ارتباط آشكار و بدون رعايت حجب و حيا حتی ظاهری با نامحرم.
منظومه قرآني شماره ( 16 ): { سوره: زلزال (99) آيه: 1 تا 8 }
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها (1) وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها (2)
وقتی زمين با لرزشی بسیار شديد لرزانده شود * و زمين بارهاى سنگينِ خود را برون افكند.
ـ در آستانة برپائی دادگاهِ قیامت « چهرة حقیقی » آسمانها و زمین با حوادثی بسیار عجیب و عظیم نمایان میشود.
ـ آن روز زمین با « لرزشی بسیار شدید، زیر و رو » میشود لذا قرآن به « ما » هشدار میدهد که آن حادثه چنان شدید است که زن شیرده فرزندِ شیرخوارِ خود را رها و زن باردار فرزندش را میاندازد و مردم بدون آنکه مَستکنندهای خورده باشند رفتارِ مستانه دارند: يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظيمٌ (1) يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَديدٌ (حج/2)
ـ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها: با آن زلزله شدید، زمین « محتویاتِ سنگین » خود را « بیرون میآورد. » غالبِ مفسرین فرمودهاند: منظور « زنده شدنِ مُردگان » است اما طبق آیة « إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ » (عادیات/9) و « إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ » (أنفطار/4) و به استنادِ چند آیة بعد ظاهرا « این نظر درست نیست » و احتمالاً منظور « إفشاء فجایعِ تلخ » است.
وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها (3) يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها (4) بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها (5)
و وقتی زمین أخبارش را طبقِ وحیِ الهی به او باز گويد، هر انسانی میپرسد: زمين را چه شده؟
ـ پس « إفشاء أخبارِ » زمین برای « همة مردمی که دوباره زنده شدهاند » بسیار « تعجّبآور » خواهد بود.
ـ تُحَدِّثُ أَخْبارَها: « محتویاتِ سنگینِ زمین » نمیتواند جسدِ مُردگان باشد بلکه « أخبارِ ظلمها و فجایعِ بشر » در طول تاریخ و گزارشِ: حادثة سوزاندنِ مردمِ زنده توسط اصحاب اخدود، خیانتهایِ سقیفه، حماقتهایِ صفین، فاجعة جانسوز و تلخِ کربلاء، جنایاتِ منافقین کوردل، جنایاتِ صربها در بوسنی، فجایعِ وحشتناکِ آمریکا در ویتنام، صهیونیسم در فلسطین و وهابیها، طالبان و داعش در افغانستان، ایران، عراق، سوریه، لیبی، نیجریه .... میباشد، تا « نقشِ مردم » و « نحوة واکنشِ آنها » نسبت به آن فجایع معلوم و « حسابرسیِ آنها » با دقت انجام شود.
ـ « إفشاگری زمین »،« خودسرانه » نیست بلکه طبقِ « فرمانِ الهی » است که به زمین « وحی » میشود.
يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ (6)
آن روز أقشارِ مردم در (عرصة قیامت) پخش میشوند تا نتيجة كارهايشان به آنها نمایانده شود.
ـ آن روز با « إفشاگریِ زمین »،« فجایعِ و جنایاتِ مستکبرین » و « نتیجة حمایتِ برخی از مردم از آنها » برای « همة مردم »،« تجسّم » پیدا میکند تا « جنایتکاران و حامیانِ آنها » نتوانند کارشان را « إنکار » کنند.
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ (7) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (8)
پس هر كه به وزنِ ذرّهاى نيكى كند آن را میبیند و هر كه به وزنِ ذرّهاى بدى كند آن را میبیند.
ـ « مردم » در دادگاهِ عدلِ الهی با هم « برابرند » و فقط « أعمالِ خیر یا شرِ آنها » جایگاهِ آنها را مُعیّن میکند.
لذا « حضرتِ لقمان » علیه السلام به ما و فرزندش تذکّر داده که اگر به وزن دانة خردلى کارِ نيك يا بد داشته باشید و اگر آن کار در دل سنگ يا در اوجِ آسمان يا درونِ زمين باشد، خداوند آن را در قيامت براى حسابرسی حاضر مىکند:
يا بُنَيَّ؛ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ (لقمان/16)
ـ پس 1ـ نتیجة أعمال بشر فقط در قیامت رخ میدهد، 2ـ زمین، رفتار خوب و بد ما را ضبط و در آخرت إفشاء میکند.
« خدایا؛ انسِ ما را با قرآن و فهم ما را از کلامِ نورانیّت روزافزون فرما تا در قیامت سرافکنده نباشیم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 6)
« خطرِ روشنفکرانِ اختلافطلب و تفرقهأنگیز از منظر خداوند »:
« تاریخ تولّد » هر انسانی « مخلوقیّتِ » او را إثبات میکند امّا « مدعیانِ روشنفکری » که گرفتارِ « خودبزرگبینی » هستند و خود را « میزان حقایق » میپندارند (با بیإعتنائی به مخلوقیتشان و لزوم اطاعت از خالق حکیم خود و با اینکه خدا و رسولان او را اصلا قبول ندارند،) فقط برای ایجاد « تفرقه » و « تردید » مردم در « منصوب بودن رسولان الهی » به آنها میگویند:
« بخشی از تعالیم رسولان را میپذیریم » و « بخشی را (منطقی نمیدانیم و) نمیپذیریم »:
إِنَّ الَّذينَ يَكْفُــرُونَ بِـاللَّهِ وَ رُسُلِـهِ
وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُـوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ
وَ يَقُولُونَ: نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ .... (نساء/150)
خداوند میفرماید: این افراد فتنهأنگیز، قطعاً « کافرِ » و لایق « مجازاتِ خوارکننده » اند:
أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً (نساء/151)
قرآن برای اینکه « ما » خود را درست « ارزیابی » کنیم و بدانیم « تفرقهأنگیز » هستیم یا « نیستیم » این « معیارِ روشن » را در اختیار ما گذارده است:
میفرماید: اگر « همة أبعادِ زندگی » خود را با « همة آنچه از نزد خدا نازل شده »،
« تراز نمیکنید » و « تطبیق نمیدهید » پس شما نیز (با هر عنوان و ادّعا و سابقهای) قطعاً
« کافر و ظالم و فاسق » (و لایق بدترین مجازاتها) هستید:
... وَ « مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ »،« فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ » (44)
... وَ « مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ »،« فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ » (45)
... وَ « مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ »،« فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ » (مائده/47)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 26)
« مؤمنین »؛ « بچهبازی » نکنید.
انسان به دلایلی از « بهشت نخستین »،« اخراج » و به دنیا آورده شد تا « خداباور شدن یا نشدنِ » او در هر شرائطی « معلوم » شود، البته از منظر قرآن « أکثر مردم جهان » از این نکته مهم « غافل » اند.
لذا انتظار خداوند از « مؤمنین » اینست که « در هر شرائطی » خود را در « محضر خدا » ببینند و یک « لحظه » از « یادِ خدا » غافل نشوند و به « مال و فرزندِ » خود « تعلّق و وابستگی و دلبستگی » پیدا نکنند و با آنها « سرگرم » و از « وظائفِ شخصی و تکالیفِ اجتماعی و آخرتی » خود غافل نشوند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا، لا تُلْهِـــكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ ... (منافقون/9)
اى أهل ایمان؛ (خیلی مراقب باشید تا) اموالِ شما و (مسائل مختلفِ) فرزندانتان، شما را از « يادِ خدا » غافل نکنند ...
