منظومه قرآني شماره ( 15 ): { سوره: عادیات (100) آيه: 1 تا 11 }
وَ الْعَادِيَاتِ ضَبْحًا * فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا * فَالمُْغِيرَاتِ صُبْحًا * فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا * فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا (5)
سوگند به اَسبهائی كه (همة توانشان را براي سوارشان إبراز ميکنند تا آنجا كه) نَفسِشان به شماره ميافتد * و با تاختن و برخوردِ نعلِ آنها بر سنگها، آتش پراکنده ميشود * و (در هر ساعتی حتّی در) صبح، حمله مىبرند * و (با همة توان و حركاتشان) غبار مىافکنند * پس (بدونِ هيچ ترس و اعتراضي) به وسطِ دشمن مىتازند.
ـ عَادِيَات: اسبانِ آموزشدیده برای نبرد. (برخی عادیات را نظامیان یا شتران گفتهاند که خصوصیاتِ آیاتِ بعد مناسبِ آنها نیست.)
ـ اسب به أمر الهي با همة توان و بيتوجه به مومن يا كافر، مستکبر یا مستضعف بودن سوارکارِ خود، در هر ساعت از شبانهروز در سرما، گرما، كوه، صحرا، آب، خشكي و بيهيچ اعتراض و توقّعي تا پای جان تابعِ إرادة سوارِ خود ميباشد.
ـ نَقْعًا: برخواستن گرد و خاک از پائین به بالا. (غبار: گرد و خاکی است که از بالا بر أشیاء مینشیند.)
إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ (6) وَ إِنَّهُ عَلى ذلِكَ لَشَهيدٌ (7) وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديدٌ (8)
(اما بدانيد كه فقط) انسان است که نسبت به خدا (و أربابِ) خود بسیار بیتوجّه، بیإعتناء و ناسپاس است.
و او خود شاهد و گواهِ اين رفتارِ (غیر منطقی) است. * در حالی که او سخت شيفتة « بهترینها » است.
ـ كَنُودٌ: « بودنی بیجهت و بدونِ توجّه و احساسِ مسئولیت » = « ناشکر و ناسپاس بودن » = لَكَفُورٌ (زخرف/15)
ـ انسان، تنها مخلوقي است كه همة تواناييها و امكاناتش را نميشناسد، یا خود را به كري، كوري، نفهمي، ناتواني و به خواب ميزند و آنها را خلافِ عقل و وحي و علیهِ خود إبراز ميکند، و بسیار بیپرواست و (مثل کُندة درخت) منجمد و تابعِ هوس خود و مردم است و به آنها سواری میدهد اما به تنها خالق، رازقِ و حامیِ خود هیچ إعتناء و توجّهی ندارد:
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَفِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا (نساء/37)
ـ حُبِّ الْخَيْرِ: انسان به خاطرِ مختار بودن در هر زمینه و آزمون و انتخابي دنبالِ گزينة خير و زیباترین و بهترینها است لذا هرگز دنبالِ شر نیست، اما اگر أهل تفکّر و تعقّل و ایمان نباشد، ظاهربینی، سطحینگری، دهنبینی و شایعات او را به محاسباتِ غلط میکشانند و او با غفلت و جهالت هر شرّی را خیر میپندارد و با آنکه هر خیری فقط از خداوند است اما او خیر را در خودخواهی و تبعیّت از هوس و انجام کارهای غیرِ مجاز و خلافِ عقل و وحی و قانون جستجو میکند.
أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ (9) وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ (10) إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبيرٌ (11)
آیا او نمىداند که وقتی آنچه در گورها پنهان است بيرون آورده شوند * و آنچه در سينههاست فاش شوند. در آن روز خدایشان از (نیّت و همة أعمالِ) آنها آگاه است؟
ـ بُعْثِرَ: « قبل از قیامت » ابتدا « ذراتِ پیکرِ انسانها »،« جمع، متراکم و یکپارچه » و بعد آنها « مبعوث » میشوند.
ـ « معلّمین » واسطة « علومِ مادیِ » بشرند اما « أنبیاء الهی » مردم را از « وقایعِ قیامت و بعدِ از آن آگاه » میکنند.
ـ قَبر: (قبور) هر چیزی است که انسان را در بَر میگیرد و از فعالیتِ اجتماعی محروم و از دسترسِ مردم پنهان میکند.
ـ حُصِّلَ: « نمایان و إفشا شدنِ همة خصلتها و تمایلاتی » که در درونِ انسان « نهادینه و پنهان » شدهاند.
ـ انسان با « 2 کششِ متضادِ عقلانی و نفسانی در درون » و « 2 کوششِ متضادِ بیرونی » بر مبنایِ « تقوا و فجور » به دنیا آورده شده تا با « إختیارِ » خودش « فضائل » یا « رذائل » را در خود نهادینه کند و لایقِ بهشت یا جهنّم شود که در قیامت « محصولِ » همة تحولاتِ درونی و تلاشهایِ بیرونیِ او « نمایان » میشود و « تجسّم » پیدا میکند.
ـ خَبيرٌ: بسیار آگاه. انسان در قیامت میفهمد که خدا از همة ظاهر، باطن و همة افكار و اعمال او کاملاً با خبر است.
« خدایا؛ عقلانیّت، ایمان و توجّه ما را چنان تقویت کن تا منجمد و کَنُود و در جهاد از اسب کمتر نباشیم. »