه از نزدم برایتان رهنمودى آمد هر كه از هدايتم پیروی کند راه ـ بازگشت به بهشت ـ را گم نمىکند و از انسانیت نیز خارج نمیشود.)(... و هیچ خوف بیرونی و حُزن درونی نخواهد داشت.)(بقره/38)
پس اگر انسان با « خودشناسی »،« عاشق ملاقات الهی » باشد « هدایت الهی برایش کافیست »:
... وَ كَفى بِرَبِّكَ هادِياً ... (فرقان/31)(و اینكه خدای تو راهبر است، برای تو کافیست.)
زیرا خداوند « هدایتگری مقتدر و همهجانبه » است و از « هر طریق و با هر چیزی » هدایت میکند:
گاه با دوست گاه با دشمن، گاه با پیروزی گاه با شکست، گاه با سلامتی گاه با بیماری خود و دیگران، گاه با قُرب گاه با بُعد، گاه با سود گاه با زیان، گاه با حوادث، گاه با سکوت گاه با حرفِ دیگران، گاه با خواب گاه با بیخوابی، گاه با الهام، گاه با داشتن گاه با نداشتن، گاه با إرتباط گاه با إنزوا، گاه با ماندن گاه با سفر و هجرت، گاه با استخدام گاه با إخراج، گاه با نعمت گاه با نقمت، گاه با خیر گاه با شر ....
الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (156) ... أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (بقره/157)
پس « فرد هدايت شده »،« هر حالتی را فرصتی گرانبها » ميبيند و در « جامعة هدايت شده »،
« همه برادر و یاورِ » یکدیگرند و برای حريم خصوصي و حريم عمومي، مرز قائلند و رفتارشان در اين دو عرصه فرق دارد و « همه طالبِ شادي یکدیگر » اند و حتي براي « مُردهها » هم سرور ميطلبند.
خلاصه اینکه « خدا »،« خالق و هدایتکنندهای علیم و حکیم و مقتدر و مفید و همهجانبه » است:
قُلْ: إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى ... (أنعام/71)(بقره/120)(بگو: فقط هدایت خداوند هدایتِ حقیقی است ...)
زیرا اگر با « خداباوریِ عاقلانه » به « اطاعت » از خدا و « تبعیت » از « رهبر منصوب او » برسیم قطعاً و حتماً (و در هر شرائطی) علاوه بر « دلالت » (و راهنمائی) با « هدایت او » به « مقصد میرسیم »:
قُلْ: أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ ... وَ إِنْ تُطيعُـوهُ تَهْتَــدُوا ... (نور/54)
قُلْ: إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُــونـــي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ ..... (آلعمران/31)
هشدار:
... بادرِ الهُدي قبل أن تُغلق أبوابه: (خطبة:214/9)(قبل از اینکه درها بسته شود هدایت شوید ...)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 42)
با « هیچ عبادت و عامل دیگری » (از درون و بیرون) نباید خود را « تافتة جدابافته » بپنداریم.
« از واژههای مهم قرآن » و « جامعترین صفتِ خدا »،« رَحْمان » است زیرا « سایرِ صفاتِ خدا »،
« جلوة رحمانیّتِ » اویند و هر مسلمانی آن را « دهها یاصدها بار » با « بسم الله » در آغاز هر کار و با « حمد » در نمازهایش باید به خود « تذکّر » دهد و به خود « بفهماند » که خداوند « منبعِ رحمت » و جهان « جلوة رحمتِ » اوست و « رحمتِ رحمانی » او « عام » و برای « همة خلائق (بدون إستثناء) »،
« یکسان » است و بر « همة مخلوقات » به صورت « برابر » میبارد. لذا قرآن میفرماید:
« الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى » (طه/5)
لذا برای « رحمان »، داشتن « فرزند »،« محال » است زیرا در آن صورت رحمتش « عام » نخواهد بود:
« وَ ما يَنْبَغي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً » (مريم/92)
نکتة مهم: « شیطان »،« منکرِ رحمانیّت » و « عام بودنِ رحمتِ خدا » است و با آن « نافرمانی » دارد:
« يا أَبَتِ؛ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا » (مریم/44)
زیرا « شیطان » مخلوقی « ظاهربین و خودخواه و أهلِ مقایسه و تکبّر » و « خودبرتربین » است:
قالَ: ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ؟ قالَ: أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ (أعراف/12)
متأسفانه « أکثر افراد بشر » نیز به « رحمانیّتِ خدا »،« کفر » میورزند و آن را « قبول ندارند »:
« كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ ... وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ ... » (رعد/30)
« وَ إِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا ... وَ هُم بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ » (أنبیاء/36)
(آنها كه حقستیزند هرگاه تو را ببينند به مسخرهات مىگيرند ... در حالى كه آنها حتّی به « ذکر رحمانیت » نیز کافرند.)
« وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ: اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا: وَ مَا الرَّحْمَنُ؟ ... » (فرقان/60)
(و وقتی به آنها گفته شود: همه باید در خدمت رحمانیت خدا باشيد، گويند: « رحمان » چيست؟ ...)
« مشکلِ أکثر مردم » با رحمان چیست؟ اینست که « تعقّل » ندارند: « أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ » (مائده/103)
زیرا « بندگی مُخلصانه رحمانیتِ خدا » ثمرة « تعقّل » است: « العقلُ، ما عُبِد به الرحمنُ »
و بندة عاقل به « تعهّدات » خود عمل میکند و با بهانة « هیچ چیزی » خود را « تافتة جدابافته » و « ژن برتر » نمیپندارد و از خداوند « توقّع معجزه و توجّه ویژه » ندارد تا با شیطان « همراه » نشود:
وَ مَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ (زخرف/36)(بیإعتنائی به رحمان = همسایگی با شیطان)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 135)
« مهمترین خطر » برای ما « إنساننما و از حیوان واماندهتر » شدن است.
خداوند « انسان و حیوان » و اندام اصلی مثلِ چشم، گوش، قلب، مغز و زبانِ آنها را « شبیه » هم آفرید، اما « روح و فطرتِ خود » را فقط در اختیارِ « انسان » قرار داده تا او بتواند « أشرفِ مخلوقات » شود:
... وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي ... (حجر/29) ... فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ... (روم/30)
لذا « مهمترین خطر » برای هر انسانی اینست که از « روح و فطرتِ خداجویِ » خود « غافل » شود و در نتیجه با « قلبِ » خود « تعقّل و تفقّه » نکند و با « چشمِ » خود « حقایقِ غیر مادی » را نبیند و با « گوشِ » خود « سخنان منطقی و مستدل و مستند » را نشنود و با این « 3 ترکِ فعلِ مهم » تا حدِ چهارپایان « سقوط » کند و مرتکبِ أعمالی شود که حیوان انجام نمیدهد و به اندازة حیوان نیز مفید نباشد:
... لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف/179)
انساننماها با آنکه قلب، گوش، چشم، مغز و زبان دارند اما مثلِ چهارپایان « بیحیاء و تکخورند » و رفتار و عواطف و اخلاقِ انسانی و « تعهّدِ اجتماعی » ندارند و فقط دنبالِ مادیات و إرضاء غرائز و شهواتِ خویشند.
قرآن دربارة این افرادِ « از خودبیگانه و مَسخ » شده که هیچ توجّهی به « آیندة خود » ندارند میفرماید:
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً ... (جمعه/5)
یعنی این افراد اگر همة تورات، إنجیل، قرآن، نهجالبلاغه و همة کتابهای علمی، دانشگاهی و نظراتِ بهترین دانشمندان را (مثلِ حیواناتِ باربر) در « ذهنِ » خود « حَمل » کنند اما آنها را مبنایِ گفتار، رفتار، حیاء و اخلاق خود قرار ندهند، از منظرِ خداوند مثلِ « اُلاغِ باربر » (یا تانکرِ پُر از موادِ سوخت) هستند (که باکِ خودش خالی است.)
قرآن این افرادی که تا سطحِ حیوانیّت و بدتر از آن « سقوط » کردهاند را با « 2 نشانه » معرفی میکند:
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ؟؟؟ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً (فرقان/44)
(آیا میپندارید که این انساننماها سخنانِ منطقی را « میشنوند و تعقّل و خداباوری » دارند؟ اما آنها در حقیقت به سطح چهارپایان و « بیحیاتر » و گمراهتر از آنها سقوط کردهاند و « تعهّدِ اجتماعی » ندارند.)
از منظرِ قرآن این انساننماها مثلِ « سگ » در هر شرائطی باشند أهلِ « هیاهو و جنجال » هستند و هیچ « قولِ قابلِ فهم و کلام منطقی و بیانِ مفیدی » ندارند (و دستآموز و عادتپذیر و قابلِ خرید و فروشند!):
... فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ... (اعراف/176)
« خدایا؛ یاریمان کن تا از روح و فطرتِ الهیمان غافل و انساننما و مثلِ چهارپایان بیحیاء نشویم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 64)
آیا « خطرناکتر » از « جهالت » برای انسان « خطری » هست؟
از « شهادتِ » جناب هابیل تا « آخرین بعثت » و از « سقیفه » تا « ظهور آخرین حجّت الهی » عجّل الله تعالی فرجه الشریف، « بشر بیشترین عمرش » را در « جاهلیتِ اول و دوم » گذرانده است.
« جهالت » یعنی چه؟ و « جاهل » کیست؟
« جهالت » یعنی: « ایمان به تاریکی و توقّف در آن »،« إنکار عقلانیّت و بیإعتنائی به تجربه. »
« جهالت » یعنی: « مبنا قرار دادن وهم و خیال » و « عجولانه درباره هر چیزی قضاوت کردن. »
« جهالت » یعنی: « راضی شدن به دنیا و إطمینان به ظاهرِ آن و غافل بودن از حجّتهایِ الهی »:
إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ (یونس/7)
« جهالت یعنی: دعا بدونِ علم »: ... فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (هود/46)
« جهالت » یعنی: « تحقیر أمرِ خدا »: ... قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (بقره/67)
« جهالت » یعنی: « بدگمانی به خالقِ خود »: ... يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ ... (آلعمران/154)
« جهالت » یعنی: « غیر خالق را پرستیدن »: قُلْ أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ (زمر/64)
« جهالت » یعنی: « کینة شتری »: ... الَّذينَ كَفَرُوا في قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّـةَ الْجاهِلِيَّـةِ ... (فتح/26)
« جهالت » یعنی: « ظاهربینی »: لِلْفُقَراءِ الَّذينَ ... يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ ... (بقره/273)
« جهالت » یعنی: « خواستارِ حکم و داوریِ جاهلین بودن »: أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ؟ ... (مائده/50)
« جهالت » یعنی: « ترجیح فحشاء به زندان »: ... السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ ... أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ (یوسف/33)
« جهالت » یعنی: « در غیبت قرار دادنِ إمام »: ... ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ (یوسف/89)
« جهالت » یعنی: « برخوردِ نا سالم با جاهلین »: ... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (فرقان/63)
« جهالت » یعنی: « بدننمائی رایگان به نامحرم »: ... تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى ... (أحزاب/33)
« جهالت » یعنی: « ناراحتی از لجاجت »: ... كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ ... فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلينَ (أنعام/35)
از منظر قرآن « جهالت » قابل « سرایت » است لذا مؤمنین باید « جاهل » نباشند و از « هر جاهلی نیز بپرهیزند »:
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْــــــرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ (اعراف/199)
(از آنها که حقشنو نیستند و تو را نمیبینند) بگذر و به كارهای پسنديده فرمان ده و از « جاهلین » پرهیز کن.
خدایا؛ « عقلانیت » و « ایمان » ما را چنان تقویت کن که « جاهل » نباشیم و از هر « جهالت و جاهلی » بپرهیزیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 96)
« گرمابخشترین » واژه برای « زندگی » چیست؟
« دنیا » تحت « سلطة زمان » و لذا دارِ « تدریج » است و هیچ رویش، پرورش، تولید، ساختن، تکامل و تعالی در آن « فوراً » انجام نمیشود و هر قلّة آن در « زمان » رخ میدهد و « موفقیت در هرکاری » به « مقدمات و پیشنیازها و زمینههای مناسبی » نیازمند است.
اما انسان « عجول » وارد این دنیای سرد و سخت شده و دنبال « نتیجه فوری » و « معجزه » است:
وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً (إسراء/11)
« و انسان (مختار) دنبال خير است (اما) شر را مىخواند زیرا انسان عجول و شتابزده است. »
پس « مهمترین سرمایه » انسان « امید » است زیرا افردِ « ناامید » برای « فردای بهتر » تلاش نمیکند امروز چیزی که بیشتر از همه خودنمایی میکند، اخبار ناراحتکننده دربارهی زندگی آدمها، مشکلات محیط زیست و اوضاع آشفتهی جهان است. اما وقتی دربارهی همهی اینها، انواع و اقسام جرم و جنایت در دنیا، جنگ در کشورهای مختلف و انواع مشکلات اقتصادی و اجتماعی میشنویم، تنها چیزی که در حفظ روحیهی هرکدام از ما تأثیر ویژه دارد و باعث میشود همهی ما برای زنده ماندن و زندگی تلاش کنیم، واژهی کوچک اما زیبای «امید» است. امید مولد احساسات و مبنای جذابیت زندگی است. امید تنها چیزی است که در تاریکی و میان همهی چیزهای بد مثل یک نقطهی نور در ذهن هرکسی میدرخشد و توان تازهای برای ادامهی حیات در تک تک ما بهوجود میآورد.
امید باور داشتن به نتیجهٔ مثبت اتفاقها یا شرایط، در زندگی است. امید احساسی است دربارهٔ اینکه میتوانیم آنچه را که میخواهیم، داشته باشیم یا یک اتفاق، بهترین نتیجه را برای ما خواهد داشت. امیدوار بودن با خوشبین بودن متفاوت است. امید یک حالت احساسی است یعنی یکی از احساسات انسان است اما خوشبین بودن نتیجهٔ یک روش و الگوی تفکر عمدی و اختیاری (بینش) است که باعث حالت و رفتار مثبت در انسان میشود.
امید یک حالت ذهنی روانی مثبت است که بر اساس حس موفقیت و برنامه ریزی برای دستیابی به این اهداف تعیین شده است.به عبارت دیگر امیدتفکر هدفمند فرد است که انگیزه تعقیب اهداف و انتظار دستیابی به این اهداف را برجسته می کند امید را باید به عنوان یک مهارت شناختی در نظر گرفت که توانایی فرد را در حفظ انگیزه در تعقیب یک هدف خاص نشان می دهد. این مدل به این دلیل است که توانایی فرد برای امیدوار بودن به دو نوع تفکر بستگی دارد: تفکر عاملی و تفکر مسیر. تفکر عاملی به عزم و اراده فرد برای دستیابی به اهداف خود با وجود موانع احتمالی اشاره دارد ، در حالی که تفکر مسیر به راههایی اشاره می کند که افراد معتقدند می توانند به این اهداف شخصی برسند.[۲] برطبق این دیدگاه امیدواری یک توانایی و قابلیت است که از سه بخش مجزا اما مرتبط تشکیل شده است:
1. اندیشیدن به اهداف - مفهوم سازی واضح اهداف ارزشمند و رویکرد هدفمند به زندگی
2. اندیشیدن به مسیرها - یافتن راه های مختلف برای رسیدن به اهداف خود و یا به عبارتی ظرفیت توسعه رویکردها و راهکارهای خاص برای رسیدن به آن اهداف.
3. اعتقاد به این که می توانید تغییر ایجاد کنید و به این اهداف برسید توانایی ایجاد و حفظ انگیزه برای استفاده از آن راهکار ها[۳]
امید فرد امیدوار لزوماً در برابر سختی ها محو نمی شود. در واقع امید اغلب با وجود فقر ، جنگ و قحطی پابرجاست. در حالی که هیچ کس از تجربه رویدادهای تلخ و چالش برانگیز زندگی معاف نیست ، امید جهت گیری به سوی زندگی را ترویج می دهد که حتی در سخت ترین شرایط چشم انداز خوش بینانه ای را ممکن می سازد.
دنیای « مادّی »،« سرد » و « سخت » است.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ .... (فتح/29)
لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ ... (أحزاب/21)
... الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي ... يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ ... (اعراف/157)
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (بقره/26)
از نزاع کودکان که به خاطر اسباببازی با هم گلاویز میشوند تا بزرگسالانی که به خاطر
« قرآن » چندین بار میفرماید: بدانید که « هر فردی » و « هر چیزی » در آسمان و زمین و در مشرق و مغرب جهان، « فقط » مالِ خداوند و برای اوست و « فقط خداوند مالکِ هر چیزی » است:
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ .... (یونس/66)
أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (نور/64)(بقره/284)(آلعمران/109)(نساء/126ـ131ـ132)
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .... (آلعمران/26)
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ .... (بقره/115)
البته این « إدّعای » قرآن کاملا « منطقی » است زیرا « فقط » خداوند « خالقِ » همه چیز است:
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ... (زمر/62)(أنعام/102)(غافر/62)(رعد/16)
و خداوند چقدر کریمانه از « مردم » میپرسد: آیا « خالقی غیر الله دارید که به شما روزی دهد؟ »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؟ ... (فاطر/3)
و باز برای اینکه « بدیهیات عقلی » مردم « فعّال » شود از آنها میپرسد:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ؟ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؟ (طور/35)
(آیا آنها از « هیچ چی » پدید آمدهاند؟ یا خودشان خودشان را خلق کردهاند؟)
لذا قرآن به « همة افراد بشر » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(ای مردم؛ همة شما ذاتاً فقیر و بیچیزید در حالی که خداوند دارا و بینیاز و ستوده است.)
پس به استناد این « آیات روشن و منطقی » کافر « هرگز » قرآن و هیچ حق و قانون و عهد و پیمانی را « قبول » ندارد و « رعایت » نمیکند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ ... (سبأ/31)
(و آنها كه كفر ورزیدند گفتند: به اين قرآن و به کتابهایِ آسمانیِ قبل از آن « هرگز » ايمان نمیآوريم ...)
لذا در کربلا یزدیدیان از هیچ خباثتی خودداری نکردند و آمریکا و صهیونیسمِ متجاوز و جنایتکار نیز هیچ قانون عقلی و هیچ پیمان جهانی را باور ندارند و از ظُلم به مردم خود و چپاولِ مردمِ جهان سیر نمیشوند.
خدایا؛ ما را در عقلانیت چنان یاری فرما تا به ورطة بیبازگشتِ کفر و نفاق سقوط نکنیم.
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (أعراف/40)
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه/33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه/34)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... (نور/35)
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/216)
« مظهر و آیت و جلوة الله » و « الله »،« مطلقِ نــورِ مطلق » است:
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ
بِسْمِ اللّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ...
