سلام وقت بخیرحلول ماه ربیع مبارک...مادرم متولد۵۱ از ان دسته افرادی که نبایست ازدواج میکردعصبی پرخاشگر درسن خ کم مادربزرگم (به گفته خودش)وقتی عذاب هاش دیگه نتونست تحمل کنه شوهرش داد(به پسری که هیچی نداشت وپدربزرگم اون زمان سطح شون بالاتر بود).پدرم بسیار زیباخنده رو شوخ معتمدباهوش باخدا دست ودلبازوهرچی خوبی دردنیادراین فردجمع شده(بعدازمدتی باتلاش شبانه روزی پدرم وضع مالیش بسیار عالی وثروتمندتر ازبقیه درفامیل شد)...ازبچگی شاهد بودیم که زن های مطلقه فامیلش تمام تلاششون میکردن که هوومادرم بشن وهرچندوقت یه بارکلی داستان ورابطه تا حالاداشته جدیداتومحل خانم هادورش جمع میشن وبه هر بهونه ای ازش پول میگیرن وتلاش میکنن براداشتنش...پدرم عاشق پول دادن وکمک به بقیه ست وخیر ومهربان وهرفردی میبینش دوستش داره .ما۳تادختریم که اولی ۲۲سال پیش توسن خ کم بااولین خواستگار فرارکرد ازدست این مامانم سومی هم هرروزجنگ ودعواداشت با مامانم اونم خواستکاراومدفرار کرد.باوجود مامانم خونه همیشه جنگ منم یسره فکرخودکشی یاکشتن مامانم داشتم وسال هاست دیگه تنهازندگی میکنم...من با کوچکترین کلمه وحرف مامانم بهم میریزم مثل حمله قلبی پانیک(ازلحاظ جسمی بیماری سختی گرفتم که ظاهراشرایط ازدواج ندارم) وبراهمین روابطم خ کم کردم خواهرام هر موقع میبیننش تاچند روز سردرد وحال بدی میکشن امافقط به خاطر پدرم که خ اصرارمیکنه وخوشحال میشه باالاجبارمیرن( تامیریم ذوق میکنه میره ازبهترین خوراکی هازیادمیخره یعنی بهشته از نعمت و فراوانی اما مامانم فقط جیغ ودادفحش ونفرین میکنه واگه میتونست کتکش میزد که چرا این همه چیز خریدی چون خودش خسیس ) ...مشاوره و...نمیادهرچقدرم مایامادربزرگم باهاش حرف میزنیم فقط فریادمیزنه که من خوبم وهیچیم نیست به شدت خودش بالاکامل بی عیب ونقص میدونه ازصبح تاشب جلسه قرآن مسجدروضه خونه فامیل اصلابه خودش نمیرسه طوری که حتی موهاشم شونه نمیزنه ونظافتش صفر وخونشم بازارشام ازکثیفی وبوگند...ما۴تاازبهترین بچه هاهستیم آرام ومنعطف...به هر زنی حساس حتی دختراش ونمیزاره ارتباط ماباپدرمون شکل بگیره همیشه ودرهمه حال جلوهرفردی یسره تحقیرمسخره وبدش میگه وخردش میکنه وپدرم درسکوت وانزواست کلا توجمع هایعنی باهرکلمه ای میزنه تودهنش وکنترل که خفه شودهنت ببند هیس هیچی نگوو...چسبیده به داداشم و درونن نمیزاره ازدواج کنه وروهردختری عیب میزاره تامجردوپیش خودش بمونه وعاشق داداشم...دراین شرایط وظیفه من چیه چیکار کنم تا این وضعیت بهتر بشه وراهکارچیه خداواهل بیت چطوری ازمن راضی ترن وچیکار کنم براظهور امام زمان عج مفید باشم...لطفا پدرانه مراراهنمایی بفرمایید
علیکم السلام. 1ـ طبق دستور مکرر قرآن هر فرزندی باید به پدر و مادرش با هر خصوصیتی احسان کند و تا آخر عمرش برای آنها نقش فرزند را إیفا نماید و به خاطر پشت صحنههای پنهان والدین، هیچ فرزندی هرگز نمیتواند بر مبنای حرف دیگران و خاطرات خود درباره والدینش داوری کند و حتی نباید در ذهن خود آنها را مذمت و یا از یکی از آنها حمایت کند. 2ـ یکی از علل رفتار غیر طبیعی مادرها با پدرها، فرزندانی هستند که به هر دلیل به موقع ازدواج نکرده و مزاحم روابط طبیعی والدین خویشند. 3ـ لابد میدانید که دیاگ وسیلهای است که عیوب خودروها را پیدا میکند و گزارش میدهد اما هیچگاه عیوب خودش را تشخیص نمیدهد. بانوئی که عاقل است نه قبل از ازدواج و نه بعد از ازدواج اجازه ندارد نقش دیاگ را بازی کند و عیبیاب اطرافیان یا مردم باشد. بلکه مؤمن عاقل فقط مراقب خویش است و دائما خود را محاسبه و به خودسازی میپردازد. 4ـ دخترم؛ فرض کنید پزشکی درمانگر یا پرستاری ماهرید و مادر شما یک بیمار است و قرار است با ایشان دوره کاردرمانی را بگذرانید. پس لطفا تا جائی که میتوانید گفتار و رفتار زننده ایشان را نشنوید و نبینید بلکه به ایشان احترام بگذارید و با نوازش به ایشان محبت و به داشتن چنین مادری افتخار کنید و گهگاه موی سرشان را شانه یا پشتشان را ماساژ بدید و مثل یک دختر لوس سرتان را روی پای ایشان بگذارید و با ایشان شوخی کنید و بگید دوست دارم مثل دوران کودکی در آغوش شما باشم و فقط نکات مثبت ایشان را دائما و هنرمندانه تشویق و خاطرات شیرین دوران کودکی خود را به خاطرشان بیاورید و اینگونه خود را برای فردای ازدواج از هر نظر آماده کنید. 5ـ لطفا از کمترین بحت و گفتگو با ایشان بپرهیزید و فقط و فقط گفتار منطقی و رفتار خوب ایشان را ببینید و به خاطر هر رفتار قابل قبولی ایشان را تحسین و از اینکه تا این سن مزاحم ایشان هستید هنرمندانه از ایشان عذرخواهی کنید. دختر شوخ و شادی که روی اعصاب والدین راه نرود میتواند هر پدر و مادر منجمدی را به وجد آورد.