یعنی مثل سازمان زيباسازی شهرداری كه زشتی ديوارهای شهر را با نقاشی و رنگ آميزی می پوشاند،
علاوه بر حسن شناسی و حسن گزينی در تمام گفتار و رفتار و اخلاق و مواضع خود، حسن آفرينی هم داشته باشیم.
يعنی بايد بكوشیم عاقلانه و مومنانه و هنرمندانه، گفتار و رفتار و اخلاق و مواضع اطرافيان خود را هم زيبا سازی كنیم. و به عنوان خليفه خداوند، سيئات آنها را با حسنات خودشان بپوشانیم.
ضمن اینکه:
اولا: باید احسان را فرصتی برای محسن شدن خودمان بدانیم.
ثانیا: از تحمیل نظرمان به دیگران هم باید حتما اجتناب کنیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 24)
« خداباوری دروغین » و « استفادة ابزاری از مقدّسات »: « ممنوع »
انسان قبل از « عاقل » شدن، « اسیرِ حواس و هوسِ » خویش است و فقط « مخلوق » را در حوادث « موثر میپندارد » اما چون « فطرتی خداشناس » دارد در مواجهه با « حوادثِ خسارتبار » موقتاً « تعقّلِ » او فعال و « توجّه » او به « خالقش » جلب میشود و « فقط ربّ العالمین » را در رفعِ موانع و حل مسائل و مشکلات، « موثر » میبیند و لذا مشتاقانه و مخلصانه « فقط » او را به کمک میخواند:
« وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُـرٌّ »،« دَعا رَبَّــهُ مُنيباً إِلَيْهِ » ... (زمر/٨)
...{و اگر به (هر) انسان (غافلی) آسيبی برسد خدای خودش را مشتاقانه (به کمک) مىخواند ....}
اما وقتی خداوند برایش گشایشی فراهم میآورد (و خرِ او را از پُل میگذراند) و أمانتی را به او میسپارد او باز « غرق ذهنیات و محسوسات » میشود و متأسفانه « فاعلیتِ خدا » را فراموش میکند و « نجاتِ » خود را به « شانس و هر عاملی غیر از خداوند » نسبت میدهد و « جاهلانه، سوء استفاده » میکند:
... « ثُمَّ إِذَا خَوَّلَـهُ نِعْمَةً مِنْهُ »،« نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُو إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ » ... (زمر/٨)
{پس اگر خدا نعمتى را به او واگذارد آن « کمک خواستن ملتمسانه خود را از خدا » فراموش مىکند ...}
و این « غفلت و جهالت و مستی و سوء استفاده » تا آنجاست که براى « یگانه خالق جهان »،
« همتایانی » را مطرح مىکند تا خودش و دیگران را از « بندگی خدا » گمراه کند:
... « وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْدَادًا »،« لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ » ... (زمر/٨)
{ و برای یگانه معبود آفرینش، مانندهائی را قرار میدهد تا از حاکمیت تعالیم او جلوگیری کند ... }
هر عاقل مؤمنی « باید » به این « افرادِ غافل و جاهل و خودخواه و قدرنشناس » بفهماند که:
« با این ناشکری و کفر و خودپرستی، فقط اندکى میتوانند خوش باشند زیرا سرانجامشان آتش است »:
... « قُلْ: تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلا إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ. » (زمر/٨)
« ... بگو (و دائماً به آنها بفهمان که): با كفر و خودخواهیت اندكى خوش باش زیرا تو از همراهان آتش هستى.»
البته « افرادِ عاقل و فهیمی » نیز هستند که بجای « استفادة أبزاری از خدا » در خلوتِ شبانة خود، « بندگی و سجده و قیام » را تمرین میکنند و از حسابرسی آخرتشان نگران و به رحمت خدا امیدوارند:
... « هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَ قَائِمًا يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَ يَرْجُو رَحْمَةَ » ... (زمر/9)
« ... آنها با نگرانی از آخرت در لحظاتِ شب مشغولِ سجده و قيام و بندگیاند و به لطفِ خدا اميدوارند ... »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 52)
اینکه « جهنّم »،« هفت دروازه » دارد چه « پیام » و « هشداری » برای ما دارد؟
قرآن به صراحت میفرماید « جهنّم »، « هفت دروازه دارد »:
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعينَ (43) لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ (حجر/44)
و وعدهگاه « پیروانِ شیطان »،« دوزخ » است كه « 7 درب » دارد و از هر درى برخى از آنها وارد مىشوند.
