سلام همسر بنده در قید و بند نماز روزه و زکات و کلا اهل واجبات نیست و غسل واجبش را به تاخیر میندازه و دوست داره بیرون خونه من به خودم برسم و موهام را بیرون بزارم بنده قبل ازدواج به نوعی میشه گفت از محبت پدر و مادر بهره ای نبردم و دوست داشتم ازدواج کنم تا راه دیگه ای را پیش برم. اما بعد ازدواج به نوعی دچار افسردگی شدم و دلزده از خدای خودم که با اینکه از روحیه من خبر داشت من را در این مسیر قرار داد و طوری شده که نماز صبحم که کلا قضا میشه و نمازهای دیگرم هم سرپاشکسته و آخر وقت میخونم.نمیدونم چطور از این مسیر زندگی با وجود یک فرزند دو ساله خودم را نجات بدم.انگار نه راه پس دارم و نه راه پیش و بسیار ذهن و فکر و روحم خسته و آزرده است
سلام و رحمت الهی بر شما. 1ـ لطفا اول این مسئله را برای خودتان خوب خوب روشن کنید که ازدواج شما به إجبار نبوده بلکه بر مبنای علاقهی خودتان انجام شده است. پس لطفا خالق علیم حکیم را که به شما قدرت انتخاب داده و سرنوشت شما را به خودتان واگذار کرده متهم نکنید و خود را فریب ندهید و از خودتان سلب مسئولیت نکنید. 2ـ بانوی محترم؛ شاید به شما گفته نشده که انسان را فقط برای آزمایش به دنیا آوردهاند تا افراد عاقل از افراد ظاهربین تفکیک شوند. 3ـ چون غصه خوردن برای گذشته هیچ مشکلی را حل نمیکند پس با حال باشید و فکر کنید چگونه باید از این شرائط و وضعیتی که به هر دلیل عاقلانه و منطقی و طبیعی و خوشایند نیست خود را نجات دهید؟ 4ـ پیشنهاد اینست که ابتدا با خودتان قرار بگذارید هر روز با هر مقداری از قرآن انس بگیرید و برای کارهای روزانه خود برنامه بنویسید و خود را منضبط کنید تا اراده عاقلانه شما تقویت شود و سپس بکوشید با پرهیز از هر نوع عیبجوئی و انتقاد و دلسوزی و اعتراضی، با آراستگی، چهره خندان، شیرینزبانی، پاکیزگی، تشویق نکات مثبت همسر محترمتان و با جذابیتهای فراوان زنانه خود از ایشان چنان دلبری کنید که مجذوب شما شود تا بتوانید با هنر هدایت نامحسوس خود نگاه او را آسمانی و شوق نماز را در دل او زنده و نمازهایتان را به ایشان إقتدا کنید. 5ـ پس لطفا احساس طلبکاری از خدا را کنار بگذارید و از رحمت واسعه او استعانت بجوئید و خود را منضبط و ذاکر کنید تا بتوانید همسر محترمتان را هم از ظاهربینی و دنیاگرائی و غفلت از آخرت نجات دهید. منتظر خبر موفقیت شما هستیم.