سلام و وقت بخیر خدمت استاد بزرگوار ببخشید مشورتی میخواستم از حضورتون، شايد کمی طولانی بشه. عذرخواهی میکنم عذرمیخوام خانمی هستم که همسرم فوت کردن و پسر 13 ساله دارم. قصد ازدواج داشتم. چندین نفر معرفی شده که تفاهم نداشتیم.یک سال و نیم پیش با آقایی آشنا شدیم برای ازدواج. بخاطر یه سری مسائل نشد ازدواج کنیم. متاسفانه وارد رابطه محرمیت شدیم. مدتی گذشت. ایشون منو بردن پیش مادرشون، و به عنوان ه همکارسون معرفی کردن. بعد از مدتی خواهرشون تماس گرفتن وگفتن که خواستن احوالپرسی کنن. بعدش من بهشون گفتم اگه قصد ازدواج دارین خب اعلام کنین. تا اگه خواستگاری میاد منم تکلیفم رو بدونم. و هر دفعه گفتن نه، من مشکلات دارم. ایشون جدا شدن و پسر 11 ساله ای دارن که پیش همسر سابقشون هست. و همسرش گفته اگه ازدواج کنی من بچه رو میبرم خارج. ایشون هم ترسیدن که بچه بره. چون بچه وابسته به مادرشون هست. الان یکسال و نیم داره میگذره. منم هرچی خواستگار میاد نمیدونم چکار کنم. بهشون میگم، میگن که برو خواستگارات رو ببین. در صورتیکه توی محرمیت با ایشون بودم. خیلی خسته شدم. خیلی عصبی شدم. چون نمیدونم باید چکار کنم. یک هفته پیش آقا پسرشون رو آوردن و با پسر من بردن استخر و تفریح. همینکه میگم میگه من باید مشکلاتم روحل کنم. منم نمیدونم مشکلات ایشون کی حل میشه. دیگه بهشون گفتم مابقی محرمیت رو ببخشید تا وقتی تکلیفم با شما مشخص نیست برم خواستگارم رو ببینم. چون کار درستی نیست که توی محرمیت باشما برم دیگری رو ببینم. گفتن من فقط همون دوساعت که میرین ببینین رو میبخشم. منم گفتم اینطوری درست نیست. زنگ زدم دفتر مرجع تقلیدم. گفتن اینطوری درست نیست. گفتم پس چکار کنم، چون نمیبخشه و منم دارم زجر میکشم و تکلیف خواستگارم نمیدونم چیه.. بهشون گفتم نمیشه همینکه میگن میبخشم رو در نظر بگیرم. اون خانم گفتن که بذارین بپرسم، پرسیدن و بهم گفتن اشکالی نداره. همینکه گفتن بخشیدم برو، کافیه. و منم گذاشتم به حساب بخشیدن تا عده تموم بشه و برم خواستگارم رو ببینم. چون واقعا دلم میخواد ازدواج کنم و ثبات داشته باشم. چون همه هزینه ها از اجاره خونه گرفته تا بقیه هزینه روی دوش خودمه و اوضاع داره سختتر میشه.. الان باز آقا میگن شما صبر نمیکنین تا مشکلات من حل بشه.. میگن من بیام تو خونه ت بشینیم سه چهار ساعت صحبت کنیم تا ببینم چه راهی هست.. منم گفتم خب بیرون میام صحبت کنیم. میگن نه من هنوز مابقی محرمیت رو نبخشیدم. دارم واقعا روانی میشم. خیلی عصبی شدم. میگم بهشون که با خانوادم صحبت کن تا رسمی بشه تا من آرامش خیال حداقل از خواستن شما داشته باشم یه نامزدی و آزمایش خون بریم حداقل تا بدونم واقعا میخواین. میگه باشه من با خانوادت صحبت میکنم اما اگه 90 درصد کارمون بشه و 10 درصد نشه اونوقت چی؟ یعنی دیگه به ستوه اومدم. نمیدونم چکار کنم.. خسته، داغون، عصبی.. نمیتونم به زندگیم رسيدگی کنم. اقای خوبی هستن اما میگن باید وقت هر چیزی برسه. تا درست بشه. به من میگن شما عجول هستی. منم میگم چون تکلیفم رو نمیدونم.. ممنونم از راهنمایی تون استاد عزیز
علیکم السلام. با چه شرائطی و برای چه مدت و تا چه حدی با هم محرم شدهاید؟ آیا مهریه دریافت کردید؟ آیا محرمیت شما جائی ثبت شده؟