منبعی پر از انواع انرژی و قدرت از حالت تعطیلی و انزوا درآید و استعدادهای مردم را به اوج شکوفایی برساند و در تمام امور مردم جهان، گشایشی عظیم رخ دهد.
برای تقریب به ذهن، فرض کنید کابل های ارتباطی نیروگاه های برق کشور سرقت شده و تمام کشور غرق در تاریکی و تمام صنایع و لوازم برقی، از کار افتاده باشند،
احتمالا انتظار فرج شبیه تمنای پر از اضطرار مردم و تلاش آنها برای مبارزه با کابل دزدی و تقاضای گشایش در تجلیات آن ابواب رحمت و معرفت الهی است.
اگر مردم به اوج عقلانیت و معرفت و ایمان برسند و تشنه نور و ولایت پذیر شوند و با تمام وجود بخواهند از نورانیت و برکات آن شموس الطالعه و مصابیح الدجی برخوردار شوند و هزینه ارتباط با آن رحمت للعالمین ها را بپردازند، فرج خاندان نبوت رخ می دهد و صبح می شود و یک وجب زمین، بایر نمی ماند و نور عدالت و امنیت و هدایت و معرفت در اختیار تمام مردم جهان قرار می گیرد و پرچم حق بر همه جا به اهتزاز در می آید و افراد بی دین و بی نماز و اهل لغو در زمین، نایاب می شوند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 23)
آقا و خانم « مؤمن »،« نافرمانی »،« ممنوع. »
با اینکه غالبِ آیات قرآن بر « مختار بودن » و « مجبور نبودنِ » انسان، با صراحت « تأکید » دارند،
اما خداوند، « جان و مال مردان و زنان مؤمن » را در إزاء بهشت « خریده » است:
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ... (توبه/111)
لذا مرد و زن مؤمنی که با عبارت: « اللهم لکَ لبیک »،« این معامله » را میپذیرند دیگر در هیچ بخش از زندگی نباید در مقابل حُکم خدا و رهبر منصوب او خود را مختار بدانند و نباید به نظر خود عمل کنند:
وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ ... (أحزاب/٣٦)
(و هيچ مرد و زن مؤمنى نباید وقتی خدا و سفیر او ـ در هر زمان ـ به كارى حُکم کردند خود را مختار بدانند ...)
زیرا اگر « مرد و زن مؤمن » با « حُکم خدا و سفیر او »،« مخالفت و نافرمانی » کند، در واقع راه زندگیِ خود را « گُم » کرده و او قطعاً به هیچ سعادتی نمیرسد:
« .... وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا مُبِينًا » (أحزاب/٣٦)
(... و هر كه خدا و سفیر او را نافرمانى كند، قطعا دچار گمراهى شدید و آشكار شده است.)
پرسش اول:
چرا « غالبِ مردم »،« هشدار رهبر منصوب الهی » (در هر زمان) را نه تنها « باور نمیکنند » و از آنها « اطاعت نمیکنند » بلکه آنان را « دروغگو » نیز « میپندارند؟ »:
« .... وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ ... » (فاطر/٤)(آلعمران/184)
احتمالا علت این تکذیب اینست که غالب مردم، « ظاهربین » و « اسیر واقعیتهای مادی » هستند و « غیب و وحی و ارتباط نامرئی رسول » را « نمیبینند » لذا اگر آنها با « تعقّل » خود برای « فهمِ » « حقیقت و ماوراء ماده و عالم غیب »،« تلاش نکنند »، قطعاً نمیتوانند « وجودِ خداوند و وحی و ادّعای أنبیاء و مرسلین » را « تصدیق » کنند. پس « ریشة تکذیبِ حقّ »،« عاقل نبودن » است.
پرسش دوم: « چرا اکثر مردم عاقل نیستند؟ »
زیرا « أکثر والدین »،« مانع تفکّر و تعقّل » فرزندانند و « أکثر مردم »،« اسیر حواس و هوس » اند و « فانی بودن دنیا » را باور ندارد لذا با آن گول میخورند و مغرور میشوند و مقابل حقّ، تکبّر میورزند:
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ. (فاطر/5)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 29)
« دنیاطلبی » انسان را « خودخواه » و « تکرو » و « رهبرستیز » میکند.
