سلام استاد بزرگوار لطفاً در مورد هدایت نامحسوس برای نماز خواندن مثال بزنید و یه راهنمایی میخواستم ما ۱۸ ساله ازدواج کردیم ، مادر همسر بنده همون اوایل از دنیا رفتن ، پدرشون هم خانواده رو رها کرده بود سالها بعد پیداشون کردیم و ارتباط رو برقرار کردیم تا مدتی بهمون سر میزدن و مدتی هم پیشمون زندگی کردن ولی گذاشتن رفتن یه بردار هم داره که شهر دیگری زندگی میکند ارتباط با اقوام خودش رو به غیر از برادرش ، کامل قطع کرده ، یکی دوساله برای رفت و آمد با خانواده من هم بهانه میاره ، از گرما و پوشیدن لباس راحتی و خوابیدن رو مبل تا اختلافات سیاسی بهونه میاره درگیری لفظی با من و خانواده ام هم پیدا کرده میدونم امتحان و رشد من در زندگی با این همسر است و راههای دیگه منو از این امتحان مردود میکنه ولی خسته شدم آیا من مجاز هستم خودم به تنهایی به خانه اقوام بروم؟
سلام و رحمت الهی بر شما. 1ـ اینکه مادر و پدر و برادر همسر محترم شما چه وضعیتی دارند ظاهرا ربطی به روابط شما با همسرتان ندارد. 2ـ اما اینکه با همسرتان لفظی و درگیری اختلاف سیاسی دارید حکایت از این دارد که تعهد ضمن عقد ازدواجتان را فراموش کرده اید که قرار است فقط به جهادهمسرداری بپردازید و همسری دوست داشتنی و دلربای ایشان باشید و اصلا قرار نبوده با مباحثات سیاسی و غیره با ایشان اصطکاک پیدا کنید. 3ـ نحوه ارتباط ایشان با خانواده نسبی شما هم باز ربطی به تعهد طبیعی و قانونی و شرعی شما ندارد و قرار نیست شما وکیل مدافع خانواده نسبی خود باشید. 4ـ اما قطعا اگر با شیرین زبانی و رفتارهای هنرمندانه و جذابیتهای زنانه خود از ایشان دلبری و او را شکار و مجذوب و عاشق خود کنید همه مشکلات شرعی، گفتاری، رفتاری و اخلاقی ایشان با شما و با دیگران إصلاح خواهد شد و جایزه بسیار ارزشمند خود را از خالق مهربان دریافت خواهید کرد. 5ـ هر رفت و آمد و اقدام انفرادی شما توهین به زوجیت و خلاف تعهد شرعی شماست لطفا مؤمنانه از آنها پرهیز کنید و هنرمندانه وانمود کنید که بدون ایشان به هیچ جا نمیروید.
سلام مجدد استاد محترم ، ممنون از پاسخگویی شما از ابتدای این جنگ اجازه میدان رفتن و تشییع شهدا رفتن نداشتم ولی صبر کردم ، چون حس میکنم وظیفه من الان اینه اما در مورد ارتباط با اقوام ،من دو فرزند دارم و به تازگی برادرم ازدواج کرده ، هنوز منزل ایشون هم نرفتیم😔 وخودم و بچه ها برخلاف همسرم که درونگراست، برونگرا هستیم ایشون هیچ برنامه تفریحی برای خانواده نداره و احساس نیازی هم نداره ، پدرم باغی داره که در بهار و تابستان بیشتر آخر هفته ها اونجا میروند و دنبال ما هم میآیند همسرم علاقه ای ندارند بیایند و خودش میگه خودتون برودید من نمیآیم آیا اینجا هم نروم ، منزل پدرم هم تنها نروم واقعا دچار تناقض شدم که چه کنم؟ البته مامانم هم میگویند روزهای خاص ایشون رو تنها بگذاریم و حتی برای 13 فروردین گفت شما بعدا باغ بیاید تا ایشون تنها نمونن
علیکم السلام. برای اینکه از این تناقض ذهنی نجات پیدا کنید ببینید در روز اول ازدواج با خواندن خطبه عقد، شما به ایشان تعهد دادهاید یا او به شما تعهد داده است؟ و برای اینکه گرفتار توهم ذهنی نشوید و به خودتان پاسخ غلط ندهید به رساله مرجع خود مراجعه کنید و متن خطبه عقد را که متأسفانه وکیل شما از طرف شما به عنوان عروس خوانده چه بوده؟ و متن خطبهای که وکیل شوهرتان خوانده چه بوده است. لطفا به گفته مادرتان عمل کنید و هیچگاه همسر محترمتان را تنها نگذارید و (به بهانه بچهها و بستگان و غیره) یک لحطه از جهاد همسرداری غافل نشوید و آخرت خود را به آتش نکشید تا إن شاء الله تعالی لایق بهشت رضوان الهی شوید و آنقدر آنجا از سرور و لذت و نعمت برخوردار شوید که یک آن حسرت دنیا را نخورید.