عرض سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار برادر ۴۳ ساله ای دارم که ۱۲ سال قبل ازدواج کردن و بعد از ۴ سال جدا شدن، از طرفی در ایام کرونا به دلیل کم شدن مشتری و اینکه مکان از خودش نبود و مخارج در نمیومد مجبور شد جمع کنه و به شهرستان بره و شغل جدید برای خودش ایجاد کنه که در شغل جدیدش هم مشتری زیادی نداره در نتیجه درآمدی مناسبی ندارن... به لحاظ اعتقادی تا قبل ازدواج نسبت به دین اعتقاد نسبی داشتن، کاهل نماز بودن و یکی در میون روزه میگرفتن ولی بعد ازدواج هم به دلیل اعتقاد بد همسر سابق و خانواده شون و هم به دلیل وجود ماهواره در منزل همان اعتقاد اندک هم طی ۴ سال زندگی مشترک از بین رفت و طوری شد که هر روز بدتر از قبل شد... با نظام و رهبری به شدت زاویه دارن طوریکه از شهادتشان خوشحال بودن... چند ماهی هست احساس میکنم به لحاظ اخلاقی بدتر شده، بنده به دلیل شرایط کاریم در تهران هستم و پدر و مادرم در رفت بین تهران و شهرستانند، گاهی که برادرم برای کار به تهران میاد اگر احیانا جایی از منزل تمیز نباشه یا مشکلی باشه سریع با پدر یا مادرم تماس میگیره و بد گویی بنده رو میکنه طوریکه دیگه احساس میکنم قصد تخریب من در ذهن پدر و مادرم دارن، این تغییرات اخلاقی در جریانات ۱۸ دی و اعتقاد به اینکه برای تغییر نظام باید هزینه داد و حتی حاضره جونش رو به خطر بندازه بیشتر نگرانم کرد تا اینکه در ایام عید بعد از شهادت رهبر بزرگوارممون ظاهرا در خیابان با ماشین پدرم بوق زدن و اظهار خوشحالی کردن که باعث شد از اطلاعات با پدرم تماس بگیرن. پدرم هم بهشون تذکر داد که این تذکر منجر به درگیری لفظی شدیدی شد و طوری با پدرم صحبت کرد که ایشون به شدت دلشکسته شدن و هر روز گریه میکردن و دعا... برادرم مقصر تمام شکستها و اتفاقات زندگیش رو به دلایلی پدرم میدونه و الان هم چون نتونسته به لحاظ مالی چیزی برای خودش داشته باشه انتظار داره پدرم اموالی که دارن رو به نام ایشون بزنه و این صحبتها رو با بدترین لحن بیان کردن و در نهایت از منزل بیرون رفتن و گفتن دیگه برنمیگردن، هر چند که الان هم چون جایی نداشت تهران منزل پدرم هست و با ماشین پدرم. این اواخر حتی بدون اجازه از پدرم تصمیم گرفته ماشین ایشون و بفروشه ماشین دیگه ای بگیره که طبق روحیاتی که ازش سراغ دارم با تحت فشار گذاشتن پدرم این کار و انجام میده! در ماجرای ازدواج ایشون خانواده به شدت مخالف بود ولی قبول نکرد و پیش رفت حتی در دوره نامزدی خودش متوجه شدم این آدم بدردش نمیخوره جدا شد ولی متاسفانه با دلسوزی عده ای علارغم مخالفتهای شدید خانواده دوباره برگشت و ازدواج کرد که در نهایت به طلاق رسید... یا در بحثهای مالی چند باری پیش آمد که با حمایت پدرم خانه یا مکان برای کارش بخره که به دلیل بلند پروازی ها و کمال طلبیهاش از دست رفت و حالا از پدرم طلبکارند لطفا راهنمایی بفرمایید چطوربا این مسئله برخورد کنیم، و من بعنوان خواهر چه کاری ازم برمیاد تا پدر و مادرم کمتر غصه بخورن
علیکم السلام. لطفا اگر به آخرت خود أهمیت میدهید جز تشویق نکات مثبت اطرافیان از کمترین دخالت در امور دیگران خودداری کنید.