و با اینکه « بهشت » نیز « درهای متعددی » دارد اما قرآن « تعدادِ » آنها را بیان نکرده است:
جَنَّاتِ عَدْنٍ مُّفَتَّحَةً لَّهُمُ الْأَبْوَابُ (ص/50) ... حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا ... (زمر/73)
و آنها كه حدودِ الهی را رعایت کردند گروه گروه به بهشت سوق داده شوند و چون به آن برسند و درهایش برایشان گشوده شود نگهبانانِ آنها به آنان گويند: سلام بر شما خوش آمديد و برای همیشه در آن درآييد.
قرآن میفرماید: « میان جهنّم و بهشت » نیز « دروازهای » است که « دو سوی متضاد » دارد:
يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ (حدید/13)
آن روز مردان و زنان منافق به آنها که ايمان آوردهاند مىگويند به ما نگاه کنيد تا از نورتان کمی بهره ببريم گفته مىشود به عقب برگرديد و (در أعمال گذشتة خود) نورى را بجوئيد، پس ميان آنها ديوارى زده مىشود كه فقط « یک دروازه » دارد که « درونِ » آن « پُر از رحمت » و « بیرونِ » آن « پُر از عذاب » است.
چون « همة تخلّفات و گناهانِ » همة مردم از « حواسِ پنجگانه » و « 2 قوّة شهوت و خشمِ » آنها سرچشمه میگیرند و انسان را به حدّ « چهارپایان » و حتی « پَستتر » از أنعام میکشانند پس مطمئناً این « 7 توانائی ارزشمند » اگر « عاقلانه » مدیریت نشوند همان « 7 دروازة جهنّم » خواهند بود:
إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ (أنفال/22) صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ (بقره/171)
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ؟ (یونس/42)
... لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ... (اعراف/179)
و این « 7 توانائی » اگر با « عقل، مؤمنانه مدیریت شوند » طبق روایات « 8 باب بهشت » هستند.
پس انسان « باید » با « مدیریتِ عاقلانة حواسّ و شهوات و خشمِ » خود « درهای جهنّم » را به روی خود « ببندد » و با « بصیرتِ مؤمنانه » بکوشد « ابوابِ بهشتِ جاودانه » را برای خود بگشاید.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 64)
آیا « خطرناکتر » از « جهالت » برای انسان « خطری » هست؟
از « شهادتِ » جناب هابیل تا « آخرین بعثت » و از « سقیفه » تا « ظهور آخرین حجّت الهی » عجّل الله تعالی فرجه الشریف، « بشر بیشترین عمرش » را در « جاهلیتِ اول و دوم » گذرانده است.
« جهالت » یعنی چه؟ و « جاهل » کیست؟
« جهالت » یعنی: « ایمان به تاریکی و توقّف در آن »،« إنکار عقلانیّت و بیإعتنائی به تجربه. »
« جهالت » یعنی: « مبنا قرار دادن وهم و خیال » و « عجولانه درباره هر چیزی قضاوت کردن. »
« جهالت » یعنی: « راضی شدن به دنیا و إطمینان به ظاهرِ آن و غافل بودن از حجّتهایِ الهی »:
إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ (یونس/7)
« جهالت یعنی: دعا بدونِ علم »: ... فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (هود/46)
« جهالت » یعنی: « تحقیر أمرِ خدا »: ... قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (بقره/67)
« جهالت » یعنی: « بدگمانی به خالقِ خود »: ... يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ ... (آلعمران/154)
« جهالت » یعنی: « غیر خالق را پرستیدن »: قُلْ أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ (زمر/64)
« جهالت » یعنی: « کینة شتری »: ... الَّذينَ كَفَرُوا في قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّـةَ الْجاهِلِيَّـةِ ... (فتح/26)
« جهالت » یعنی: « ظاهربینی »: لِلْفُقَراءِ الَّذينَ ... يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ ... (بقره/273)
« جهالت » یعنی: « خواستارِ حکم و داوریِ جاهلین بودن »: أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ؟ ... (مائده/50)
« جهالت » یعنی: « ترجیح فحشاء به زندان »: ... السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ ... أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ (یوسف/33)
« جهالت » یعنی: « در غیبت قرار دادنِ إمام »: ... ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ (یوسف/89)
« جهالت » یعنی: « برخوردِ نا سالم با جاهلین »: ... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (فرقان/63)
« جهالت » یعنی: « بدننمائی رایگان به نامحرم »: ... تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى ... (أحزاب/33)
« جهالت » یعنی: « ناراحتی از لجاجت »: ... كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ ... فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلينَ (أنعام/35)
از منظر قرآن « جهالت » قابل « سرایت » است لذا مؤمنین باید « جاهل » نباشند و از « هر جاهلی نیز بپرهیزند »:
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْــــــرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ (اعراف/199)
(از آنها که حقشنو نیستند و تو را نمیبینند) بگذر و به كارهای پسنديده فرمان ده و از « جاهلین » پرهیز کن.