« اولین درسِ خودشناسی » اینست که « هر انسانی »،« 2 مَن » و « 2 إرادة عقلانی و نفسانی یا انسانی و حیوانی » دارد و « خصوصیتِ إرادة نفسانی و حیوانی او »،« خودخواهی و تکروی » است.
خودخواهان از هر « امام و پیشوائی » و از « هر قرار و قانونی » گریزانند و میخواهند « رها » باشند و « هدفهای متضاد و متناقض » داشته باشند و « تابعِ غرائز و حواس و هوس » خود باشند:
بَلْ يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَـهُ (قیامت/5)
لذا در طول تاریخ بشریت، « همة پیشوایان و رسولان و هشداردهندگان الهی »،« إنکار » شدهاند:
... فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ ...(33) وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُـلٌ مِنْ قَبْلِكَ .... (أنعام/34)
وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَـــدْ كُذِّبَتْ رُسُــلٌ مِنْ قَبْلِـكَ ... (فاطر/4)
« حضرت أمیرالمؤمنین » صلوات الله علیه در توصیف این « خودخواهان تکرو و رهبرستیز » میفرمایند:
آنها « پیرو هيچ پيامبرى نیستند » و « به عمل هيچ نایبى اقتدا نمىکنند » و « غيب را باور ندارند » و از « هیچ عيبی پرهیز نمىکنند » و « بر مبنای شُبهات عمل میکنند » و « پیرو خواهشهای نفسانی » اند و « معروف براي آنها همانست كه خود میپسندند » و « مُنكَر برای آنها همانست كه خود نمىپسندند » و « در مشكلات به خودشان پناه میبرند » و « در امورِ مهم خودسر هستند » إنگار « هر کدام » از آنها « امام و پیشوای خویش است » ... (خطبه/88)
(لَا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ وَ لَا يُؤْمِنُونَ بِغَيْبٍ وَلَا يَعِفُّونَ عَنْ عَيْبٍ، يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ، الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلَاتِ إِلَى أَنْفُسِهِمْ وَ تَعْوِيلُهُمْ فِي الْمُهِمَّاتِ عَلَى آرَائِهِمْ، كَأَنَّ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ ...)
خودخواهان رهبرستیز با « إنکارِ حسابرسی دقیق قیامت » و « با تمسخر » مىپرسند: قيامت كى میآید؟
يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ؟ (قیامت/6)
قرآن « ریشة » این « خودخواهی خسارتبار » را « دنیاطلبی و کوتهبینی و صبور نبودن » میداند:
كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ. (قیامت/20)
وقتی این خودخواهانِ امامستیز « قیامت و مجازات عظیم » آن را میبینند دنبال « راه فرار » میگردند:
يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ: أَيْنَ الْمَفَرُّ (قیامت/10)
البته آنها با « بیداری » از خواب غفلت « اعتراف » میکنند که اگر شنوا و عاقل بودند أهل آتش نمیشدند:
وَ قالُوا: لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ. (مُلک/10)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 62)
« نظامِ الهی » در معرض خطر نیست و خداوند هیچ نیازی به « وکیل مدافع » ندارد:
بعضی از مردم با اینکه هر سال با « دعایِ جوشن کبیر » هزار صفتِ مقتدرانة خالقِ هستی را با خود مرور میکنند اما او و کلامِ نورانی او و نظامِ حکیمانة او را در معرضِ « خطر » میپندارند و مدام « غصّة خدا » و « غصّة نظام الهی و کلام الله » را میخورند و میپندارند باید از او و کلامِ و نظامِ او، « دفاع » کنند.
قرآن مکرراً میفرماید: غصّه نخورید زیرا « هرگز » چیزی به خدا و نظام حکیمانه او « زیان » نمیزند:
وَ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً ... (آلعمران/176)
(و آنها كه برای كفر تلاش مىكنند تو را اندوهگين نسازند زیرا آنها هرگز به خدا هيچ زيانى نمىرسانند...)
إِنَّ الَّذينَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِيْمانِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً .... (آلعمران/177)(محمّد/32)
(همانا آنها كه كفر را به ايمان ترجیح دادند هرگز به خداوند هيچ زيانى نمیرسانند ...)
... ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ ... (فاطر/44)
(... هيچ چيز در آسمانها و در زمين درماندهکنندة خداوند نیست زیرا كه او داناترین و توانای مطلق است.) حتی آنهائی که « رهبر و سفیرِ خدا » را « حمایت نمیکنند » نیز « مانعِ تحقق إرادة خدا » نیستند:
وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ ... (احقاف/32)
(و آنكه دعوتكنندة خدا را اجابت نمیكند نیز در زمين درماندهكننده خداوند نيست ...)
جالب اینکه « جنّیانِ مسلمان » هم میدانند که « نمیتوانند » مانع إرادة الهی شوند:
وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً (جن/12)
لذا قرآن میفرماید؛ ای أهل إیمان، (اولآ: غصّة خدا را نخورید زیرا او خوب میداند که چگونه از خود دفاع کند)، شما فقط « باید » مراقبِ « خود » باشید (که در معرضِ غفلت، جهالت، انحراف، تخلّف و لجاجت هستید):
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا؛ عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ ... (مائده/١٠٥)
ثانیاً: این « خالقِ مقتدرِ جهان » است که هر لحظه از أهل ایمان « دفاع میکند »:
إِنَّ اللَّهَ يُـــدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا ... (حج/38)
البته أهل ایمان باید همواره « حامیِ تعالیمِ الهی » باشند تا « لایقِ حمایتِ و دفاع الهی » شوند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ (محمّد/7)
خدایا؛ از مؤمنینِ لایقِ حمایتت قرارمان ده که میکوشند در « تراز » تو باشند و عاملِ « ناترازی » نباشند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 72)
« مهلتِ بندگی »،« تمدید شدنی نیست » پس باید آن را بسیار « غنیمت » شماریم:
نکتة اول: « انسان » برای بیداری و فهم بندگی و انجام تکالیف و ساختن آخرتش « مهلت معینی » دارد:
وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ:
رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَني إِلى أَجَلٍ قَريبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحينَ (منافقون/10)
(و از آنچه به شما روزی داديم انفاق كنيد قبل از آنكه « مرگِ » هر کدامتان فرا رسد زیرا (او در آن لحظه) میگويد:
خدایا؛ چرا « أجل و مهلتِ » مرا تا مدتى به تاخير نينداختى تا کارهای صادقانه انجام دهم و از شایستگان باشم؟)
قرآن میفرماید: همة افرادی که با (بیإعتنائی به حسابرسیِ دقیقِ قیامت و) « نپذیرفتنِ دعوتِ بندگیِ خالقشان » و « پیروی نکردن از رهبرانِ الهی » به خود « ظُلم » کردهاند، در لحظه مرگشان « متأسّف » میشوند:
وَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتيهِمُ الْعَذابُ فَيَقُولُ الَّذينَ ظَلَمُوا:
رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَريبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ ... (إبراهیم/44)(نحل/61)(فاطر/45)
(و مردم را از روزى كه عذاب بر آنها مىآيد هشدار بده زیرا آنها كه (به خود) ستم كردهاند (در آن لحظه) مىگويند:
خدایا؛ به ما کمى مهلت بده تا دعوتِ تو را بپذیريم و از سفیرانِ منصوب تو پيروى كنيم ...)
قرآن تأکید میکند که « مهلتِ هیچ فردی » تحتِ هیچ شرائطی « هرگز کَم یا زیاد نمیشود »:
وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها .... (منافقون/11)
ضمن اینکه « هیچ انسانی نمیداند که در کدام سرزمین از دنیا میرود »:
.... وَ ما تَدْري نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ... (لقمان/34)
پس « مرگِ انسان » هیچ ربطی به « جنگ » یا « صلح » یا « آشوبهای اجتماعی » ندارد.
قرآن میفرماید « مردم هر قومی » باید بدانند که آنها هم « مهلتِ معیّن بدون تغییری » دارند:
وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ ... (أعراف/34) ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ (حجر/5)(یونس/49)(مؤمنون/43)
نکتة دوم: از منظر قرآن، « حُکم و قوانینِ هر أجل و مهلت و دورهای »،« معیّن و ثابت » است:
.... لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ (رعد/38)
یعنی: « شرائط و نظمِ سیاسی جوامع » در هر مقطعی تغییر میکند و « شروع و پایانی » دارد.
نکتة مهم: با اینکه « فضای اجتماعی و سیاسی اقوام، کشورها و جهان » بارها « تغییر » کرده و باز هم تغییر « میکند » اما « عدالتخواهی و حقّطلبی و اقتدار جبهة حقّ » هر روز « بیشتر » میشود:
... وَ يَمْــحُ اللَّهُ الْباطِــلَ وَ يُحِــقُّ الْحَــقَّ ... (شوری/24)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 73)
« هدایتِ الهی » برای « چه افرادی نیست » و برای « چه افرادی هست؟ »
« هر مخلوقی » برای « زندگیِ دنیوی » خود از « هدایتِ اولیه یا هدایتِ تکوینی » برخوردار است:
قالَ: رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى (طه/50)
(حضرت موسی علیه السلام به فرعون) فرمود: خدایِ ما آنست كه هر چيزى را آفریده سپس آن را هدايت کرده است.)
خداوند علاوه بر هدایتِ ذاتی و تکوینی، توسطِ « أنبیاء و أولیاء » خود، برای « انسان » هدایت دیگری به نام « هدایتِ تشریعی » قرار داده تا او بتواند « آخرت » خود را « ببیند » و به « لذّت جاودانه » برسد.
البته « ظالمین، فاسقین، کافرین، کاذبین کَفّار، مُسرفین کذّاب و خائنین » چون « جاهلانه » پیرو « نفسانیّت » خویشند و « مقصدِ عاقلانهای » ندارند و « سفیرانِ الهی » را « تکذیب » میکنند و در واقع « قابلیتِ هدایتپذیریِ » خود را از دست دادهاند، از « جریانِ هدایتِ تشریعی، محروم » هستند:
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ * .... الْفاسِقينَ * .... الْكافِرينَ *
إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ * مُسْرِفٌ كَذَّابٌ * كَيْدَ الْخائِنينَ *
و بسیار « جالب » و « امیدبخش » است که قرآن « جریانِ هدایتِ تشریعی و حیاتبخشِ الهی » را به « مؤمنین، مسلمین، مصلّین، متقین، عابدین، زاهدین و أقشار دیگر » هرگز « منحصر نمیکند » بلکه « 10 بار » میفرماید: « هر فردی اگر خودش بخواهد » میتواند از « هدایتِ الهی » برخوردار شود:
« ... وَ اللَّهُ يَهْدي مَـــنْ يَشاءُ ... »
(خداوند هر لحظه هر لایقی را که مشتاق باشد ـ به حقّ و به نور ـ هم راهنمائی و هم رهبری میکند.)
(بقره/142ـ213ـ272)(یونس/25)(إبراهیم/4)(نحل/93)(نور/46)(قصص/56)(فاطر/8)(مدثر/31)
نکتة اول: « أراد » فقط « إبرازِ خواستِ فاعل » است، اما « شاء » به « إقتضاءِ مفعول » توجّه دارد.
(مثلا وقتی پزشک میگوید: میخواهم برایت دارو بنویسم یعنی: بیماری تو آن را میطلبد.)(نه تمایل منِ پزشک.)
نکتة دوم: « فاعلِ يَهْدي »،« ضمیرِ مستترِ هو » و « مرجعِ » آن « اللَّهُ » است و « فاعلِ يَشاءُ » هم « ضمیرِ مستترِ هو » است اما « مرجعِ » آن « مَـــنْ » (که مفعولِ يَهْدي است) میباشد. (اما اللَّهُ نیست.)
پس « انسان » با « هر سابقهای » هر لحظه « میتواند » (مثلِ حر بن ریاحی) « عاقلانه و عاشقانه » به « خالق خود » برگردد و با « هدایت و حمایت و نصرتِ همهجانبة الهی » به « رستگاری » برسد.
لذا یک پیام عاشوراء اینست که: « سرنوشت » را عاقلانه، مؤمنانه و با اطمینان میتوان از « سرنوشت. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 74)
آیا « امکان » دارد « تصادفی » و به خاطر « بدشانسی » با حملة دشمن « بمیریم؟ »
در « نظام حکیمانه الهی »،« هیچ حادثهای » قطعاً نمیتواند « تصادفی، بیعلّت و شانسی » باشد بلکه « هر حرکتِ کوچک و بزرگ، مادی و معنوی و داخلی و خارجی » حتماً با « إذن الهی » است:
« حاصلخیزی زمین با إجازه » است: وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ... (أعراف/58)
« رویشِ هر محصولی با إجازه » است: تُؤْتي أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها ... (إبراهیم/25)
« رهائی از تاریکی با إجازه » است: ... لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ ... (إبراهیم/1)
« جریان ملائکه با إجازه » است: تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ ... (قدر/4)
« شفاعتِ ملائکه با إجازه » است: ... لا تُغْني شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ ... (نجم/26)
« إستدلال أنبیاء با إجازه » است: ... ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (إبراهیم/11)
« غلبه صابرین با إجازه » است: ... إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (أنفال/66)
« زنده شدن پرنده گِلی با إجازه » است: .. فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ ... (آلعمران/49)
« زنده شدن مُردگان با إجازه » است: ... أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ .... (آلعمران/49)
« آسیب شیطان با مجوّز الهی » است: ... وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (مجادله/10)
« إرائه معجزه با إجازة الهی » است: ... ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (رعد/38)
« هر نوع حادثة تلخی با إجازه » است: ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (تغابن/11)
« فرار دشمنان نیز با إجازه » است: فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ ... (بقره/251)
« سبقت در خیرات با إجازه » است: ... وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (فاطر/32)
« باورهای انسان نیز با إجازه » است: وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ... (یونس/100)
پس « هیچ انسان و مخلوقی » قطعاً « بیإذنِ خالق » و « قبل ازپایانِ مهلتش از دنیا نمیرود »:
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً .... (آلعمران/145)
(و هيچ فردى جز به فرمان خدا نميمیرد (و خداوند مرگ هر فردی را) « مهلتی قطعی » (قرار داده است ...)
لذا « هزاران نفر » در « جنگ » حتی بعد از « تیر خلاص خوردن » یا « ساعتها زیر آوار بودن » یا در « مواجهه با حوادثی بسیار خطرناک »،« زنده » مانده و « تیغ تیز گلوی إسماعیل » را نبریده،
اما « افرادِ زیادی »،« بدون هیچ بیماری » و « هیچ خطر بیرونی » در خانة خود « از دنیا میروند. »
خدایا؛ عقلانیت و ایمانی به ما عطا فرما که در فرصتهای دنیائی خود، هیچ کاری را بیإذن تو انجام ندهیم.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 82)
گفتگویِ « خداوندی » که هیچ چی « ندارد » با « إنسانی » که همه چیز « دارد »:
در همة عالَم « فقط خدا »،« مکان » ندارد، « زمان » ندارد، « محدودیتی » ندارد، « شریک » ندارد، « مِثل، ندّ، مانند و همتا » ندارد، « والدین، زن، فرزند، أنیس و مونس » ندارد، هیچ « نقصی » ندارد، هیچ « نیازی به: خوردن، گفتن، خوابیدن، چُرتزدن، دیدن، شنیدن، دیدهشدن و تشویق » ندارد،
او هیچ « إحتیاج، آرزو و خواهشی » ندارد، « علاقه و تعلّقی » ندارد، در حقیقت او « سُبحان » است.
لذا « فقط او غنی و هستیِ مطلق و خالق و مالکِ و رازقِ همة مخلوقات » و « ربّ العالمین » است.
پس « آن مواردی » را که « خداوندِ خالق ندارد »، « إنسانِ مخلوق »،« همة آنها » را « دارد. »
یعنی انسان« محدودیت، مِثل، مانند، والدین، همسر، فرزند » و « انواعِ نقص و نیاز » و « انواعِ آرزو، علاقه و تعلّق » را « دارد »، البته « همة داشتههایِ » او « ناپایدار، أمانت، موقتی و فانی » هستند.
جالب است « خدائی » که « هیچ چیزی ندارد » به « انسانهائی که همه چیز دارند » میفرماید:
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر/15)
(اى مردم؛ شما نیازمندانِ خداوند هستيد و فقط خداوندِ یکتا « غنی = بىنيازِ » ستوده است.)
اما فراوانند افرادی که در جواب إدّعای خداوند، إدعای عجیبی دارند زیرا (با رفتارشان) میگویند:
... الَّذينَ قالُوا: إِنَّ اللَّهَ فَقــيرٌ وَ نَحْــــنُ أَغْنِياءُ ... (آلعمران/181)
(... آنها گفتند: خداوند نيازمند (بندگی ما) است در حالی که ما « توانگر » هستيم ...)
پس « غنی » از نظرِ خداوند « نیاز و نقص و تعلّق و خواهش نداشتن » و « فقیر، نیاز داشتن » است، ولی غالب مردم (بر خلافِ نظرِ خداوند) هر که « ثروت و متعلّقات دارد » با آن که « اسیرِ » آنها است را « غنی » و آنکه « ثروت و متعلّقات ندارد » و به چیزی « وابسته » نیست را « فقیر » مینامند !!!؟؟؟
پس « مؤمن » آنست که « مخلوقیت و فقرِ ذاتیِ » خود را تصدیق کرده و « در هر شرائطی » دنبالِ « وارستگی » و « توجّه خداوندِ سبحانِ » است لذا دائماً به او « توجّه » دارد و به او « پناه » میبَرد.
اما « کافر » به « علم، ثروت، قدرت، شهرت و إعتبارِ بانکی، اجتماعی و جناحیِ خود » تکیه دارد و خود را « فراتر از تعالیم الهی و اصولِ انسانی و قوانین » میپندارد و « عملاً إدّعای خدائی » دارد.
لطفا از خودمان بپرسیم که آیا نظرِ ما از « غنی و فقیر » (عملاً) مطابقِ نظر خداوند است یا عملِ فرعون؟
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 94)
آیا « جهنّم »،« اینجا » است؟
اولاً: « جهنّم و بهشت » قطعاً « وجود دارند »: وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتي أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ (آلعمران/131)
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ (آلعمران/133)
ثانیاً: خداوند، فقط « انسان » را برای « آزمایشِ » (و مانند نطفهای که در رحم مادر قرار میگیرد) در « دنیا » و در « أسفل سافلین » (پائینترین سطحِ وجود و در کنار جماد و جانور) و در معرضِ « زیانکاری » قرار داده است:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ (تین/5) إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ (عصر/2)
در واقع « همة افرادِ بشر » به « جهنّمِ ظاهربینی » وارد شدهاند: وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها ... (مریم/71)
تا افرادِ « عاقلِ صادقِ مؤمن و طیّب » از افرادِ « دروغگو، خبیث، کافر و منافق »،« معلوم » شوند:
فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ (عنکبوت/3) وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ (عنکبوت/11) وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ كَفَرُوا (نحل/39) حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ (آلعمران/179)
پس « اینجا، جهنّم نخستین » است و « جهنّمِ برزخی و آخرتی »،« تجسّمِ أعمالِ دنیوی » ماست.
پس طبقِ آیاتِ متعددِ قرآن عبارت: « هذِهِ جَهَنَّمُ » (الرحمن/43) « هشدار به مردمِ دنیاست » به عنوان مثال:
1ـ إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ... أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ (بقره/174)(کُفارهمینجا آتش را میخورند.)
2ـ أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ ... فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ (بقره/175)(کافرین همین جا آتشخوار میشوند.)
3ـ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (بقره/221)(زنان و مردانِ مشرک اینجا همسرانِ خود را به آتش دعوت میکنند.)
4ـ وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ ... (آلعمران/103)(شما همینجا در لبِ پرتگاه آتش هستید.)
5ـ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ (هود/113)(با تکیه به ستمگران، در همینجا آتش میگیرید.)
6ـ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (قصص/41)(مسئولینِ ناأهل مردم را اینجا به آتش دعوت میکنند.)
7ـ ... أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ (زمر/19)(کافرین و منافقین در آتش اینجا، هیچ نجاتدهندهای ندارند.)
8ـ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعيراً (نساء/55)(کافرین و منافقین، همینجا جهنّمی میشوند.)
9ـ وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ ... (فاطر/36)(کافرین و منافقین در همینجا لایقِ آتش جهنّم میشوند.)
10ـ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ * مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ ... وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ (جاثیه/10)(مجازات، سه سطح دارد.)
11ـ « جهنّم » الآن بر « کافرین، إحاطه » دارد: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَـةٌ بِالْكافِرينَ (توبه/49) يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ (عنکبوت/54)(کفّار طالبِ عذاب فوریند حال آنکه بر آنها إحاطه دارد.)
12ـ در آخرت « همه به جهنّم و بهشت رانده » میشوند: وَ سيقَ الَّذينَ (زمر/71 ـ73) لذا به تابلو « اینجا جهنّم است!!! » نیازی ندارند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 120)
« ریشة اصلی همة انحرافات، گناهان، تخلّفات و رذالتهای بشر چیست؟
« همة کودکانِ » جهان فقط « مُشکلِ علمی » دارند یعنی « ناآگاهند » و دربارة مسائلِ زندگی چیزی « نمیدانند »،
اما « أکثرِ بزرگترهایِ » جهان « مُشکلِ عملی » دارند یعنی « آگاهند » و « إطلاعاتِ زیادی » را از مسائلِ مختلفِ زندگی در « سرِ » خود « جمع » کرده و در سینة خود « أنباشتهاند » اما آنها را با « تعقّلِ قلبی »،« باور » نکردهاند.
برخی از این مردمِ آگاه !!! وقتی دربارة مسائلِ دنیا حرف میزنند « رهبرِ برگزیدة خدا » را هم به « تعجّب » وامیدارند اما خودشان آن حرفها را « باور ندارند » و بر « خلافِ » آن « حرفهایِ قشنگ » با هر حقّی، « دشمنی » میکنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما في قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ (204)
افرادی که « سرشان » از إطلاعاتِ: قرآن، نهج البلاغه، احکام شرعی، قوانین بینالمللی، حقوقی و أخلاقی پُر است اما نسبت به آنها « التزامِ عملی » ندارند، مانند « الاغهای حمّالی » هستند که از بارِ علمی خود « هیچ نفعی » نمیبرند:
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً ... (جمعه/5)
آنها که « سرشان » با « قلبشان » در یک « راستا » نیست و با خود « صداقت » ندارند « تانکهایِ قدرتمندی » را میمانند که هر چند « رانندگانِ آگاهی » دارند اما « فرمان » و « فرمانبرداری » ندارند لذا اگر « حرکت » کنند و در هر زمینهای « مدیریتی » به دست آورند با « خودسریهایِ » خود « همه چیز » را « ویران » میکنند:
وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ (بقره/205)
لذا از نظرِ قرآن « ریشة إختلافاتِ » همة مردم در مشاغل مختلف فقط « ناآگاهی » و « نادانی » نیست بلکه آنها وقتی دروغ میگویند، سیگار میکشند، به وطنشان خیانت میکنند، احتکار، دزدی، إختلاس، کمفروشی، گرانفروشی و تقلّب یا حقی را کتمان میکنند و از قانون میگریزند ... این « بیتعهّدی » و « تخلّفات » آنها فقط به خاطر اینست که « علمِ » خود را « باورِ عقلی و قلبی » ندارند و به آن احترام نمیگذارند و لذا « مراجعه » نمیکنند:
... وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (نحل/38)(یوسف/21 و 40 و 68)(روم/6 و 7 و 30)(سبأ/36)(غافر/57)(جاثیه/26)
قرآن ابتدا میفرماید: « بینا و نابینا، زنده و مُرده، پاک و پلید و أهل بهشت و جهنّم » با هم برابر نیستند:
وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصيرُ (19) وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ ... (فاطر/22) قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبيثُ وَ الطَّيِّبُ ... (مائده/100) لا يَسْتَوي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ ... (حشر/20)
آنگاه برای فعال شدنِ « تعقّلِ ما » قرآن از ما میپرسد: آیا « آنهائی که به علمشان مراجعه میکنند » با « آنهائی که به علمشان رجوع نمیکنند » با هم « برابرند؟ » (یعنی: رجوع نکردن به علمِ خود = نابینا، پلید، مُرده و أهلِ جهنّم بودن):
... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ ... (زمر/9)
« خدایا؛ ملتمسانه از تو میخواهیم به ما توفیق بده به علمِ عاقلانة خود احترام بگذاریم و به آنها عمل کنیم. »
«تسبیح» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه