نمایش پرسش شما

سلام دکتر غفرانی محترم بی زحم...

2026-06-15 04:50:58 بسته شده
شما

سلام دکتر غفرانی محترم بی زحمت من راهنمایی بفرمایید استاد 3ساله پدرم فوت کرده کارت حقوق مادرم برادر بزرگ گرفته من و خواهرم کاری نداشتیم کاری هم نداریم چون مادر ما از اونا نیست که اصلا حرف ما رو گوش کنه تا اینکه مادرم او این جنگ رفت شهرستان با همون برادر بزرگ خیلی اذیت کرده بودن اومد گفت هم کارتم گرفتن هم اذیت میکنن تصمیم گرفت کارت بسوزونه رفت با برادر کوچک سوزوند کارت جدید گرفت سه برادر دو خواهر هستیم 80ملیون تو چند روز شهرستان خورده بودن مادرم میگه تو راه آمدنی می‌خندید میگفت 80 تومن 80 تومن استاد خیلی طولانی هست از اول با ما نمیسازه با پدرم مادرم نمی ساخت پدرم بیمارستان فوت کرد جلوی عمه عمو آبروی ما رو برد میگفت سوراخ سوراخ میکنم با جنگ دعوا رد کردیم همه کاره کردیم به داماد گفت به شماها ربطی نداره اونا هيجي نگفتن بلاخره همش کشون کشون تا اینجا اومدیم به خاطر مادرم دنبال کارای ورثه بود مادرم برد آنقدر اذیت کرد حرص داد فشار عصبی گرفت خلاصه بماند تا اینکه بعد چند هفته فهمیده کارت سوخته به خواهرم زنگ زده امروز بیایید با خواهرت خونه مامان حرف میخوام بزنم منم چون دندان پزشکی بودم گفته نمیتونه بیاد گفته یا میایید یا خرخره شوهرتون میام می جوم خودتون میکشم پایین خواهر زنگ زد گفتم چاره نیست بریم میاد در همسایه آبروی ما رو میبره دیدم برادر بزرگه خودش زنگ زد سلام احترام کردم همیشه هم با احترام برخورد میکنم بعد گفت میایی گفتم آره دندون پزشک هستم تموم شه میام 6بود گفت پس تا 7 میایی گفتم بله دوباره زنگ زد گفت به برادر کوچک هم بگو گفتم باشه اونم گفتم گفت نه اینا گفتم نیایی نمیشه مامان مارو تنها میزاری راضی شد بیاد گفت برادر وسطی چی گفتم اون حتما میاد با اون جوره خودش میگه ما رفتیم تا ساعت 1ونیم شب خیابون بودیم نیومده بود خواهرم زنگ میزد یا در دست رس نبود یا اینکه میگفت الان میام خلاصه ما برگشتیم به سمت منزلمان با برادر کوچیک مادر به برادرم گفت منم ببرید می‌ترسید بردیم نزدیک منزل بودیم زنگ زد کجایید اومدم برگشتیم دوباره تو خونه مادر منتظر تا بیاد دیدیم اومدن برادر وسطی خودش نیومده زنش اومده برادر بزرگه بازنش من خواهر مادر برادر کوچیک برادر کوچیکه گفت زنش بیاد من میرم دید زنش اومده بلند شد رفت برادر بزرگه رفت دنبالش دعوا بزنه زنش به ما بد بيرا مادرم گفت به من خواهرم داداشت رفت برید شما اومدیم بریم تو حیاط من خواهر گرفت به باد کتک به زور فرار کردیم ماشین گرفتم مادر موند مادر میزنه سرش میخوره دیوار میشکنه کارت میگیره میرن برادر کوچیکه میره مادر سوار میکنه به ما زنگ زد اومد دنبالمون برداشت برد کلانتری شکایت کرد مادر فقط گفت شما خواهرا شکایت نکنید بی‌طرف باشید بهتره ماهم گفتیم باشه پزشک قانونی گفتن بره مادر فردا میخواستم با این احوال آیا مادر به شکایت ادامه بده یا متوقف کنه کار بدتر میشه با شکایت یا بهتر میشه همش مارو تهدید میکنه مادرم میگه شکایت کنم بشینه یه جا چی کار کنیم دکتر ممنون از شما

پاسخ استاد غفرانی

علیکم السلام. ببخشید شرائط شما برایم قابل تصور نیست لذا نمی‌توانم نظر بدهم.

شما

سلام استاد محترم تشکر از شما ببخشید استاد پاسخ فرمودید شرایط شما قابل تصور نیست یعنی خیلی غیر عادی هست ؟ پس تکلیف من چیه چه جوری برخورد کنم راهنمایی بفرمایید الان مادرم زده دوباره کارت گرفته آیا مادرم شکایت کرده کار بدی کرده چون فرزند هست بدتر میشه شکایت پس بگیره یا ادامه بده قانونی باشه یا تحمل کنه چون پس نمیده

پاسخ استاد غفرانی

علیکم السلام. لطفا فقط با همسر محترمتان مشورت کنید و فقط با ایشان هماهنگ شوید.

شما

بله چشم تشکر از شما

پاسخ استاد غفرانی

عاقبت بخیر باشید.

خانه
مقالات
دوره ها
اطلاعیه ها
ورود
به آسمان نگاه کن ورود به سایت