سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز استاد به لطف خدا و به وسیلهی راهنماییهایی که شما استاد بزرگوار به بنده داشتید (اذکار روز و چهارقل و دنبال نکردن رسانههای دشمن) این بار از جنگ نترسیدم. به همراه همسر و فرزندانم در راهپیمایی روز قدس و تجمعات هم شرکت داشتیم. امشب در تجمعات صدای انفجار به قدری شدید و نزدیک بود که مطمئن بودم شهید میشویم اما باز هم به لطف خدا و منتی که بر سرمون گذاشته نترسیدیم. اما مادرم اصرار بسیار زیادی دارند که ما از تهران برویم و همسرم تصمیم را بر عهده من گذاشتند. احساس میکنم حضورمون در تهران موثره اما اطرافیان به صورت مداوم مسئولیت حفاظت از بچههای کوچکمون رو یادآور میشوند. استاد آیا ماندن در تهران مصداق نشستن در مجاورت دیوار کج هست یا نمونهی کوچکی از حضور در صحنه نبرد با دشمن؟ ضمنا اطرافیانم تاکید دارند که اگر خواستی در تجمعات شهرهای دیگر شرکت کن اما به نظرم حضور در تهران بسیار موثرتر است.
سلام و رحمت الهی بر شما بانوی با اراده و مؤمن. هر چند که شما هیچ مسئولیت مستقیمی نسبت به فرزندانتان ندارید و بودن شما در أم القرای تهران و شرکت شما در تجمعات شبانه در مبارزه با وطنفروشان بسیار مفیدتر است به نحوی که دیشب مردم غیور اصفهان شعار دادهاند: تهرانی با غیرت نصف جهان فدایت، اما لطفا انتخاب را به همسر محترمتان واگذار کنید. زیرا الحمد لله در همه شهرهای کشور نیز آنها که حب الوطن را نشانه ایمان خود میدانند با حضور در تجمعات با شکوه شبانه، منتقم خون پاک رهبر عالیقدرشان را به زیبائی ابراز میکنند.