سلام و عرض ادب دو سال است مطلقه هستم در زندگی قبلی ام بسیار اذیت شدم و از ناآگاهی هایم بسیار صدمه دیدم تا آنجا که از همسرقبلی ام به حد تنفر رسیدم و الان به گونه ای هستم که فکر برگشتن به آن زندگی عذابم میدهد دو فرزند دختر دارم که بزرگ هستن و من دارم روی دو گزینه که خواستگاران من هستن فکر میکنم همسر قبلی من چند ماهی هست که ازدواج کرده و دروران عقد هستند به تازگي به دختر بزرگم گفته به مادرت بگو اگه برگرده من این خانم رو طلاق میدم (همسر جدید پدرشان دختر ازدواج نکرده بودند) و همه از این جریان مطلع هستند و قرار بوده که در اول سال تالار بگیرند و بروند سر زندگیشان که به دلایل جنگ عقب افتاده.وقتی به دخترم گفتم برنمیگردم و به پدرت بگو به زندگیش برسه آن دختر گناه دارد گفت پدرم گفته از اول به آن دختر گفتم که اگه همسرم برگرده طلاقت میدم و آن دختر پذیرفته.البته اینها همه گفته های دخترم بود که از زبان پدرش به من گفت و صحت آن را نمیدانم. استاد چند روز است که پر از آشوب هستم و حال جسمی و روحی خوبی ندارم من وقتی فهمیدم ایشان ازدواج کرده بسیار خوشحال شدم و از صمیم قلب برایشان آرزوی خوشبختی کردم و دعا کردم خدا فرصت زندگی مومنانه به هر دوی ما بدهد تا خطاهای گذشته را جبران کنیم.اکنون کابوس گذشته به سراغم آمده تصمیم بر انتخاب در مورد خواستگارانم را از من سلب کرده.من خودم در تفسیر آقای قرائتی شنیدم که گاهی دو انسان خوب هستند اما این دو برای زندگی با هم خوب نیستند و خدا طلاق را پیش آنها گذاشته.چرا این کابوس زندگی گذشته ام تمام نمیشود.من خود و او را بخشیده ام اما تکرار زندگی با او را نمی توانم .در این عذابم نکندتکلیفم این است دوباره به آن زندگی برگردم؟ راهنماییم کنید.متشکرم.
سلام و رحمت الهی بر شما بانوئی که میخواهید مؤمنانه زندگی کنید. برای اینکه تکلیف خود را به روشنی و با تشخیص عقلی خودتان بفهمید و آن را باور و به آن فورا عمل کنید لطفا بفرمائید: اولا: چرا میخواهید ازدواج کنید؟ ضرورت ازدواج چیست؟ اگر مطلقه و مجرد بمانید چه اشکالی دارد؟ ثانیا: نقش زن و شوهر در ازدواج اسلامی چیست؟ و زن و شوهر چقدر در خوشوقتی یا بدوقتی و سعادت و شقاوت یکدیگر مؤثر هستند؟ منتظر پاسختان هستم.
سلام و عرض تبریک به مناسبت عید غدیر پاسخ من به سوال شما این است می خواهم ازدواج کنم چون رشد خود را در این حیطه می بینم و تنها با ازدواج هست که کامل و شایسته میگردم و نقش زن بودن خود را فقط با این امر می توانم ایفا کنم و به این باور رسیده ام که برای سربازی امام زمانم هیچ چیز موثرتر از سازندگی خودم نیست پس باید وارد این سازندگی بزرگ یعنی ازدواج شوم نقش زن و شوهر به نظر من این است که هر کسی در جایگاه خودش باشد حتی اگر دیگری از این نقش کوتاهی کرد نخواهم که جای او را بگیریم بلکه سعی کنیم با ایفای صحیح نقش خود موثر در سوق دادن او به سمت نقشش باشیم در گذشته می اندیشیدم که زن و شوهر بسیار در خوشوقتی هم موثر هستند البته این گذشته زیاد دور نیست و هنوز هم اثرات افکار نادرست در من هست اکنون تلاش میکنم نظرم این باشد که محور همه چیز من هستم و همسر پولدار یا خوش تیپ یا هر جذابیت دیگر همه خود به گونه ای یک مانع یا یک مورد برای رشد من است هم بودن این امتیازها هم نبودنش واما شاید هنوز در دلم نفسانیت هست که مرد گذشته ام را نمیتوانم بپذیرم اما خدا را آنقدر مهربان می دانم که حاضر به عذاب بنده اش نیست و کمترین انتخاب در ورود به ازدواج یعنی اندکی به دل نشستن طرف مقابل را حق ما بداند و برایش عذاب و مواخذه ای نباشد آیا برای یک اشتباه چند بار باید تاوان داد و آیا مگر جبران عمر بر باده رفته فقط در گروی بازگشت به زندگی گذشته است آیا فرصت ازدواج مجدد انتخاب همان اشتباه گذشته است؟ من میگویم همسر نقشی در خوشوقتی من ندارد و مرکزیت من هستم اما این زمانی است که وارد زندگی شوم آیا عاقلانه نباید تصمیم بگیرم و وارد زندگی نشوم که هیچ مهری به طرف مقابل نیست حتی خنثی هم نیستم و اینگونه یعنی به جهنم خوش آمدی چون عقل من تعطیل است و این نکته که خداوند از هر کسی به اندازه توانش انتظار دارد را در نظر نگرفته ام و خواسته ام به یکباره آسیه شوم و این نیز میدانم که هیچ گارانتی برای هیچ معیاری نیست حتی همین اندکی به دل نشستن که از جانب من است اما دلیل نمیشود با علم بر اینکه میدانم نمیتوانم بپذیرمش دوباره تکرار خطا کنم من منم نسخه ی منحصر به فرد خودم فرزند نابلد و خطا کار حضرت مادر که قربانش شوم هزاران بار دستم را گرفته او میداند که توان هر یک از فرزندانش چقدر هست و امید من این است که مرا هم حر حسینش کند نکته ی مهم از نظر من استاد اینه که گنجایش این مرد در من نیست بنا به همان ظرفیت های نداشته پس این موضوع باید در انتخاب ها بررسی شود سپاس از صبوری شما در پاسخگویی منتظر نظرات ارزشمند شما هستم
سلام و رحمت الهی بر شما. صد آفرین به این نگاه عاقلانه شما. 1ـ علاقه به مخلوق گناهی نیست که خداوند شما را به خاطر آن مجازات کند، اما هر گونه تعلق و دلبستگی و وابستگی به غیر خدا شما را به اسارت در میآورد و رشد شما را متوقف و از دریافت رحمت و تفضلات الهی محروم میکند. 2ـ اینکه خداوند علیم حکیم هر فردی را به اندازه وُسع او تکلیف میکند کلام درستی است اما یادتان باشد که تقریبا هیچ باسوادی یک کلمه درباره خودشناسی در مدرسه و دانشگاه نیاموخته و تقریبا هیچ مدرکداری از وسع بیکران خود آگاه نیست و غالب افراد تحصیلکرده جهان گرفتار خودکمبینی و خودبزرگبینی خیالی هستند. 3ـ توانائیهای هیچ شارژری از خود او نیست بلکه این اتصال به منبع انرژی است که او را به مقام وساطت میرساند. 4ـ لطفا با انس روزانه با کلام الله بر معرفت و ایمان و توکل خود بیفزائید تا چشم بسته به أمر خالق خود تسلیم شوید و به تکالیف الهی خود به موقع عمل کنید. یا علی