سلام وقت به خیر پسر نوجوان ۱۵ ساله ای دارم که شروع کردن به لجبازی با من (مادر)، تا پارسال اتفاقا با هم خیلیی دوست بودیم اما امسال یه جور دیگه ای شده..نمازش را میخونه اما هر دفعه میاد میگه من تصمیم گرفتم نماز نخونم. منم بهش هیچی نمیگم میگم هر جور صلاحته بعد دوباره میبینم میخونه..اما خیلی این جمله را تکرار میکنه الان میگه تو هر چی میگه اشتباهه..میترسم از دین و اسلام به خاطر لجبازی با من زده بشه..مثلا میگه زیارت چیه..میریم مشهد با سختی میاد و حرم نمیاد..من اصلا حرفی نمیزنم..سکوت میکنم..میگه جامعه چیه چادری شدند..یا تجمعات شبها را میگه مگه دیوونه هستم و... کلا هر چی مربوط به دین و اسلام هست میخاد مخالفت کنه و مخالفتش را بروز بده مخصوصا به من من خیلیی سکوت میکنم... اما تا قبل اینطوری نبود حتی خیلی دنبال نکات اسللم و دین بود اما امسال یه جور دیگه شده... کلا میگه من اصلا درس نمیخونم.. و غروب برای دو ساعتی میره پارک بازی..اینکه میره پارک من خیلیی ناراحتم اما گوش نمیدهد که نره..دورادور میرم نگاهش میکنم اما بچه های پارک را نمیشناسم و با اونها دوست شده... خیلی باهاش چالش دارمم.. بی ادبی و بی احترامی تو حرفهاش با من خیلیی داره..گاهی گریه ام میگیره و دلم میشکنه... الان دیگه همه چیز را به پدرش سپردم..حتی حرف معمولی را من بهش نمیکم و به پدرش میگم که بهش بگه...با ایشان یه کم بهتر از من هست... نماز و دعا و استغاثه خیلیی دارم فقط گریه مبکنم و از خدا کمک میخام میشه راهنماییم کنید؟ لطفا جواب بدین
علیکم السلام. بانوی محترم؛ قانونا و شرعا شما متعهد شدهاید که فقط شوهر داشته باشید و فقط به شوهرداری بپردازید اما ظاهرا قبول ندارید که فرزند را فقط برای پدر به دنیا آوردید و ظاهرا تحت تأثیر روانشناسان مذهبی!!!!؟؟؟؟ قبول ندارید که مادر کمترین مسئولیتی در قبال فرزند ندارد و لذا دقیقا مثل غاصبین خلافت ولایت پدر را غصب کرده و با تصورات و توهمات نفسانی خود، هیچ شأنی برای پدر قائل نیستید و میخواهید نقش پدر را هم برای فرزندتان بازی کنید و در نتیحه او را به عصیان کشاندهاید. امیدوارم بانوان مذهبی تحصیلکرده از این همه عصیان خالق خود دست بردارند تا فرزندان آنها بیش از این به نافرمانی از آنها کشیده نشوند.