خدایا؛ « عقلانیت » و « ایمان » ما را چنان تقویت کن که « جاهل » نباشیم و از هر « جهالت و جاهلی » بپرهیزیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 77)
« عوامل همة فسادها » کدامند؟
نکتة اول: « إله یا آلِهه إرادة مستقلِ نافذِ مؤثری است که همه را به تحیّر و بندگیِ خود میکشاند. »
هر عاقل عالِمی « یقیناً » میداند که « هستی » فقط « یک إلهِ مستقلِ نافذِ مؤثّر » به نامِ « الله » دارد:
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ ... (بدانید که تنها إرادة مستقلِ نافذِ مؤثّر فقط « الله » است.) (محمّد/19) و او:
... هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ (بقره/163) هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ (نمل/26) هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ (مؤمنون/116)
... هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (آلعمران/6) هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ (أنعام/102) هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ (حشر/22)
... هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ (بقره/255) هُوَ يُحْيي وَ يُميتُ (أعراف/158) هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً (طه/98)
... هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ (حشر/23)
... ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ ... (زمر/6)
(آن إرادة مؤثّر یگانه، زمامدارِ شماست که مالکیت و فرمانروائی فقط برای اوست و إرادة نافذی جز او نیست.)
نکتة دوم: قرآن به عنوان « یک قانون و قاعده و سنّتِ ثابت در آفرینش » میفرماید:
لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا .... (أنبیاء/22)
(اگر در زمين و آسمان « إرادهای غیر از آن إرادة نافذِ یگانه » مؤثّر باشد، قطعاً آن دو تباه مىشوند ...)
منظور از آسمان و زمین « همة عناصر و أجزاء آنها » است و این قانون « حاکم بر همة آنها » میباشد.
مثلاً اگر در « بدن انسان » یک « سلولِ سرطانی » بخواهد « خود مختار » عمل کند آن بدن حتماً از حالتِ « طبیعی » خارج و « بیمار » و کارش « مُختل » میشود و در معرضِ « فساد » قرار میگیرد.
یا اگر در « یک رستوران »،« 2 سر آشپز » بخواهند « یک غذا » را بپزند، آن غذا حتماً خراب میشود.
در « هر مجموعة کوچک یا بزرگی » نیز (مثلِ اداره، باشگاه، کشور) اگر « دو فردِ مستقل » بخواهند آنجا را « بدلخواهِ خود مدیریت » کنند، قطعاً آن مجموعه گرفتارِ « آشفتگی و درگیری و فساد » میشود.
میانِ « زن و شوهر » نیز وقتی « إختلاف » رُخ میدهد که آنها بخواهند « إرادة خود را » تحمیل کنند.
نتیجه: « عواملِ فساد »،« دو چیز » اند: اول: « دخالتِ 2 إراده » در « مدیریتِ یک مجموعه »،
دوم: در یک راستا و تراز نبودن « إرادة حاکم در هر مجموعه » با « إرادة الهی حاکم بر جهان. »
خدایا؛ عقلانیت و معرفت و ایمانی به ما عطا کن تا عبد و مطیعِ إرادة تو باشیم و فاسد و مُفسد نشویم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 81)
« کلمه » چیست؟
در مراکز آموزشی میگویند: از چند « واج » یک « تکواژ » و از « چند تکواژ » یک « کلمه » ساخته میشود که « سومین واحدِ زبان » و « حاملِ پیامِ خاصی » است. اما از منظر « قرآن » و بر خلافِ تصوّرِ رایج، « کلمه »،« حروف روی کاغذ » و « صدایِ ألفاظِ خارج شده از دهانِ انسان، نیست » بلکه « هر مخلوقِ زندة پویایِ تأثیرگذاری » یک « کلمة زنده و فعّال » است.