« همة عناصرِ جهان » یا « لطیف » و جلوة « نور » و یا مظاهر « مادّه » و از جنسِ « نار » هستند.
کار « نور »،« وحدتبخشی » و کار « نار »،« تجزیه کردن » است.
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ (145)
وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ (146)
وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (آلعمران/147)
فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ (148)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ (149)
بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرينَ (150)
سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ (آلعمران/151)
وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ (152)
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ في أُخْراكُمْ فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (153)
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (آلعمران/154)
إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ (155)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذينَ كَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً في قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ يُحْيي وَ يُميتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (آلعمران/156)
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ في سَبيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (157)
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ (158)
از نزاع کودکان که به خاطر اسباببازی با هم گلاویز میشوند تا بزرگسالانی که به خاطر
« قرآن » چندین بار میفرماید: بدانید که « هر فردی » و « هر چیزی » در آسمان و زمین و در مشرق و مغرب جهان، « فقط » مالِ خداوند و برای اوست و « فقط خداوند مالکِ هر چیزی » است:
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ .... (یونس/66)
أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... (نور/64)(بقره/284)(آلعمران/109)(نساء/126ـ131ـ132)
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .... (آلعمران/26)
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ .... (بقره/115)
البته این « إدّعای » قرآن کاملا « منطقی » است زیرا « فقط » خداوند « خالقِ » همه چیز است:
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ... (زمر/62)(أنعام/102)(غافر/62)(رعد/16)
و خداوند چقدر کریمانه از « مردم » میپرسد: آیا « خالقی غیر الله دارید که به شما روزی دهد؟ »:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ ... هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؟ ... (فاطر/3)
و باز برای اینکه « بدیهیات عقلی » مردم « فعّال » شود از آنها میپرسد:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ؟ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؟ (طور/35)
(آیا آنها از « هیچ چی » پدید آمدهاند؟ یا خودشان خودشان را خلق کردهاند؟)
لذا قرآن به « همة افراد بشر » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ؛ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(ای مردم؛ همة شما ذاتاً فقیر و بیچیزید در حالی که خداوند دارا و بینیاز و ستوده است.)
پس به استناد این « آیات روشن و منطقی » کافر « هرگز » قرآن و هیچ حق و قانون و عهد و پیمانی را « قبول » ندارد و « رعایت » نمیکند.
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ ... (سبأ/31)
(و آنها كه كفر ورزیدند گفتند: به اين قرآن و به کتابهایِ آسمانیِ قبل از آن « هرگز » ايمان نمیآوريم ...)
لذا در کربلا یزدیدیان از هیچ خباثتی خودداری نکردند و آمریکا و صهیونیسمِ متجاوز و جنایتکار نیز هیچ قانون عقلی و هیچ پیمان جهانی را باور ندارند و از ظُلم به مردم خود و چپاولِ مردمِ جهان سیر نمیشوند.
خدایا؛ ما را در عقلانیت چنان یاری فرما تا به ورطة بیبازگشتِ کفر و نفاق سقوط نکنیم.
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (أعراف/40)
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه/33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه/34)
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... (نور/35)
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره/216)
« مظهر و آیت و جلوة الله » و « الله »،« مطلقِ نــورِ مطلق » است:
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ
بِسْمِ اللّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ...
« همة عناصرِ جهان » یا « لطیف » و جلوة « نور » و یا مظاهر « مادّه » و از جنسِ « نار » هستند.
کار « نور »،« وحدتبخشی » و کار « نار »،« تجزیه کردن » است.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 106)
اگر صالح و أهل « دعا » باشیم به زودی لایقِ « بادِ حیاتبخشی با دو دست » میشویم:
« تنها راهِ نجاتِ انسانِ غرقِ در إبتلائات »،« دُعا و استمدادِ عاجزانه » از « خالقِ » خویش است، زیرا هر که با « دُعا » به خالقش « توجّه » نکند حتماً « إدّعای متکبّرانه » دارد و « حریمشکن » است:
لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا: إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ ... (آلعمران/181)
ادْعُـــــوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَــدينَ (أعراف/55)
(و خدایتان را با تضرّع و در نهان بخوانيد زیرا او (افرادِ بیدُعا و پُرإدعا و) « حریمشکن » را دوست نمىدارد.)
مژدة الهی:
« مردمی » که با عنایتِ الهی و إطاعت از رهبرِ الهی، « متحوّل » شدهاند اگر « مقاومتِ » خود را حفظ کنند و « معنویتِ » خود را با « دُعا » افزایش دهند، از « رحمتِ خاصّ و نزدیکی » برخوردار میشوند:
وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ (56)
(و در زمين بعد از اصلاح آن (توسط 2 رهبر فقید و شهیدتان) فساد مكنيد و دائماً با « بيم و اميد » او را بخوانيد،
زیرا رحمتِ خاصّ خداوند به نيكوكارانی که زیبائی میآفرینند، بسیار « نزديك » است.)
خصوصیاتِ آن « رحمت خاصّ الهی » چیست؟
خداوند (برای هر قوم انقلابی و مقاومی،) « طوفانِ زنده و روحأفزائی » را مأمور میکند تا مردمِ « دلمُرده » را « زنده و بیدار و فعّال » کند و « برکاتِ فراوانی » را در زمینههای مختلفِ زندگی برایشان فراهم آورد.
قرآن « سه بار » تأکید میکند که آن « طوفانِ زنده و روحأفزا » حتماً « دو دست » دارد که با یکی چیزهایِ جدیدی را برای تقویتِ آنها « میآورد » و با دستِ دیگر آنچه مانعِ رشد آنهاست را « میبَرَد. »
پس این « ریاحِ روحأفزا »،« دستی دهنده » و « دستی زداینده » دارد و اُمّت را « غربال » میکند:
وَ هُوَ الَّذي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ ... (فرقان/48)(نمل/63)
وَ هُوَ الَّذي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ
فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (أعراف/57)
(اوست كه « بادِ خاصّی » را (قبل از بارشِ ظهور) با « 2 دستِ رحمتش » برای « مُژده » مىفرستد تا ابرى گرانبار را بردارد (و ما) آنرا به سوى سرزمين و « مردمیدلمُرده » برانيم و از آن بارانِ (حیاتبخش) فرود آوريم و هر نوع ميوهاى را (از آن مردم) برآوريم، اینگونه مُردگان را (نيز از دلمُردگی) رها مىسازيم تا شما متذكّر شويد.)
« خدایا؛ ما را در حفظِ آرمانهایِ انقلاب و مقاومت یاری کن و این ریاحِ حیاتبخش را روزیمان فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 109)
« دشمنانِ خداوند »،« مخلوقِ کدام خدا » هستند؟
همة مخلوقات، « مظهرِ إرادة خداوند » و « در حال تسبیح » هستند و همان « نقش و رفتاری » که برایشان مقدر شده را ابراز میکنند و یکدیگر را « شکار » میکنند اما با هم « هیچ عداوتی ندارند. »
« إبلیس » اولین مخلوقی است که « متمرّد و شیطان » شد و فقط با « انسان »،« عداوت » میورزد:
إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبينٌ (یوسف/5)
و « انسان »« تنها مخلوقی » است که به خاطرِ « عداوت » با « خود و همنوعِ خود و خالقِ خود »، از « بهشتِ نخستین » موقّتا « إخراج » و (برای عاقل و متدیّن و مؤدّب و مسبّح شدن) در زمین مستقر شد:
وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ ... (بقره/36)
برخی از مردم با آفرینندة خودشان و ملائکه، سفیران الهی، حضرت جبرئیل و میکائیل نیز دشمنی میکنند:
مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْريلَ وَ ميكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرينَ (بقره/98)
نکتة مهم: « همة » مخلوقاتِ جهان (بدون إستثناء) « مظهرِ إراده و أسماء و صفاتِ زیبایِ الهی » هستند، پس « دشمنانِ خداوند علیم حکیم »،« افرادِ متوهّم و بیماردل و کوردلی هستند که (مثلِ سلولهایِ سرطانی) « هوایِ نفسِ » خود را « خدایِ خود » قرار داده و خودخواه، خودپرست، حقّپوش، حقّگریز، حقّستیز و « ظالم و کافر » و « أهل مقایسه » شده و « حسادت، بُخل و رذائل نفسانی » خود را بروز میدهند:
أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ؟ ... (فرقان/43) ... وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً ... (جاثیه/23)
لذا « دشمنی و عداوت »،« مخلوقِ ذهنِ آشفته فردِ ظاهربین و سطحینگری » است که « خلافِ: عقل، وجدان و فطرتِ خود » عمل میکند و با « تعالیمِ حیاتبخشِ خالقِ » خود « ضدیّت » میورزد.
بنابراین « أَعْداءُ اللَّهِ » همان « کافرانِ حقّستیزی » هستند که با « هر سخنِ حقّی دشمنی » دارند:
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ (فصلت/26)
(و آن کافرانِ حقستیز گفتند: به اين قرآن گوش ندهيد و شُبهه و شایعه در آن اندازيد (تا در نابودی حق) پيروز شويد.)
ذلِكَ جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فيها دارُ الْخُلْدِ جَزاءً بِما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ (فصلت/28)
(آری، سزاىِ دشمنان خداوند آتشی است كه برای همیشه در آنند زیرا آیات صامت و ناطق ما را انكار مىكردند.)
بنابراین « أَعْداءُ اللَّه » به خودشان « ظُلم » میکنند و خود را در « ظُلمتِ آتشِ جهنّم » قرار میدهند:
وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ ... (فصلت/19)
« خدایا؛ ما را از ظاهربینی، دنیاطلبی، تبعیت از هوای نفس، ظلم به خود و از حقّستیزی و آتشِ جهنّم برهان. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 110)
نکتة خیلی مهم: « هر انسانی یک رَحِم مادّی » و « یک رَحِمِ إختیاری » دارد:
در حدیث قُدسی نقل شده: خدا با آفرینشِ « رَحِم » فرمود: من « رحمانم » و نامِ تو را از نامِ خود گرفتم ...
(تاج العروس/ج8/ص307)(معانی الأخبار/ص302)
و خداوند میفرماید: ای مردم؛ « ما » شما را در « رَحِمها » قرار میدهیم و به شما « صورت » میدهیم:
يا أَيُّهَا النَّاسُ ... وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ ... (حج/5)
هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (آلعمران/6)
پس خداوند برای رساندنِ « رحمتِ رحمانیِ خود » به همه، آنها را در « رَحِمِ مادران » قرار میدهد تا به « قالبِ مادیِ مناسبِ خود » برسند اما بعد از تولد و با ورود به دنیا، آنها در « 2 گروه » قرار میگیرند:
اول: افرادِ « بیدار » که « عاقلانه تسلیمِ أولیاء الهی » اند و مزیّن به رفتارِ « عبادُالرحمن » میشوند:
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ (73) : 1ـ2ـ3ـ 4ـ 5ـ 6ـ 7ـ .... 12ـ13ـ أُوْلئِكَ .. حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً (فرقان/76)
دوم: افرادِ « غافل » که « جاهلانه اسیرِ و تابعِ نفسانیّتِ » خود و کارگزارِ « حزبِ شیطان » هستند:
... فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (مجادله/19)
پس انسان « تسلیم و تابعِ » هر که باشد در « رَحِم » او قرار دارد و « روح » خود را به او سپرده است.
لذا در قیامت اول « درباره خداوند » و بلافاصله « درباره أرحام انتخابی » از همة مردم سؤال میشود:
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً (نساء/1)
پس مردم برای « رحمِ اختیاریِ خود » باید دنبالِ « أرحامی » باشند که از نظرِ خدا « اُولویت » دارند:
... وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ ... (أحزاب/6)(أنفال/75)
لذا مؤمنین با إحترام به « والدة » خود باید تابعِ « اُم المؤمنین » و « عزیزانِ متصل به ایشان » باشند.
در « وجوبِ پیوند با این خاندانِ برگزیده » همین بس که افرادِ بُریده از آنها (مثلِ ابولهب) « ملعون »اند:
فَهَلْ عَسَيْتُمْ ... أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ... (22) أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ ... (محمّد/23)
{(اى منافقین) آيا خواستید با بُریدن از أرحامِ حقیقیِ خود در زمين فساد كنيد ... آنها افرادیند که خدا لعنتشان کرده ...)
پس « صلة رَحِم » خالهبازی و خانة بستگان رفتن « نیست » بلکه تلاشی عاقلانه برای « تراز » زندگی خود با « أرحامِ برگزیدة خدا » است، زیرا در غیر اینصورت در « رَحِمِ شیطان » و « رَحِمِ » هوا، هوس، حسادت، حرص، طمع، خشونت، ظلم، تعدّی و رذائلِ دیگر قرار گرفته و از رحمتِ رحمانی محروم میشویم.
با: « و ارحمنا » باید از خدا بخواهیم: از « عبادُ الرحمن » باشیم تا به روحی لطیف و رفتاری زیبا برسیم.
+« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 112)
« ملاکِ ارزشمندیِ انسان در پیشگاه خداوند چیست؟ و« بُکم » کیست؟
« نوزاد » ابتدا با « گریه » با مادر و بعداً با جملاتِ معنادار با: بستگان، همکلاسیها، معلمین و با جملات عاطفی با همسر و با اصطلاحاتِ تخصصی در عرصههایِ مختلفِ اجتماعی، إقتصادی، سیاسی و فرهنگی با « مردم »،« إرتباط » برقرار میکند اما « مرحلة عالیِ رشدِ انسان » و « نهایتِ رُشد گویائی او » وقتی است که عاقلانه « مخلوقیتِ خود » و « خالقیتِ خدا » را « تصدیق » کند و زبانش به « دعا » باز شود و خدا را « تنها معشوق و محبوبِ » خود قرار دهد و او را به « قلبِ خود »،« دعوت » کند.
زیرا « همة ارزشمندی انسان »، تابع این تحوّلِ نگاهِ او « از مخلوق به خالق » است. قرآن میفرماید:
قُلْ: ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ ... (فرقان/77)
« بگو: اگر دعاىِ شما نباشد خدای من هيچ اعتنايى به شما نمىكند ... »
انسان برای « بازگشت به سویِ خدا »،« در هر شرائطی و با هر بهانهای » باید « خدا را بخواند »:
وَ قالَ رَبُّكُمُ: ادْعُوني .... (غافر/60)
« دعوتِ دائمیِ خدا » آنقدر مهم است که اگر افراد از آن « پرهیز » کنند با خواری وارد جهنّم میشوند:
... إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ (غافر/60)
انسانِ عاقلِ باید « بدونِ توقّع » و با « همة وجود »،« خدا » را بخواند هر چند خوشایندِ کافران نباشد:
فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ (غافر/14)
انسانی که از « دعوتِ مخلوق به دعوتِ خالق » نرسیده « زنده نیست » و « مُردة متحرک » است:
وَ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ... (20) أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ ... (نحل/21)
قرآن افرادی که با « خدا »،« گفتگوی دائمی » ندارند را « لال » و « خطرناکترین جنبنده » مینامد:
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ (بقره/18) ... صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ (بقره/171)
إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ (أنفال/22)
پس دعا برای « متقاعد کردنِ خدا » نیست بلکه برای « توجّه دائمِ مخلوقِ غریب به خالقِ قریب » و « توجّه » پیدا کردنِ « انسان » به « سرچشمة حیات » و « همة کمالاتِ در دسترس » اوست.
نکتة مهم: « همة مردم » یا متواضعانه « أهلِ دعا و توجّه به خالق » هستند و یا « در هر زمینهای »، متکبرانه « خودخواه » هستند و « ادّعایِ خدائی » دارند و خود را به دیگران « تحمیل » میکنند.
خدایا؛ به ما توفیق بده با « دعای دائمی » خود را در معرض « توجّه حیاتبخش تو » قرار دهیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 127)
آهای مؤمنین؛ لطفا مراقبِ « تختِ پادشاهیِ خداوند » باشید:
طبقِ آیة: « وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ (نمل/6) »
« قرآن » قطعاً « کلامُ الله حیّ حکیم علیم » است.
پس « هر حرف و کلمة » آن « زنده و حکیمانه » و « درمانگر و رحمت » برای مؤمنین است:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَـةٌ لِلْمُؤْمِنينَ ... (إسراء/82)
و طبقِ آیة: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ ... (أنفال/24) »
« قرآن » نه تنها برای « رشد و هدایتِ انسان » ضروری بلکه عاملی « حیاتآفرین » است.
لذا خداوند معترضانه انتظار دارد همة مردم جهان عاقلانه و عالمانه و مشتاقانه در قرآن « تدبّر » کنند:
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها؟ (محمّد/24)(نساء/82)
زیرا اگر ما برایِ « فهمِ پیامِ هر حرف، کلمه و خبرِ قرآنی » تلاش نکنیم از ما « شکایت » خواهد شد:
وَ قالَ الرَّسُولُ: يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (فرقان/30)
یکی از « خبرهایِ قرآن » اینست که: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى (طه/5) (رحمان بر عرش إستقرار دارد.)
پس مسلمانان باید مشتاقانه کنجکاوی کنند تا بفهمند « عرش چیست؟ » و « عرشِ خدا کجاست؟ »
نکته: هیچ مخلوقی إدّعایِ « ربوبیّت و حکومت و قدرتِ إفساد » ندارد جز « انسان. » فقط او میگوید:
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى (نازعات/24) و فقط او فِساد میکند: وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها (بقره/205)
پس « عرشِ » خداوند در « آسمانها و کهکشاها » نیست بلکه « مرکزِ فرمانروائیِ ربّ العالمین » در « قلبِ » انسانِ عاقلی است که « تسلیمِ أمرِ الهی، مطیعِ أمیرالمؤمنین و تابعِ أولیاءِ الهی » است و مقامِ « بندگی و خلافت و وساطت » را پذیرفته و « رحمة للعالمین و مظهرِ فیضِ الهی » شده است.
فقط چنین انسانی إجازه دارد در هر شرائطی با اطمینان بگوید: « ... إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدينِ (شعراء/62) »
و شاید از همین منظر از « حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:
« قلبُ المؤمن، عرشُ الله الأعظم »
چون قلبِ مؤمن « حَرَم و عرشِ » خداست پس مؤمنین باید دائما « مُسبِّح » باشند تا « أمرِ غیرِ خدا » در آن نفوذ نکند و در هر وضعی سرشار از « تمسُکِ به ولایتِ أمیرالمؤمنین و مودّتِ أولیاء الله » باشند.
« یا مقلّب القلوب؛ در پاسداری از عرشَت، إطاعت از أمرَت و تبعیت از أولیائَت یاریمان فرما. »
«به آسمان نگاه کن» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه