سلام و عرض ادب خدمت شما استاد گرامی سوال من درباره رابطه مادر و فرزند است من از ازدواج اولم یک دختر دارم که از بیمارستان به پدرش سپردم و از هم جدا شدیم هم من و هم پدر ایشان ازدواج کردیم و من به چند دلیل به دیدن دخترم نرفتم و او بعد از 23سال به دیدن من آمد و من خیلی خوشحال شدم و دایما از او عذر خواهی می کردم و می خواستم که من رو حلال کند و از او تشکر میکردم که بزرگواری کرده که به دیدن من آمده و برایش آرزوی خوشبختی میکردم و تا جایی که در توان و اجازه همسرم بود به او محبت می کردم در این 4سال که ایشان پیش من آمده چند بار قهر کرده و با پیامک های ناراحت کننده من رو مورد آزار قرار داده که مثلا من رو نفرین کرده و گفته حلالت نمی کنم و به خدا واگذارت میکنم و... ولی هر بار من دعوتش میکردم و با هدیه دادن راضی میکردم حالا به تازگی ازدواج کرده و قبل از مراسم به من پیامک داد که دارم جهیزیه تهیه می کنم و توقع داشت که من یک مقدار کمکش کنم و من از همسرم خواستم ایشان گفتند که اصلا ندارند و من که از شرایط همسرم مطلع بودم به دخترم گفتم که انشالله بعد از عروسی به دیدنت خواهم آمد اما از آن روز دخترم دیگه جوابم رو نمیده و من هیچ دسترسی به او ندارم و آدرس خونه اش رو هم ندارم به نظر شما من چکار کنم ؟ آیا خدا از من ناراضی است ؟
چرا در آیه ۷ سوره تغابن به جای واژهی حیات، بعثت آمده؟ فرق زنده کردن و بعثت چیست که در برخی آیات یحیی و محیی آمده و در برخی لتبعثن آمده. تشکر پاسخ استاد غفرانی: سلام و رحمت الهی بر شما. قانونا و شرعا و قطعا شما هیچ تکلیف و مسئولیتی در قبال ایشان ندارید و عذرخواهی و محبت شما به ایشان نشانه بزرگواری شما بوده است. لطفا از سرزنش خود که حتما در روحیه و لحن گفتار، رفتار و اخلاق شما تأثیر خواهد داشت بپرهیزید و برای عاقبت بخیری او دعا کنید و شاید بهتر باشد همین الآن نامهای را به تاریخ امروز برای او بنویسید و به او بسیار ابراز محبت کنید و در آن بنویسید که موفقیت او را برای زندگی عاقلانه و همسرداری مؤمنانه و بندگی عاشقانه از خداوند مسئلت دارید و بیتوقع بودن در زندگی را به او یادآوری کنید و در آن توضیح دهید که الآن وضع مالی همسرتان طوری نیست که بتوانید به او کمک کنید .... تا هر وقت که باز ارتباط او با شما برقرار شد این نامه را به تحویل دهید و او ببیند که به فکر او بودید.