مثلا: خداوند فرزند « حضرت مریمِ » سلام الله علیها را « کلمه » مینامد که نامش « مسیح » است:
... يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ... (آلعمران/45)
پس آن حضرت که راه میرفت، غذا میخورد، زندگی میکرد و مشکلاتِ مردم را حل میکرد « کلمة خدا » بود:
... إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُـهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ ... (نساء/171)
قرآن، کلمة « الله » را نیز « بالاترین و فعالترین کلمه » میداند: ... وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا ... (توبه/40)
پس « جهان » مظهرِ « کلماتِ زنده » است، زیرا « کلامِ خداوندِ حیّ » نمیتوانند « مُرده » باشند.
لذا وقتی قرآن « عذاب » را مطرح میکند، میگوید: أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذابِ ... (زمر/19) یعنی آن کلمه نیز، « مأمورِ زنده و فعّالی » است که « مجازات » را به « فرد مستحق مجازات » میرساند.
دربارة « تقوا » نیز میفرماید: خداوند « آرامش درونی » و « کلمة تقوا » را با « رسولش و مؤمنین » « همراه » نمود: ... فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَـةَُ التَّقْوى ... (فتح/26)
یعنی: « تقوا »،« عاملِ زنده و فعّال و الهامبخشی » است که آنها را در « حدودِ الهی » حفظ میکند.
لذا وقتی قرآن میگوید: حضرت « إبراهیم » صلوات الله علیه از خودش « کلمة ماندگاری » را بجا گذاشت: وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (زخرف/28) منظورش از « کلمه »،« واژه و حرف » نیست بلکه « موجودِ زندة موحّد نادری » است (به نام: مولی الموحدین) که از سراپایِ او « توحید » میتراود.
پس اگر « عاقلانه » و به استنادِ فعل مضارعِ: « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ » بپذیریم که از « خداوند زنده » به طور دائم « کلامِ زنده جاری » میشود، باید بپذیریم که وقتی « کلامُ الله » را مقابلِ خود میگشائیم باید آن را مجموعهای « زنده » ببینیم که میخواهد ما را از « انواع ظلمات و تحیّر و ضلالت » برهاند و ما را به « حیات طیّبه، رضوانِ الهی و بهشت جاوادانه » برساند. لذا منطقی نیست که این عاملِ « زندة » حیاتبخش را با « شأن نزول » (هایِ غالبا مختلف) « محدود » و خود را از برکاتِ آن « محروم » کنیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 85)
آیا به « همة آیاتِ قرآن »،« باید » عمل کرد؟
قرآن میفرماید: ... فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ (مؤمنون/14) خداوند « بهترین آفریننده » است.
الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ... (سجده/7) و او « هر چیزی » را به « بهترین وجه » میآفریند.
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ ... (زمر/23) و او (در کتابهای آسمانی) « به روزترین راهکارها » را إرائه کرده است.
اما از « بنیإسرائیل » خواسته تا « بهترین احکام الهی » را بشناسند و « فقط » به آنها عمل کنند:
وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْءٍ،
فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها ... (أعراف/145)
(و در « تورات » براى او در هر موردى پندى و براى هر چيزى تفصيلى نگاشتيم پس گفتيم:
آن را با قدرت بگير و به قوم خود فرمان بده تا « به بهترين آن (؟؟؟) » عمل کنند ...)
و به « مسلمانان » نیز میفرماید: از « بهترین آنچه برایتان » در قرآن « إرائه شده » پیروی کنید:
وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ... (زمر/55)
و بعد با صراحت میفرماید: « ما »،« بهترین عملکرد » را از آنها « قبول میکنیم »:
... نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا ... (أحقاف/16)
پس باید بفهمیم و بپذیریم که هر چند « قرآن » برای « حلّ مسائلِ مختلف »،« راهکارهایِ » مختلفی را « إرائه » میکند اما « فقط برخی » از آنها « موردِ رضایتِ خاصّ خداوند » است.
مثلا: اگر « قصاص » را « مجاز » إعلام نموده اما « بخشش » را « أحسن » میداند: (بقره/178)
و اگر « قتال » را « مجاز » إعلام فرموده اما « صُلح » را ترجیح میدهد و آن را « أحسن » میداند.
