سلام استاد خوبید خداقوت بهتون بده ان شاءالله خدا خیر دنیا و آخرت بهتون بده شمارتونو بهم دادید برای مشاورهمن دوتا دختر دارم دختر بزرگم ۳.۴ ماه دیگه به سن تکلیف میرسه ولی خیلی خیلی از زیر کارای تکلیفش در میره این همه میگن از سن ۷ سالگی دخترارو آماده کنید اصلا تن نمیده از وقتی یادمه همش گفته من ک هنوز به سن تکلیف نرسیدم خیلیم گرماییه البته خوب بالاخره حجاب سخته شیطنتنم داره کلاس احکام نوشتمش پیش یکی از دوستام که هم باهاشون بازی میکنه هم آشپزی در کنارش یه خورده ام احکام و اخلاق و تفسیر یادشون میده ولی بیشتر کلاس تفریح و بازیهاون هفته سر کلاس به همه گفته بود بیاید وضو بهتون یاد بدم شماهام وضو بگیرید همه بچه ها رفته بودن این هی دروغ میگه گرفتم از زیرش در بره در صورتی که اصلا مثل بازی داره باهاشون کار میکنهاین هفته ام دوباره گفته بیا وضو بگیریم گفته من وضو دارم مربیشم گفته عیب نداره حالا بگیر ما یاد بگیریم اینم رفته سرویس و برگشته فقط بعد همه باهم نماز میخواستن بخونن دخترم دروغکی گفت خوندم مربیش میگه نمیدونم آخر سر خوند یا نه بعد اومد خونه ب من گفت من امروز پیش نماز شدم در صورتی که ما برای کارای خوبش تشویقش کردیم برای کارای بدم اونجور سخت نگرفتیم بهشاصلا نمیدونم چرا اینجوری انقدر مقاومت میکنهاصلا نمیدونم این حرفارو از کجا میاره که میگفت از همون کوچیکی که ما باید خودمون انتخاب کنیم من فقط بهش گفتم من نمیگم حتما باید چادر سر کنی ولی قانون خانواده ما اینه که جلوی آقایون حجاب داریمبعد همش از همون کوچیکی ام میگفت من میخوام بی حجاب بشم من به حرفاش اهمیت نمیدادم خودمو میزدم به نشنیدنمثلا حتی خودشم با دوستاش قرار میذاره واسه تجمع چادر سر کننتا میومدیم برسیم به پاساژ در میاورد میگفت اینجا در میارم اصلا نمیدونم چرا این همه دروغ میگه ریز و درشت در صورتی که من حتی دروغ اندازه ای که من برم آمپول بزنم و نیستم و لولو اومد در این حدم دروغ نگفتم به بچه هامخلاصه خیلیخیلی فازش سمت منفیه نمیدونم چیکار کنم😭
امروز دوباره میگه اصن چیه خوب بریم بازی کنیم چیه بابا نماز میخونن من که الکی پچ پچ میکنم میام گفتم خودت میدونی نورا جان اگر کسی بهت یاد میده نماز بخونی برای خودت میگه به نفع خودته اگر کسی ورزش میکنه برای هیکل و سلامتی خودش داره وقت میذاره نتیجشم میبینه همیشه سالمه مریض نمیشه
سلام و رحمت الهی بر شما. 1ـ فرزندان آینه رفتار والدین و خصوصا مادران هستند. پس حتما مشکل را باید در پر حرفی و فشارهای غیر مجاز در هفت سال اول جستجو کنید. 2ـ فرزند شما هم مثل غالب فرزندان دیگر تمایلی به مدرسه رفتن نداشته و شما هم مثل مادران دیگر قبل از سن مدرسه فرزندتان را به روپوش پوشیدن و مشق نوشتن تمرین ندادید. اما ظاهرا به جای اینکه با رفتار خود او را مجذوب حجاب کنید متأسفانه با حرفهای پر تکرار و غیر مجاز خود از حجاب متنفر کرده و با فشار خود او را به دروغگوئی و پنهانکاری وادار کردهاید و قبل از اینکه عقلانیت او را تقویت کنید جملات مستدلی را به او گفتید که او آنها را نمیفهمد. 3ـ اگر خانمی (مثلا از همکاران شوهرتان) به شما بگوید: « چیزی را به شما میگویم که به نفع خودته اگر کسی ورزش میکنه برای هیکل و سلامتی خودش داره وقت میذاره نتیجشم میبینه همیشه سالمه مریض نمیشه.» آیا با این إدعا و استدلال واقعا سخن آن خانم را میپذیرید و از فردا ورزش خواهید کرد؟ آیا ورزشکاران همیشه سالمند؟ اصلا مریض نمیشوند؟ 4ـ بانوی محترم؛ آیا آیه و روایت و توصیهای از معصومین صلوات الله علیهم دارید که مادران را برای با حجاب کردن دخترانشان موظف کرده باشند؟ 5ـ بانوی محترم؛ اگر دخترتان از شما بپرسد: مادرجان کجای قرآن حجاب را واجب کرده آیا برایش پاسخ روشنی دارید؟ 6ـ بانوی محترم؛ قطعا تا این سن بارها شنیدهاید که جهاد و تنها تکلیف هر زن مؤمنی فقط همسرداری است. چرا خود شما به این دستور عقلی و شرعی و قانونی که تأمین کننده سعادت اخروی شماست عمل نمیکنید اما توقع دارید فرزند شما حرفهای گزنده و آمرانه و بیسند شما را به راحتی بپذیرد؟ به نظر شما کاسه از آش داغتر یعنی چه؟
سلام و خداقوت خیلی ممنون انقدر دقیق منو مورد اتهام قرار دادی ولی واقعا هم من ازش ناراحت نشدم خیالم راحت شد که وظیفه من فقط همسرداریه اینو میدونم که فقط پدر باید احکام و ب بچه هاش یاد بده این وظیعه من نیست من زودتر دخترمو نگفتم روسری سرت کن یا لباس بلند بپوش همیشه بیشتر به تفریح و بازی باهاشون پرداختم خودش خیلی بزرگحرف میزنه ک من بهش ورزش و مثال زدم حالا شما شاید منو ببینید متوجه خیلی چیزا بشید الانم با تی شرت و شلواره با روسری که روسری ام خودش سرش کرد و حتی گیره زد نه من نه پدرش اصلا نگفتیم چادر یا حتی نماز باید بخونی من فقط از خوبی های نماز بهشون گفتم یا کتاب داستانای توحیدی شبا براشون میخوندم یا یه سری مسائل و باهم تحلیل میکردیم انقدرام ک شما فکر کردید ما تندرو نیستیم و درضمن پدرش به هیچ عنوان کاری به حجابشون نداره و هیچی نمیگه حتی اگر من چادر سرم نکنم و شل حجابم باشم براش مهم نیست من الان چون نمیدونستم چی باید بهش بگم که کارخرابی نکنم بهتون پیام دادم موقعی ام ک خودش میگه دوست ندارم من اصلا نگفتم باید دوست داشته باشی چون واقعا حجاب سخته اونم برای دختر بچه ک فعلا زمان بازیشه
درواقع الان که به سن تکلیف میرسه دو سه ماه دیگه نمیدونم چطوری باید شروع کنم خودش توی حرفاش این چیزایی که گفتم میزنه مثلا دارم چادر سرم میکنم یا خواهرش سرش میکنه فوری میگه من که دوست ندارم در صورتی ک ما اصلا نگفتیم یا ماه رمضان بود روزه بودیم میگفت روزه چیه بابا چرت و پرته دقیقا همینارو میگه ها نماز چیه ب درد نمیخوره الکی هی پچ پچ پچ
یعنی این چیزایی ک میگه خودش یهو میپرونه توی خیابون خودش داره میره این دخترارو میبینه میاد میگه من میخوام خالکوبی کنم ما اصن درباره خالکوبی و این چیزا حرفی نزدیم اصلا نمیدونم چرا از اول این چیزارو میگفت مانتو مدرسه ام دیگه فرم مدرسس چاره نداریم ک میگفت چرا میپوشیم گفتم چون لباسات کثیف نشه ی لباس و هرروز میپوشید اینجوری حواس بقیه ام پرت نمیشه
حتی میگفتن اگر بچه ها آرایش کردن چیزی نگید والا ما نمیگفتیم ... میگفتن مثل اساب بازی ک یه مدت ازش استفاده میکنن بعدش میندازن کنار توی خونه ام الان آرایش میکنن باز ما چیزی نیمیگم ک حساس نشن گفتیم سنشون نرسیده که بخوایم بگیم
سلام و رحمت الهی بر شما. ببخشید پاسخم برایتان مفید نبود و شما را مکدر کرد. متأسفانه پاسخ دیگری برایتان ندارم جز اینکه یادآوری کنم که هیچ حادثه و آتشی، یکباره و بدون زمینه و بدون مقدمات رخ نمیدهد. امیدوارم خداوند شما را در مدیریت عاقلانه و مؤمنانه خانواده کمکتان نماید.