زیرا « تعلّق و دلبستگی و إشتغال به مال و فرزند » انسان را « غافل » و قطعاً « زيانكار » میکند:
... وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (منافقون/9)
در « دنیا »،« اموال و فرزندان » میتوانند به « والدینِ کافر » (و منافق و ظالم و فاسقِ) خود کمک کنند و آنها را از بعضی گرفتاریها برهانند اما مال و فرزند « هیچ مجازاتی » را از والدین کافر « دفع » نمیکنند:
لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (مجادله/17)
پس « اموال و حتّی اولادِ (خوب) »،« والدینِ کافر » (و منافق و گنهکار) را از مجازات « رها » نمیکنند:
إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَــنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً
وَ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (آلعمران/116)
در « آخرت » علاوه بر « فرزندان »،« بستگان » هم برای « والدین »،« کمترین فایدهای » ندارند:
لَـنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُــكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ (ممتحنه/3)
قرآن به « همة مردم » هشدار میدهد که پدر بخاطر فرزندش و فرزند بخاطر پدرش محاکمه نمیشود:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ... وَ اخْشَوْا يَوْمًا لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَ لَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئًا .. (لقمان/33)
لذا قرآن هشدار میدهد که « هیچ مادری و آنکه فرزند از اوست » نباید بخاطر فرزند « ضرر » کنند:
... لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ ... (بقره/233)
پس « والدین » باید بدانند که « اولاد هم مثلِ اموال » عامل « آزمایش میزان خداباوری » آنهایند:
إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيمٌ (تغابن/15)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 48)
« آهای مردم؛ به « بهانة فرزندان » از « إصلاحِ خودتان »،« غافل » نشوید:
متأسفانه « غالب والدین » به « بهانة تربیتِ فرزند » از « إصلاحِ گفتار، رفتار، اخلاق و مواضعِ خود »، « غفلت » میورزند و میپندارند که « خوبی یا بدیِ فرزند » در « آخرت » آنها تأثیر دارد ....
اما قرآن هشدار میدهد که در قیامت، هیچ « پدر و فرزندی » به جای یکدیگر « مجازات » نمیشوند:
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْما:
لا يَجْزي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً ... (لقمان/33)
اى مردم؛ از خدایتان پروا کنيد و بترسيد از آن روزى كه « هيچ پدرى » به كارِ « فرزندش » نمىآيد،
و « هيچ فرزندى » نيز مشکلی را از « پدرِ خود » برطرف نخواهد کرد ....
پس « حسابِ پسر نوح » از « حسابِ حضرت نوح » علیه السلام و « حسابِ محمّد بن أبیبکر » از « حسابِ ابوبکر » قطعاً « جدا » است و هر کدام « مجازات » و « پاداش » عملکرد خود را دارند.
پرسش مهم: چرا در این آیه از « مادر » نام برده نشده است؟
پاسخ: زیرا طبق « آیه 233 سوره بقره » فرزند « برای پدر » به دنیا میآید و « ولایتِ » فرزند فقط به عهدة « پدر » است و « مادر » با اینکه « بیشترین نقش » را در « رشدو هدایت » فرزند دارد اما از نظر شرع و قوانین همه کشورها، « هیچ مسئولیتی » در قبال نگهداری و هزینههای فرزند « ندارد » و طبق « آیه 6 سوره طلاق » حتی « مسئولیت شیردادن » فرزند نیز به عهدة « مادر » نیست.