و اگر « اسیر گرفتن » از دشمن را « مجاز » کرده اما « رهائی » آنها را « أحسن » میداند: (محمّد/4)
و هر چند قرآن « آیات متشابه » دارد اما باید با « محکماتِ » قرآن به آن « ایمان » آورد: (آلعمران/7)
و اگر « طلاق دادنِ بانوان » را به مردان « إجازه » داده اما « پنج بار » تأکید میکند که (بانوان را با هر اخلاقی جواهر بدانید و) آنها را در « مِسک » خود « نگهدارید » و « ترکِ طلاق » را « أحسن » میداند.
پس کارهایِ « خوب » زیادند اما خداوندِِ زیباپسند، « بهترینها » را قبول میکند.
خدایا؛ ما را در « شناسائی » و « انجامِ بهترین کارهای موردِ رضایتت » در هر زمینهای موفّق فرما.
وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرينَ (نحل/126)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 94)
آیا « جهنّم »،« اینجا » است؟
اولاً: « جهنّم و بهشت » قطعاً « وجود دارند »: وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتي أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ (آلعمران/131)
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ (آلعمران/133)
ثانیاً: خداوند، فقط « انسان » را برای « آزمایشِ » (و مانند نطفهای که در رحم مادر قرار میگیرد) در « دنیا » و در « أسفل سافلین » (پائینترین سطحِ وجود و در کنار جماد و جانور) و در معرضِ « زیانکاری » قرار داده است:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ (تین/5) إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ (عصر/2)
در واقع « همة افرادِ بشر » به « جهنّمِ ظاهربینی » وارد شدهاند: وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها ... (مریم/71)
تا افرادِ « عاقلِ صادقِ مؤمن و طیّب » از افرادِ « دروغگو، خبیث، کافر و منافق »،« معلوم » شوند:
فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ (عنکبوت/3) وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ (عنکبوت/11) وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ كَفَرُوا (نحل/39) حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ (آلعمران/179)
پس « اینجا، جهنّم نخستین » است و « جهنّمِ برزخی و آخرتی »،« تجسّمِ أعمالِ دنیوی » ماست.
پس طبقِ آیاتِ متعددِ قرآن عبارت: « هذِهِ جَهَنَّمُ » (الرحمن/43) « هشدار به مردمِ دنیاست » به عنوان مثال:
1ـ إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ... أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ (بقره/174)(کُفارهمینجا آتش را میخورند.)
2ـ أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ ... فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ (بقره/175)(کافرین همین جا آتشخوار میشوند.)
3ـ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (بقره/221)(زنان و مردانِ مشرک اینجا همسرانِ خود را به آتش دعوت میکنند.)
4ـ وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ ... (آلعمران/103)(شما همینجا در لبِ پرتگاه آتش هستید.)
5ـ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ (هود/113)(با تکیه به ستمگران، در همینجا آتش میگیرید.)
6ـ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (قصص/41)(مسئولینِ ناأهل مردم را اینجا به آتش دعوت میکنند.)
7ـ ... أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ (زمر/19)(کافرین و منافقین در آتش اینجا، هیچ نجاتدهندهای ندارند.)
8ـ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعيراً (نساء/55)(کافرین و منافقین، همینجا جهنّمی میشوند.)
9ـ وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ ... (فاطر/36)(کافرین و منافقین در همینجا لایقِ آتش جهنّم میشوند.)
10ـ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ * مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ ... وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ (جاثیه/10)(مجازات، سه سطح دارد.)
11ـ « جهنّم » الآن بر « کافرین، إحاطه » دارد: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَـةٌ بِالْكافِرينَ (توبه/49) يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ (عنکبوت/54)(کفّار طالبِ عذاب فوریند حال آنکه بر آنها إحاطه دارد.)
12ـ در آخرت « همه به جهنّم و بهشت رانده » میشوند: وَ سيقَ الَّذينَ (زمر/71 ـ73) لذا به تابلو « اینجا جهنّم است!!! » نیازی ندارند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 102)
« ملاقاتِ مرگ » مهمترین و متداولترین واقعیتِ « دنیا » است:
غالبِ مردم از « بارزترین واقعیت » یعنی « مرگ » تصوّرِ مثبتی ندارند لذا از اندیشیدنِ دربارة آن پرهیز میکنند و به آنها که از « مرگ » حرف میزنند میگویند: « حرف بد نزنید، حرفهایِ خوب بزنید. »
در حالیکه « مرگ » در جهانِ در حالِ « حرکتِ دائم »،« مقدمة حیات » و گفتگو دربارة آن « خوب » و به دستور أولیاء الهی بسیار « ضروری » است، زیرا بدونِ « ملاقاتِ مرگ »،« تکامل » امکان ندارد.
حضرت رسول أکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: « زیاد یاد مرگ کنید » زیرا:
فضَلُ الزُّهدِ في الدّنيا ذِكرُ المَوتِ و أفضَلُ العِبادَةِ ذِكرُ المَوتِ و أفضَلُ التَّفكُّرِ ذِكرُ المَوتِ ...
(یادِ مرگ: برترين بىرغبتى به دنيا و برترين عبادت و برترين انديشيدن است ...)(جامع الأخبار:473/1334)
قرآن نیز میفرماید: خداوند « ابتدا » مرگ را آفرید و « بعد » از آن، « زندگی و حیات » را پدید آورد:
الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ .... (مُلک/2)
پس « هر انسانی » (با هر طول عمری) قطعاً « مُردن » را تجربه میکند و « همة » افرادِ بشر هر کجا باشند حتّی اگر در محکمترین سنگرها پنهان شوند، نمیتوانند از این « إرادة الهی و تحوّلِ الزامی » فرار کنند:
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ... (نساء/78)
قُلْ: إِنَّ الْمَوْتَ الَّذي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقيكُمْ ... (جمعه/8)
قرآن 3 بار إعلام میکند که هر انسانی « هر لحظه » مرگ را تجربه میکند و طعمِ آن را « میچشد »:
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ... (عنکبوت/57)(أنبیاء/35)(آلعمران/185)
مرگ برای « حضرتِ رسول أکرم » صلی الله علیه و آله نیز قطعی است: إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ (زمر/30)
« انواعِ مرگ کدامند؟ »
مرگ از منظر عارفان بزرگ « انواعِ » مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
اول: « مرگِ أصغر » که « ترکِ إرادی وضعِ موجود » است که « رشد و تحوّل » را پدید میآورد.
دوم: « مرگِ أکبر » که « پایانِ مهلت مرگ اختیاری و پایانِ فرصتِ متحول شدن » انسان است.
سوم: « بدترین مرگ » آنست که فرد خود را با « کری، کوردلی و لالی » در « ظلمات » دفن کند:
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ ... كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها؟ ... (أنعام/122)
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ (نمل/80)(روم/52)
« خدایا؛ یاریمان فرما تا با یاد مرگ أنس بگیریم و عُمرِ خود را با کری و کوردلی و لالی تلف نکنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 120)
« ریشة اصلی همة انحرافات، گناهان، تخلّفات و رذالتهای بشر چیست؟
« همة کودکانِ » جهان فقط « مُشکلِ علمی » دارند یعنی « ناآگاهند » و دربارة مسائلِ زندگی چیزی « نمیدانند »،
اما « أکثرِ بزرگترهایِ » جهان « مُشکلِ عملی » دارند یعنی « آگاهند » و « إطلاعاتِ زیادی » را از مسائلِ مختلفِ زندگی در « سرِ » خود « جمع » کرده و در سینة خود « أنباشتهاند » اما آنها را با « تعقّلِ قلبی »،« باور » نکردهاند.
برخی از این مردمِ آگاه !!! وقتی دربارة مسائلِ دنیا حرف میزنند « رهبرِ برگزیدة خدا » را هم به « تعجّب » وامیدارند اما خودشان آن حرفها را « باور ندارند » و بر « خلافِ » آن « حرفهایِ قشنگ » با هر حقّی، « دشمنی » میکنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما في قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ (204)
افرادی که « سرشان » از إطلاعاتِ: قرآن، نهج البلاغه، احکام شرعی، قوانین بینالمللی، حقوقی و أخلاقی پُر است اما نسبت به آنها « التزامِ عملی » ندارند، مانند « الاغهای حمّالی » هستند که از بارِ علمی خود « هیچ نفعی » نمیبرند:
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً ... (جمعه/5)
آنها که « سرشان » با « قلبشان » در یک « راستا » نیست و با خود « صداقت » ندارند « تانکهایِ قدرتمندی » را میمانند که هر چند « رانندگانِ آگاهی » دارند اما « فرمان » و « فرمانبرداری » ندارند لذا اگر « حرکت » کنند و در هر زمینهای « مدیریتی » به دست آورند با « خودسریهایِ » خود « همه چیز » را « ویران » میکنند:
وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ (بقره/205)
لذا از نظرِ قرآن « ریشة إختلافاتِ » همة مردم در مشاغل مختلف فقط « ناآگاهی » و « نادانی » نیست بلکه آنها وقتی دروغ میگویند، سیگار میکشند، به وطنشان خیانت میکنند، احتکار، دزدی، إختلاس، کمفروشی، گرانفروشی و تقلّب یا حقی را کتمان میکنند و از قانون میگریزند ... این « بیتعهّدی » و « تخلّفات » آنها فقط به خاطر اینست که « علمِ » خود را « باورِ عقلی و قلبی » ندارند و به آن احترام نمیگذارند و لذا « مراجعه » نمیکنند:
... وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (نحل/38)(یوسف/21 و 40 و 68)(روم/6 و 7 و 30)(سبأ/36)(غافر/57)(جاثیه/26)
قرآن ابتدا میفرماید: « بینا و نابینا، زنده و مُرده، پاک و پلید و أهل بهشت و جهنّم » با هم برابر نیستند:
وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصيرُ (19) وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ ... (فاطر/22) قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبيثُ وَ الطَّيِّبُ ... (مائده/100) لا يَسْتَوي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ ... (حشر/20)
آنگاه برای فعال شدنِ « تعقّلِ ما » قرآن از ما میپرسد: آیا « آنهائی که به علمشان مراجعه میکنند » با « آنهائی که به علمشان رجوع نمیکنند » با هم « برابرند؟ » (یعنی: رجوع نکردن به علمِ خود = نابینا، پلید، مُرده و أهلِ جهنّم بودن):
... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ ... (زمر/9)
« خدایا؛ ملتمسانه از تو میخواهیم به ما توفیق بده به علمِ عاقلانة خود احترام بگذاریم و به آنها عمل کنیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 121)
« أهلِ ایمان » (پیروِ آئینِ هر پیامبری) چگونه « منافق » و « خائن » به مردمِ خود میشوند؟
« دنیا » دارِ « تضاد » است لذا « همة افرادِ بشر » بر مبنایِ « توجّه » به « خالق » و « إطاعت » از « تعالیمِ الهی »، در 2 جبهة « ایمان و کفر »،« حق و باطل » و « هدایت شده و گمراه » قرار دارند:
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ ... (تغابن/2)
... مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ ... فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ ... (بقره/253)
... وَ جَعَلْنا في ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (حدید/26)
بنابراین « مؤمنین » برای « حفظ و إثباتِ إیمانِ خود »، عقلا و شرعاً « موظّف » هستند:
اولا: تحتِ « ولایتِ کُفار و در جبهة باطل » قرار نگیرند و « کارگزار و مزدور و عملة » آنها نباشند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذينَ كَفَرُوا .... (آلعمران/156)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرينَ أَوْلِياءَ ... (نساء/144)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ ... (ممتحنه/1)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ... (ممتحنه/13)
ثانیاً: مؤمنین عقلاً و شرعاً باید از « تقلیدِ روشها و رفتارهایِ کفارِ حریمشکن » نیز « بپرهیزند »:
... فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ... (بقره/256)
وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ... (نحل/36)
وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِبادِ (زمر/17)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ ... (حجرات/12)
... فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (حج/30)
جالب اینکه « همة جانورانِ » (تکاملیافته) نیز از « دشمنِ » خود میگریزند یا با آنها « درگیر » میشوند و « گلبولهای سفید » نیز در مواجهه با هر چیزی دنبالِ « کُدِ غریبه » میگردند تا با آن « مبارزه » کنند و « پدافند » نیز « کُد معرّفِ هواپیما » را شناسائی میکند تا اگر « دشمن » باشد آن را « دفع » کند.
هشدار: اگر افرادِ « مذهبی » با « کُفار » ارتباط پنهان یا آشکار برقرار کنند و « عملة طواغیت » شوند و « أهدافِ پلید » آنها را « علیه ملّتِ » خود « پیاده » کنند، « منافق » و از کافر « بدتر » خواهند بود.
« خدایا؛ معرفت، عقلانیت و ایمان ما را چنان تقویت کن تا از کُفار بگریزیم و منافق نباشیم. »
«به آسمان نگاه کن» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه