سلام استاد عزیز من زمانیکه میخواستم ازدواج کنم در یک شرکت بسیار موفق دانش بنیان مشغول به کار بودم و بسیار علاقه مند به شغلم بودم. اما بعد از ازدواج اراده کردم تا زندگی خودم مهمتر هست و شغلم را کنار گذاشتم. اون زمان در اجتماع فرد فعالی بودم. الان هشت سال از اون زمان میگذره،در این مدت همه جا با همسرم رفتم،حتی استفاده از تاکسی و آژانس رو به حداقل رساندم. الان که بچه ها بزرگ شدن و زمانهایی هست که پدرشون سرکار هست و خودم باید بچه ها رو ببرم و بیارم به دلیل اینکه فعالیت اجتماعیم بسیار کم شده از حضور در اجتماع بسیار ترس دارم و حس ناامنی میکنم. به ویژه بعد از اغتشاشات حتی در تاکسی هم حس ناامنی دارم. البته بعد از اغتشاشات وقتی همسرم هم شبها بیرون از خونه هستن، مدام نگرانم. همسرم هم دارن از این وضعیت خسته میشن. میگن دوست دارم مثل اوایل ازدواج مستقل و قوی باشی. راه حل مشکل من از نظر شما چیست؟
سلام و رحمت الهی بر شما. کار شیطان ترساندن است و دشمنان داخلی و خارجی هم به عنوان بردههای شیطان در طول تاریخ برای ایجاد ترس در مردم خیلی هزینه کرده و دائما هزینه و تلاش میکنند. ظاهرا جز انس روزانه با قرآن و دقت در ترجمه آیات و مفاهیم واژههای آن و تقویت عقلانیت و ایمان و توکل خود و خود را در محضر خالق دیدن، راه دیگری برای مقاومت و مبارزه با ناأمن سازی منافقین ندارید.