قرآن علاوه بر این هشدار، « دو بار دیگر » نیز بطور کلی هشدار میدهد که:
« بترسید از آن روزی که « هیچ فردی » چیزی از « مجازاتِ هیچ فرد دیگری » را نمیپذیرد »:
وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ ... (بقره/48)
وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ ... (بقره/123)
و چون « مذهبیها »،« دلسوزی » بیشتری دارند، قرآن به آنها « هشدار ویژه » میدهد و میفرماید:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا؛ لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ
وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (منافقون/9)
اى أهل ايمان؛ اموال و فرزندان، شما را از ياد خدا، غافل نکنند زیرا هر که چنين كند قطعاً زيانكاراند.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 72)
« مهلتِ بندگی »،« تمدید شدنی نیست » پس باید آن را بسیار « غنیمت » شماریم:
نکتة اول: « انسان » برای بیداری و فهم بندگی و انجام تکالیف و ساختن آخرتش « مهلت معینی » دارد:
وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ:
رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَني إِلى أَجَلٍ قَريبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحينَ (منافقون/10)
(و از آنچه به شما روزی داديم انفاق كنيد قبل از آنكه « مرگِ » هر کدامتان فرا رسد زیرا (او در آن لحظه) میگويد:
خدایا؛ چرا « أجل و مهلتِ » مرا تا مدتى به تاخير نينداختى تا کارهای صادقانه انجام دهم و از شایستگان باشم؟)
قرآن میفرماید: همة افرادی که با (بیإعتنائی به حسابرسیِ دقیقِ قیامت و) « نپذیرفتنِ دعوتِ بندگیِ خالقشان » و « پیروی نکردن از رهبرانِ الهی » به خود « ظُلم » کردهاند، در لحظه مرگشان « متأسّف » میشوند:
وَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتيهِمُ الْعَذابُ فَيَقُولُ الَّذينَ ظَلَمُوا:
رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَريبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ ... (إبراهیم/44)(نحل/61)(فاطر/45)
(و مردم را از روزى كه عذاب بر آنها مىآيد هشدار بده زیرا آنها كه (به خود) ستم كردهاند (در آن لحظه) مىگويند:
خدایا؛ به ما کمى مهلت بده تا دعوتِ تو را بپذیريم و از سفیرانِ منصوب تو پيروى كنيم ...)
قرآن تأکید میکند که « مهلتِ هیچ فردی » تحتِ هیچ شرائطی « هرگز کَم یا زیاد نمیشود »:
وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها .... (منافقون/11)
ضمن اینکه « هیچ انسانی نمیداند که در کدام سرزمین از دنیا میرود »:
.... وَ ما تَدْري نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ... (لقمان/34)
پس « مرگِ انسان » هیچ ربطی به « جنگ » یا « صلح » یا « آشوبهای اجتماعی » ندارد.
قرآن میفرماید « مردم هر قومی » باید بدانند که آنها هم « مهلتِ معیّن بدون تغییری » دارند:
وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ ... (أعراف/34) ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ (حجر/5)(یونس/49)(مؤمنون/43)
نکتة دوم: از منظر قرآن، « حُکم و قوانینِ هر أجل و مهلت و دورهای »،« معیّن و ثابت » است:
.... لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ (رعد/38)
یعنی: « شرائط و نظمِ سیاسی جوامع » در هر مقطعی تغییر میکند و « شروع و پایانی » دارد.
نکتة مهم: با اینکه « فضای اجتماعی و سیاسی اقوام، کشورها و جهان » بارها « تغییر » کرده و باز هم تغییر « میکند » اما « عدالتخواهی و حقّطلبی و اقتدار جبهة حقّ » هر روز « بیشتر » میشود:
... وَ يَمْــحُ اللَّهُ الْباطِــلَ وَ يُحِــقُّ الْحَــقَّ ... (شوری/24)
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 75)
« موریانههائی » که « شخصیتِ » مردم را « میجوند » و آنها را « ناتراز » میکنند.
همه أقوام بشر با « افسانههائی » دائما سرگرمند که « قصّهپردازها و رسانههایِ دیروز و امروز » از « قهرمانانی غالباً خیالی و ساختگی » دائما « تکرار » میکنند و « أذهان » مردم را « گرفتارِ » این « أساطیر » میکنند به نحوی که « خلاصی » از آنها خصوصا برای نوجوانان و جوانان امکانپذیر نیست.
شخصیتهائی مثل: رستم، زال، افراسیاب، هرکول، تارزان، سندباد، بتمن، سوپرمن، مرد عنکبوتی، إکیوسان، جومونگ، لیلی، مجنون، بابا اسفنجی و صدها شخصیت ورزشی، سینمائی و کارتونی دیگر امروز اکثر مردم و خصوصا نوجوانان و جوانان و رشتههای علوم انسانی را به خود سرگرم و با انواع رسانهها بزرگنمائی میشوند.
این « اسطورهها » اولا: جوانان را از « شخصیت خود » غافل و در « تقلید » از آنها « کور » میکنند.
ثانیا: « ساختگی » بودن این أفسانهها، « ظاهربینانِ دنیاپرست » را به « إنکارِ حقایق » میکشانند:
... يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا: إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ (أنعام/25)(أنفال/31)(مؤمنون/83)(نمل/68)(أحقاف/17)
إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ: أَساطيرُ الْأَوَّلينَ (قلم/15)(مطففین/13)(نحل/24)
« هدفِ سومِ أفسانهپردازها » اینست که مردم از « مخلوق و مسافر » و در حالِ « آزمایش » بودنِ خود چنان « غافل » شوند که نه تنها « بندگیِ خالق و ارزشهایِ معنوی و انسانی » را « بیارزش » بپندارند بلکه « حُرمتشکنی و قِداست زدائی از مقدسات » را « أمری سرگرمکننده » تلقّی کنند:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُــزُواً ... (لقمان/6)
و « رواجِ إستهزاء » و « بیارزش جلوه دادن مقدّسات در گفتار، رفتار، کاریکاتور، نقّاشی، فیلم .. »، « عاملِ بیحیائی، بیعفّتی، زوالِ عقل و انواعِ ناترازی، فساد، فحشاء و خشکسالی » میشود ...
« تنها راه نجاتِ » آنها که « خدا و آخرت » را باور دارند اینست که « انسانهایِ برگزیدة الهی » را « بشناسند » و « همة زندگی » خود را « فقط با آنان تراز و تنظیم » کنند تا به « سعادت » برسند:
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ ... (ممتحنه/4)
(قطعا براى شما در پيروى از ابراهيم و آنان كه همراه اويند سرمشقى نيكوست ... )
لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ ... (أحزاب/21)(ممتحنه/6)
(قطعا برایتان در اقتدا به رهبر منصوب خدا سرمشقى نيكوست براى آنان كه به خدا و آخرت اميدوارند ...)
خدایا؛ ما و مردم ما را از « إستهزاء قرآن، آیات الهی، ارزشهای دینی، نماز و مقدسّات » حفظ فرما.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 79)
آیا « حـــقّ »،« گرفتنی » است یا « دادنی » یا « خوردنی »؟
« غالب مردم » خود را « حقّ » میدانند و بر مبنای آموزهای غلط میپندارند « حقّ، گرفتنی است. »
لذا فراوانند « شوهرانی » که برای همسرِ خود یا « زنانی » که برای شوهرِ خود « حقّی » قائل نیستند.
و فراوانند « والدینی » که « حقّ » فرزندانشان را قبول ندارند و لذا خود را به آنها « تحمیل » میکنند.
فراوانند « دولتهائی » که برای مردم هیچ « حقّی » قائل نیستند لذا هر إعتراضی را « خفه » میکنند.
و طبق یک « طنز سربازی »،« ارتش چرا ندارد » و همه باید بیهیچ إعتراضی فقط « إطاعت » کنند.
پس « ریشة » هر نزاع و جنگی در « خانواده، محله، شهر، کشور و جهان » این است که غالب مردم فقط « خود » را « حقّ » و آن را « گرفتنی » میپندارند و « عملا » به « حقّ » دیگران « توجّهی » ندارند.
در حالی که اولاً: « حقِّ مطلق » و « تنها إرادة مؤثر و نافذ » در جهان، « فقط خداوند » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُـوَ الْحَــقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُـوَ الْباطِــلُ .... (حج/62)(لقمان/30)
(قوانین جهان به خاطرِ اینست كه فقط خدا حقّ است و هر چیزی را که به غیرِ او مىخوانند، پوچ و فانی است ...)
سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ... (فصلت/53)
(ما معجزاتمان را در بیرون و درونشان به آنها مینمایانیم تا برایشان روشن شود که فقط او حق است ...)
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرينَ (بقره /147)(آلعمران/60)
(حقّ، فقط از نزد خداوند توست، پس تو از ترديدكنندگان مباش.)
ثانیاً: « همة مخلوقاتِ خدا » حتما مرتبهای از « حقّ » را دارند، پس هیچ مخلوقی « بیحقّ » نیست:
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها
فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ... وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ (بقره/26)
(خداوند شرم نمیکند از اينكه به پشه و آنچه پشتِ اوست (؟؟؟) مثال آورد لذا أهل ايمان مىدانند آن مثال حقّ است
و از نزدِ خدایِ آنهاست ... و فقط افراد بیبند و بار « و حقّنشناس » با آن مثال گمراه مىشوند.)
ثالثاً: « خدا، گرفتنی، دادنی یا خوردنی نیست » بلکه « حدودِ حقّ » هر مخلوقی باید « رعایت » شود.
پس همة مردم « 2 گروهند »: یا « حقّ هر چیزی را رعایت میکنند » یا « حقّپوش و حقّستیز » اند:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَــرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُــوا اتَّبَعُوا الْحَـقَّ مِنْ رَبِّهِمْ ... (محمّد/3)
(مجازاتِ أهل كفر به دلیلِ پیروی آنها از باطل و پاداش أهل ايمان برای پیروی آنها از حقِّ خدائی هر چیز است ...)
خدایا؛ ما را در « حقّشناسی » و « حقّطلبی » و « رعایتِ حقِ هر فرد و هر چیزی » موفّق فرما.
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 80)
باید از « سراب دنیایِ خودساخته » عبور کنیم تا به « بهشتِ جاودانه » برسیم:
حضرت آدم و جناب حوا با « هبوط » از « بهشت نخستین » در « زمین » مستقر شدند:
... وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ ... (بقره/36)
انسان با استقرار در زمین در معرضِ « دو کشش متضاد درونی » به نام « عقلانیت و نفسانیت »،
و « دو کوششِ متضادِ بیرونی » به نام « حق و باطل » قرار گرفت.
هر فردی که از « روشنگری عقل » فاصله بگیرد و « تابع نفسانیّت » خود شود قطعاً گرفتارِ « تاریکیِ إبهام » و « اسیرِ توهّمِ منیّت، مالکیّت و استقلال و حُبابهایِ ذهنی فانی و باطل » میشود و با انواعِ آرزو، خیالبافی، نزاع، طمع، رقابت، حسادت، مزاحمت، شرارت و رذالت » خود را « نابود » میکند.
چون « فقط خدا خالق و مالکِ جهان » است پس « حقّ او » است و « توهمِ کفّار، باطل » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ ... (لقمان/30)
و در « نظامِ حکیمانة الهی » هیچ چیزِ « بیهوده و پوچ و باطلی » أصلاً « وجود » ندارد:
ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ ... (دخان/39) وَ ما خَلَقنَا السَّماءَ وَ الأَرضَ وَ ما بَينَهُما باطِلًا ... (ص/27)
پس « أهلِ باطل » (با هر ثروت، قدرت و شهرتی) چون به « مبدأ هستی » متصل نیستند « فانی » اند.
اما اگر انسان با « عقل و منطق و وجدان »،« مخلوقیتِ » خود و در « محضرِ خالق بودنِ » خود را باور کند در همین « آزمایشگاهِ دنیا » واردِ « عالَم حقّ و عالَم یکپارچگی، وحدت و آرامشِ حقیقی » میشود و به خاطرِ « طهارت » و « آیتِ حقّ » بودن « افتخار جاودانگی » را از اینجا به دست میاورد.
پس « هر که دنبالِ باطل باشد »،« کافر » و « هر که دنبال حق باشد »،« مؤمن » است:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ .... (محمّد/3)
نکتة مهم: خداوند با « تکثیرِ انسانهایِ عاقل » و با « مجاهدتِ مؤمنینِ صالح » و با « حوادثِ » مختلف « دائماً » زمینة « شناخت و تجلّی حقّ » را در « مردم » و أسبابِ « نابودیِ أهلِ باطل » به دست « خودشان » و « برافراشته شدن پرچم نورانیِ حقّ » را در « سراسر جهان » مهیا میکند:
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُــهُ ... (أنبیاء/18)
(بلكه حق را بر باطل فرو مىافكنيم پس آن را در هم مىشكند.)
.. وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ .. (شوری/24) .. وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (أنفال/8)
« خدایا؛ ما را در شناخت و تبعیت از حقّ و پرهیز از وهم، خیال، آرزو و تبعیت از باطل یاری فرما. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 89)
« مساکن الموتی » و « بلدِ میّت » و « شهرِ مُردگان » کجاست؟
« حضرت امیرالمؤمنین » صلوات الله علیه در آغاز « نامة 31 نهج البلاغه » که « وصیتنامة » ایشان به فرزندِ ارشدشان (و خطاب به ما) است، خود را ساکنِ « مَسَاكِنَ الْمَوْتَى » معرفی فرمودهاند.
قرآن نیز از « أرض میّت » و « بلد میّت » سخن میگوید لذا لازم است « شهرِ مُردگان » را بشناسیم.
شهر مُرده شهری است که « حیات و زندگی » در آن « متوقّف » است و « عقلانیّت و إنسانیّت » در آنجا « حاکمیت » ندارد و مردم آن « اطلاعات تاریخی درستی » ندارند. لذا با آنکه « أقوامِ گذشتة » جهان « رفتارهایِ معقولی » هم داشتهاند اما افرادِ شهرِ مُرده فقط أعمالِ « نامعقولِ إقوامِ قبل » را به نام « عادات و رُسوم » در عروسی، جشن تولد، 4 شنبة آخر سال، 13 فروردین و مناسبتهای دیگر و حتّی در أعمالِ مذهبیِ خود مبنایِ رفتارشان قرار میدهند و آنها را « ناآگاهانه » به نسل بعد نیز تحمیل میکنند.
لذا اگر « علّتِ پرستشِ احمقانة گاو یا بُتِ سنگی » را از آنها بپرسید میگویند أجدادِ ما چنین میکردند:
... ما هذِهِ التَّماثيلُ الَّتي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ؟؟؟ (52) قالُوا: وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدينَ (أنبیاء/53)
« مشخصّة اصلی » مردم شهر مُرده اینست که از « با ارزشترین توانائی » یعنی « تفکّر و تعقل » خود هیچ بهرة مفیدی نمیبرند و « اسیرِ حواس و هوس و خرافات » و « مقلّدِ رفتارِ غلط دیگرانند. »
لذا وقتی آنها را به « پذیرش و پیروی تعالیمِ الهی » دعوت میکنند، میگویند: ما پیرو رفتارِ أجدادمانیم:
وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ، قالُوا: بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... (لقمان/21)
وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ، قالُوا: حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... (مائده/104)
آنها « آیاتِ روشنگرِ الهی » را با این بهانه که اینها را « از اجدادمان نشنیدهایم »،« إنکار » میکنند:
فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى بِآياتِنا بَيِّناتٍ قالُوا: ... ما سَمِعْنا بِهذا في آبائِنَا الْأَوَّلينَ (قصص/36)(مؤمنون/24)
ساکنانِ شهر مُرده « گناهانِ فاحِش » را « میفهمند » اما خود را مجبور به « تقلید » از أجداد میدانند:
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا: وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا ... (أعراف/28)
مُردگانِ مذهبینما، « گناهانِ بسیار زشت و تخلّفاتِ فاحشِ » خود را به « أمرِ خدا » نسبت میدهند:
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ... قالُوا ... اللَّهُ أَمَرَنا بِها ... (أعراف/28)
نکتة مهم: « مرفهین بیبند و بار » عاملِ رواج « خرافات و تقلیدِ کورکورانه و رسوم غلط » هستند:
... ما أَرْسَلْنا ... مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ (زخرف/23)
« خدایا؛ یاریمان کن تا منتظرینی عاقل، مؤمن و زنده باشیم و اسیرِ خرافات، هوس و تقلیدِ أحمقانه نشویم. »
« هر جمعه، یک دقیقه با وحی: » (شماره: 133)
« ریشة » همة « ناآرامیها » در « خانواده و جامعه و جهان » چیست؟
« اوّلین أصلی » که هر انسانی باید آن را در دنیا بفهمد اینست که « حقّ » فقط « إرادة الهی » است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ ... (حج/6 ـ62)(لقمان/30) فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ... (طه/114)(مؤمنون/116)
و انسان باید « هر مخلوقی » را « مظهرِ إرادة الهی و جلوة حقّ » بداند و او را باید « محترم » شمارد و « حدود و حریمی » را که خدا برایِ او معیّن نموده دقیقاً « رعایت » کند و چیزی را « باطل » نپندارد.
قرآن بر مبنای همین أصلِ بسیار مهم، « همه مردم » را در « دو گروه » تقسیم و معرفی میکند:
گروه اول: آنها که « حقبین نیستند » و « حقّ » را « إنکار » و از هر « بیهُویّتی » تبعیت میکنند:
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ ... (محمّد/3)
آنها « حقِ مُتجلّی » در افراد، أشیاء و حوادث را یا « نمیبینند یا قبول ندارند » لذا « حُرمت و حدودِ » (طبیعی، عقلی، شرعی و قانونی) هر چیزی را « عملاً » رعایت نمیکنند و فقط « نظر و نفعِ خود » را « حقّ » میپندارند و در ارتباط با والدین، همسر، فرزند، خویشاوندان، مردم و عناصر طبیعت، « خودخواهانه » عمل میکنند. و به خاطر همین « حقنشناسی و حقّستیزی » در خانواده و جامعه همواره معترض و از زندگی ناراضیند و به « حدود و حریمِ » طبیعی، منطقی و قانونی هر چیزی تا آنجا که بتوانند « تجاوز » میکنند.
گروه دوم: آنهائیند که در مواجهه با « هر مخلوقی » میکوشند « حقّ » را « در او » ببینند و « هُویّت » او را رسماً بپذیرند و « تسلیم و مطیعِ » حقّ باشند و « حُرمت و حدودِ » (طبیعی، عقلی، شرعی و قانونی) هر چیزی را عاقلانه، مؤمنانه و مؤدّبانه و به عنوانِ « تکلیفِ الهیِ خود » رعایت کنند و « تابعِ » حقّ باشند:
... وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُــوا اتَّبَعُوا الْحَـقَّ مِنْ رَبِّهِمْ ... (محمّد/3)
آنها حتّی « پشّه » و « مخلوق ریزترِ بالای پُشت او » را « مظهرِ حقّ » و « محترم » میشمارند:
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَـما فَوْقَـها
فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ « أَنَّهُ الْحَقُّ » مِنْ رَبِّهِمْ ... (بقره/26)
پس « ریشة همة نابسامانیها » در خانوادهها و جوامعِ بشری اینست که أکثرِ مردم « نظرِ خود » را حق میپندارند و فقط « حقِ خود » را میطلبند و خود را با « کلام الله » هرگز « تراز » نمیکنند و نمیدانند که: انسان، فقط با « حقّبینی، حقّشناسی و حقّطلبی » به « زندگیِ آرام و رضایتمندانه » میرسد.
{خدایا؛ عقلانیّتِ ما را چنان تقویت کن که فقط « کلام و نظرِ تو » را ملاکِ « حقّ » قرار دهیم.}
«به آسمان نگاه کن» رو به صفحه اصلی گوشیت اضافه کن تا سریعتر بهش دسترسی داشته باشی
راستی، نصب اپلیکیشن ممکنه کمی طول بکشه